eitaa logo
مَلاذ ۱۳۵
42 دنبال‌کننده
105 عکس
11 ویدیو
2 فایل
نسخه‌ی وطنیِ تلگرام صرفاً جهت ذخیره کردن اشعار، بریده کتاب، متون و تصاویر ثبت شده 📸📚 آرشیو روایت‌هایی که می‌نویسم🖋 ملاذ؟ ملجاء و پناه ناشناس: https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_1agpme9&btn=جا.صحبتی
مشاهده در ایتا
دانلود
مَلاذ ۱۳۵
۱۴۰۵/۰۱/۰۶
روی سرت یک خانه شد ویران عروسک خوابیده اینجا مادرت بی‌جان،عروسک یک عمر با لالایی‌اش خوابیده‌ای تو بیدار کن او را بگو: مامان! عروسک گنجشک‌های روزه‌اش از اشک بسیار کردند حتی ابر را گریان،عروسک آهی بکش از عمق قلبت تو یتیمی! آه تو می‌گیرد از او تاوان،عروسک کشتار غنچه کار هر روز و شب اوست فرقی ندارد غزه و ایران،عروسک سنجاق سر،گیسوی پر از پیچ و تابش در قطره های خون شده زندان،عروسک باید به سرمای جهان عادت کنی تو آغوش مادر یافته پایان،عروسک وقت ظهور حضرت مهدی موعود سرباز او هستند یک گردان عروسک "فاطمه فتحعلی"
نصرُ مِن الله و فتح قریب
شراب وصل تو در کامِ جانِ من ازلیست...
روزِ بیست و نهم جنگ، حوالی ساعت ۱۹ همان‌طور که به طرف صحن قدس در حرکتم، صدای شلیک از پشت سر می‌آید. مردم همه به آن سمت ایستاده و آسمان را نگاه می‌کنند. ردِ قرمز پدافند پشت سر هم توی آسمان نمایان می‌شود. با هیجان ایستاده و بالای سرشان را نگاه می‌کنند، عده‌ای فیلم می‌گیرند و عده‌ای الله اکبر می‌گویند. با عارفه بهشان می‌خندیم. می‌گوییم صدای جنگنده و انفجار بعد از فرود آمدن سنگرشکنِ لعنتی روی سر مردم را نشنیده‌اند (که امیدوارم هیچ‌وقت نشنوند) و این‌طور با هیجان به شلیک پدافند نگاه می‌کنند. به خودمان هم می‌خندیم.‌‌ انگار جنگ‌ را از تهران و اصفهان با خودمان آورده‌ایم مشهد. روتینِ صبح این روزهایمان این است. اخبار را چک می‌کنیم که ببینیم کجا را زده و خانواده‌ی من زنده‌اند، یا خانه‌ی عارفه‌ این‌ها حوالی پونک هنوز هست یا نه؟ می‌گوید دانشگاه علم و صنعت را دیشب زده‌اند، می‌گویم دانشجویانش چه کار می‌کنند بعد از جنگ؟ با خنده می‌گوید کاری که احتمالاً ما باید بکنیم. (زبانش لال) خداحافظی می‌کنیم. نمی‌دانیم دیدار بعدی‌مان فروردین‌ماه در تهران است یا می‌ماند به قیامت. "با پیوستِ اندوهِ خداحافظی با عزیزِ قلبم"
نهم فروردین‌ماه صفرپنج، حوالی ساعت ۲۳ نمی‌دانم از چه شروع کنم و چه بگویم. همیشه حرف‌های از جان برآمده‌ام را می‌نویسم، هر چند پراکنده. بغضِ ۴:۵۹ دقیقه‌ی صبح روز دهم اسفندم را با خودم آورده‌ام روبرویتان آقای امام رضا. دقیقه‌های اول احساس خفگی می‌کردم. حس می‌کردم توی قفسهٔ سینه‌ام یک شیء تیز فرو کرده‌اند. چیزی شبیه به پنوموتوراکس. وقتی بی‌صدا هق‌هق می‌کنم اینطور می‌شوم. وقتی تمامِ غم‌های عالم به قلبم هجوم می‌آورند. حالا غم‌ها آمده