مَلاذ ۱۳۵
_
شب دهمه. شبی که حائلِ بین دوست و دشمن مشخص شد. از ۱۳۸۷ سال پیش تا الان، در هر جای تاریخ، تقابل حسینیان و یزیدیان رو شاهد بودیم. عاشورا پاک نشد، بلکه هزاران بار تکرار شد، و بُرد با کسی بود که امام عصرش رو شناخت.باز هم در کرب و بلا بیطرفان بیشرفانند؛ چشمی که بر روی یزید زمانه بسته شد، اشکش بر پسر فاطمه قطرهی آبِ شوری بیش نیست. حواسمون باشه با بیطرفیمون در زمرهی قاتلین حسینِ علی (ع) قرار نگیریم و با سکوتمون نعلبند اسبهای لشکر یزید نشیم...
#شب_دهم
مَلاذ ۱۳۵
_
عمری به بوی یاری کردیم انتظاری
زآن انتظار ما را نگشود هیچ کاری
از دولت وصالش حاصل نشد مرادی
وز محنت فراقش بر دل بماند باری
هر دم غم فراقش بر دل نهاد باری
هر لحظه دست هجرش در دل شکست خاری
ای زلف تو کمندی ابروی تو کمانی
وی قامت تو سروی وی روی تو بهاری
دانم که فارغی تو از حال و درد سعدی
کاو را در انتظارت خون شد دو دیده باری
دریاب عاشقان را کافزون کند صفا را
بشنو تو این سخن را کاین یادگار داری
مَلاذ ۱۳۵
عمری به بوی یاری کردیم انتظاری زآن انتظار ما را نگشود هیچ کاری از دولت وصالش حاصل نشد مرادی وز محنت
کاو را در انتظارت، خون شد دو دیده باری