ستاره های من تو آسمونن...و من دارم به سمتشون پرواز می کنم. بدون بالم، پس با خنج کشیدن دیوار نامرئی بی نهایت بلند دارم به سمتشون میرم این یه پروازه ولی پر از درد، پر از سوزش و پر از قرمزی و گرمی و ترشی خون. پر از پارافین ذوب شده ی شمع هایی که زیر پام می گیرم تا از سوختن مجبور به بالا رفتن بشم. من برای ستاره هام جون میدم. همینجوری که تا الان پوستم رو دادم و قطره قطره خونم رو. زندگی همینقدر خاکستریه که تنها رنگ، توی رگ های تو جریان داره و من دنیا رو پر از رنگ می کنم
#پلوتون : چقدر خوبه که برای ستاره ها میجنگی ، این چیزیه که از جنگجویی که تو اخترکم بوده توقع دارم
باهام احساس غریبی یا دوری نکنین ، حرفاتونو بهم بزنین رودر رو یا پیام بدین .
این چیزیه که ترجیح میدم
حس کردم دوری میکنی پس نزدیکتر نشدم دیگه فکر کنم اینطوری راحتتری
#پلوتون : فکر کنم بدونم کی هستی .
ولی من اره یوقتایی دوری میکنم اما میتونی باهام حرف بزنی همیشه اینطوری نیست اوضاعم .
و اینکه هر وقت حوصلم بکشه جواب میدم پس مسئله ای نیست
و درد را به امانت به عشق می سپرم که جان نمانده برایم از این تلاطم ها... آهای عشق! بنوشان به من ز جام خودت ببر به عالم مستی تن نحیف مرا...
#پلوتون : من حاضرم بازم از درد ضربه بخورم و باهم بجنگیم اما عشق از پشت بغلم نکنه و موقع بوسیدنم چاقوشو تو پهلوم فرو نکنه .
@darknessofspace حمایت میکنی بانو
#پلوتون : چی بگم والا عزیزم 🦔
چندبار تاحالا تو چنل ناشناس سنجاق کردم نگین بانو ولی خب .