🌟🌟
هرکس باید روی پای خودش بایستد و فقط به خاطر خودش زندگی کند. هرکس به کس دیگر، هر که می خواهد باشد تکیه کند، آخر زمین خواهد خورد...
📕 آشفته_حالان_بیداربخت
✍ غلامحسین_ساعدی
🍒🍒🍒
🌟🌟
همین که سرانجام به جایی برسید که سکوت را دارای ارزشی والا بدانید، به زیربنایی بنیادین از زیستنِ در حاشیه دست یافتهاید.
✍🏽 امیل_چوران
📕 بر قلههای ناامیدی
🍒🍒🍒
💫💫
#خانمها
#مردبایدتاییدشود...
♦️ تواناییهای مرد را تایید کنید و تاکید کنید او صاحب بهترین تواناییها و شایستهترین همسر برای شماســـت.
{ مرد باید مورد #اطمینان باشد}
🍃 به شوهرتان #اعتماد کنید. با اطمینان خاطر از اینکه "او میتواند"؛ شما میتوانید به راحتی بسیاری از کارها را به او بسپارید.
{ مردها را تشویق کنید.}
🍃 مرد عاشق تشویق است و کف زدنها را فراموش نمیکند. مرد، آفرین شما را تا عمر دارد به خاطر میسپارد.
👈 نکاتی که در بالا ذکر شد شاید در نگاه اول بسیار ساده و سطحی و بیاهمیت جلوه کند؛ ولی باور کنید که با رعایت همین نکات ساده و البته بیهزینه، بسیاری از مشکلات مربوط به نبود #صمیمیت بین همسران حل میشود.
#سیاستهای_همسرداری
💫💫
"آقایان #احساساتتان را به زبان بیاورید!"
مرد برای اینکه اثبات کند زنش را دوست دارد، از بلندترین کوه بالا میرود، در عمیقترین دریا شنا میکند، در صحرای بی آب و علف سر میکند، نه یک شغل بلکه سه شغل دارد تا برای ابراز علاقه به همسرش چیزی بخرد. ابراز علاقه مرد در خریدن است.
ولی خانمها این را دوست داشتن نمیدانند! خانمها میگویند: «دوست داشتن یعنی مرد ابراز احساسات بکند به من توجه کند و من را ببیند»
بنابراین خانمها شاکیاند که چرا مرد ابراز احساسات نمیکند و مرد شاکی است که من خودم را کشتم ولی زنم هنوز طلبکاره!!!
پس خانم عزیز؛ اگر همسر شما برای شما چیزی خرید، بدانید دارد به تو ابراز احساسات میکند. آقای محترم؛ یادت باشد کارهایی که میکنی، زن ابراز احساسات نمیداند. فقط کافیست به او بگویی: «عزیزم...» تا هزار برابر آن چیزی که خریدی، کار کند.❤️
#سیاستهای_همسرداری
#کراماتحاجمحمدصادقتختفولادی، استاد مرحوم نخودکی
ایشان به قصدِ زيارت خانهي خدا از «اصفهان» حركت مىكند.در شبی سرد زمستان.
شخصى كه با ايشان همسفر بود نقل كرده است كه: نزديكِ «شيراز» در كاروانسرايى فرود آمديم. هوا سرد و برفى بود. حضرتِ «محمد صادق تخت فولادي» روىِ سكوىِ دربِ ورودىِ كاروانسرا، پوست را افكندند، و نشستند. ساير كاروانيان عرض كردند هوا سرد است و اينجا گذرگاهِ حيوانات درنده است. بهتر است كه به داخل كاروانسرا تشريف بياوريد. ولى ايشان در جواب فرموده بودند: «در داخلِ كاروانسرا آب نيست» و به جوى آبى كه در خارج از كاروانسرا جريان داشت اشاره فرموده و گفته بودند «اينجا براى من بهتر است». هنگامِ غروب، صاحبِ كاروانسرا به مسافرين مىگويد كه ما معمولاً سرِ شب دربِ كاروانسرا را مىبنديم و تا صبح باز نمىكنيم. اگر ايشان بيرون بمانند احتمال دارد سرما و حيوانات درنده به ايشان آسيب برسانند. مسافرين از راه محبّت تصميم مىگيرند كه عليرَغْمِ مخالفتِ حضرتِ «حاج محمد صادق» دستهجمعى گوشههاى پوستِ تخت را بگيرند و ايشان را به داخل كاروانسرا منتقل كنند. ولى همسفرِ مزبور كه به احوالِ ايشان آشنا بوده است مىگويد ايشان از اشخاص معمولى نيستند و اگر بر خلافِ ميلِ ايشان حركتى كنيم كه عصبانى و ناراحت شوند حتماً صدمه خواهيم خورد و خود مجدداً به خدمتِ «حاج محمد صادق» ميرسد و عرض مىكند كه: «اين مردم شما را نمىشناسند و به احوالِ شما وارد نيستند و از راه محبّت و نوعدوستى قصد دارند كه عليرغمِ ميلِ شما، شما را به داخل ببرند. من مىدانم كه بر اثر اين عمل صدمه مىخورند، پس شما خودتان لطف كنيد و به داخل كاروانسرا تشريف بياوريد و راضى نشويد افرادى كه باطناً نيّتى جز خيرخواهى ندارند صدمه ببينند». حضرتِ «محمد صادق» مى پرسند: «نگرانيشان از چيست؟» عرض مىكند: «يكى سردى هوا است كه ممكن است شما را از بين ببرد و ديگر وجودِ حيوانات درنده است كه در اين نواحى مختلف وجود دارد». حضرت «محمد صادق» به آن همسفر مىگويد: «دستت را به سينه من نزديك كن». آن همسفر گفته است: «به محضِ اينكه دستم را به سينه ايشان نزديك كردم گوئى به ديگ جوشانى دست كردهام و از شدت حرارت احساس تألُّم كردم». حضرتِ «محمد صادق» فرمود : «به اينها بگو آيا ذكرِ خداوند به اندازه ده سير زغال گرمى ندارد! اما در مورد حيوانات درنده هم تا خواست خداوند نباشد زيانى نمى رسانند. هرچه بشود به اذنِ حق و به ارادهي او است. من در زمين و آسمانها از حيوانات نمى ترسم.»
