مَلاذ ۱۳۵
_
عمری به بوی یاری کردیم انتظاری
زآن انتظار ما را نگشود هیچ کاری
از دولت وصالش حاصل نشد مرادی
وز محنت فراقش بر دل بماند باری
هر دم غم فراقش بر دل نهاد باری
هر لحظه دست هجرش در دل شکست خاری
ای زلف تو کمندی ابروی تو کمانی
وی قامت تو سروی وی روی تو بهاری
دانم که فارغی تو از حال و درد سعدی
کاو را در انتظارت خون شد دو دیده باری
دریاب عاشقان را کافزون کند صفا را
بشنو تو این سخن را کاین یادگار داری
مَلاذ ۱۳۵
عمری به بوی یاری کردیم انتظاری زآن انتظار ما را نگشود هیچ کاری از دولت وصالش حاصل نشد مرادی وز محنت
کاو را در انتظارت، خون شد دو دیده باری
هدایت شده از سُهـٰاد🌱
خدا رهبرم را کجا می برند
عزیزِ خدا را چرا می برند
گمانم امامِ شهید مرا
به عرشِ عظیمِ خدا می برند
علیِ زِ نسلِ علی را نجف
به دیدارِ ایوان طلا می برند
زِ بس عاشق قبرِ شش گوشه بود
زیارت به کرب و بلا می برند
ملاقاتِ معصومه در شهر قم
به مشهد ، طوافِ رضا می برند
ولیِ خدا را چه با احترام
کفن پوش از این سرا می برند
تمامِ وجودِ مرا می برند
خدا رهبرم را کجا می برند
#رهبر_شهید
13.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
صبح خبر میدهند رفتن من را
از پدر رفتهام خبر که بیاید...
"دانشگاه تهران، هیئت اصحاب الحسین/ سه روز تا وداع"
مَلاذ ۱۳۵
و قسم به خستگی چشمانش که اللَّهُمَّ إِنَّا لَا نَعْلَمُ مِنْهُ إِلَّا خَیْرا...
دیگر آن "حالا چرا" معنی ندارد شهریار
هر زمان برگردد اون جان را فدایش میکنم...