بودند و می‌خواستم صدایشان از اتاق بیرون نرود. تا مامان نترسد و بابا با خیال راحت مسواکش را بزند. مامان فهمید و بلند به بابا گفت. حالا این غم‌ها صدایشان درآمد. می‌دانید آقای امام رضا، تا حالا صدای هق‌هق بابا را نشنیده بودم. تا حالا، غمی انقدر تا استخوانم رسوخ نکرده بود. آقای امام رضا، روبرویتان دختربچه‌ی‌ کوچکی نشسته. دختری که گریه‌هایش برای آن عروسکِ خونی لابه‌لای خرابه‌های محلهٔ هفتون را، آورده اینجا. دختری که به رسم ۱۴ ۱۵ سال گذشته‌اش، برای عروسک‌های خاکی یتیم، لالایی می‌خواند و مادری می‌کند. دختری که دلش می‌خواهد بعد از دیدن فیلم زجه زدن آن مرد که لابه‌لای آواره‌ها دنبال برادرش می‌گردد، از غصه بمیرد. دختری که با دیدنِ مویه کردن‌های خواهرِ آن کارگر شهید، دلش تکه‌تکه می‌شود. دختری که با تصاویر کودکان میناب، می‌میرد. دختری که راهِ گلویش را بغض گرفته و دارد با شما حرف می‌زند. روبرویتان که می‌نشینم حرف‌هایم یادم می‌رود. اشک‌هایم هم. انگار جلویم نشسته‌اید و دستمال دستتان گرفته‌اید و چشم‌هایم را تند تند پاک می‌کنید. امّا امید هنوز زنده است آقاجان. این را با دیدنِ عروس و داماد‌های توی حرم فهمیدم. وقتی نینی کوچولو با پستانک آبی‌، کِرم اسباب‌بازی‌اش را گرفته و پابرهنه توی صحن می‌دود؛ یا آن دختری که زیر ایوان مقصوره با دوستش "آنامانا تینا" بازی می‌کند. وقتی آن جوانِ خوش‌صدا با رفقایش توی صحن قدس روضه می‌خوانند. وقتی "روضه‌های نیمه‌ شب صحن قدس" هنوز هست، امید زنده‌ است. جوان دم می‌گیرد و با او زمزمه می‌کنم: "یه وقتا فقط باید گریه کرد تو تنها کسی هستی که میشه بش تکیه کرد" فاطمه. الف
آقای شهید سردار تنگسیری، ممنون بابت اینکه این همه سال از مرزهای آبی کشورمون حفاظت کردی و نذاشتی آب تو دل ایرانی‌ها تکون بخوره. الحق که امپراطور دریا خودت بودی و بس. نذاشتی دست اهالی جزیره اپستین به جزیره‌های این مرز و بوم برسه. تو رفتی ولی صدات هنوز تو گوش ماست که گفتی: هیچ‌کس نمی‌تواند برای ما برنامه ریزی کند. بروید تاریخ را بخوانید.کل خلیج فارس، خلیج فارسه.کی رفت کانال سوئز را حفر کرد؟ داریوش. داریوش کجایی بود؟ ایرانی بود. ما اجازه نمی‌دیم کسی راجع به یک وجب از خاکمان حرفی بزند. این جزایر ایرانی است و ایرانی خواهد ماند. شک نکنید! •معیار| meyar_110
📚
یا سَریعَ الرِّضا اِغْفِرْ لِمَنْ لا یَمْلِکُ اِلّا الدُّعاءَ فَاِنَّکَ فَعّالٌ لِما تَشاءُ یا مَنِ اسْمُهُ دَوآءٌ وَ ذِکْرُهُ شِفاءٌ وَ طاعَتُهُ غِنىً اِرْحَمْ مَنْ رَأسُ مالِهِ الرَّجاءُ وَ سِلاحُهُ الْبُکاءُ ببخش آن را که جز دعا چیزی ندارد. ای آن‌که نامش دوا و یادش شفا و طاعتش توانگری‌ست، رحم کن به کسی که سرمایه‌اش امید و سلاحش اشکِ ریزان است.
آخرش به جرم نینی‌دزدی میگیرنم