صبحِ روز بعد كه دربِ كاروانسرا را باز مىكنند مىبينند برفِ فراوانى باريده است، ولى در جلوي سجادهي حضرتِ «محمد صادقِ تخت فولادي» برف نيست.ظاهراً حيواناتى كه در طولِ شب جلوي سجاده نشسته بودهاند مانع شدهاند كه برف در آن قسمت به زمين بنشيند.آثارِ پاهاى حيوانات نيز بر روى برفها مشاهده مىگرديد. حضرتِ «محمد صادق تخت فولادي» فرموده بودند: «شب گذشته شيرى با بچههاى خود اينجا آمد، تا صبح همين جا بود. به او گفتم اگر مأموريتى دارى، من تسليم هستم. ولى معلوم شد مأموريت ندارد. تا صبح اينجا بودند. قبل از رفتن مقدارى از آش را خوردند و بعد همگى رفتند.»
پس از زيارتِ خانهي خدا و انجام اعمالِ شرعي، حضرتِ «محمد صادق تخت فولادي» به اصفهان بازميگردد و در همان محلِ «تكيهي مادرِ شازده» اقامت مى كند. يك سالِ تمام، هر روز صبح، به كوهى به نام «چشمه نقطه» مىرفت كه در آن كوه غارى و چشمهي آبى بود و غروب به تكيه بازمىگشت. مكتبدارى كه در آن حوالى زندگى مىكرد، هر روز يك سير «سنگينك» (دانهاى مانند نخود) را براى ايشان مى پخت تا شب را با آن افطار كنند. همان چند دانه سنگينك تنها غذاى ايشان تا شبِ ديگر بود.
حکایت روباهی که همخواب مرغ ها شد
در يك زمستانِ سخت كه برفِ زيادى باريده بود؛ يك شب به حضرت «محمد صادق تخت فولادي» عرض مىكنند : «روباهى، پاى ديوارِ تكيه، ايستاده و از سرما مىلرزد». مىفرمايد : «گوش او را بگيريد و بياوريد اينجا»، مىروند و روباه را مىآورند. حضرت خطاب به روباه مىفرمايد : «در اينجا اطاقى هست كه چند مرغ و خروس از ما در آنجا است، تو هم مىتوانى شبها بيايى و در آن اطاق با آن حيوانات بمانى و صبح كه شد دنبال كارت بروى»، سپس به خدمتكارشان مىفرمايد: «روباه را ببريد در اطاق مرغها جاى دهيد». از آن پس، روباه هر شب مىآمد و مستقيم به اطاق مرغها مىرفت و تا صبح پهلوى آنها بود. صبح كه ميشد، از تكيه بيرون مىرفت. بعد از مدتى يك شب يكى از مرغها را مىخورد و صبح زود هم طبق معمول از تكيه خارج مىگردد. اما شب كه برمىگردد، ديگر داخل تكيه نمىشود و بيرونِ تكيه، پاى ديوار مىخوابد. جريان را به حضرت «محمد صادق» عرض مىكنند مىفرمايد : «برويد روباه را بياوريد». روباه را مىآورند.
#حکایت_خوبان
@maktabozeynab
ادامه👇👇👇
حضرت رو به او كرده مىفرمايد : «تو تقصير ندارى، طبعِ روباهىِ تو غلبه كرد و برخلافِ تعهّدت عمل نمودى، حالا برو جاى هر شب بخواب ولى شرط كن ديگر خطا نكنى». مى فرمودند دو ماهِ ديگر روباه هر شب مىآمد و صبح مىرفت، بدونِ اينكه آن روباه، صدمهاي به مرغها برساند، تا اينكه زمستان تمام شد.
بزرگان ايران خصوصا بزرگان اصفهان همه به مرحوم حاجى ارادت داشته، از چشمه فياض وجود ايشان بهره مىگرفتند. مرحوم آقا شيخ محمد ]باقر [نجفى بزرگ نيز از مريدان آن مرحوم بود و هر شب خدمت رسيده از محضر پر فيض ايشان استفاده مى كرد و مشكلات علمى خود را از ايشان جويا مىشد.
✍ فریباصالحی
#حکایت_خوبان
#شبی_یک_حکایت
@maktabozeynab