eitaa logo
مَلاذ ۱۳۵
42 دنبال‌کننده
105 عکس
11 ویدیو
2 فایل
نسخه‌ی وطنیِ تلگرام صرفاً جهت ذخیره کردن اشعار، بریده کتاب، متون و تصاویر ثبت شده 📸📚 آرشیو روایت‌هایی که می‌نویسم🖋 ملاذ؟ ملجاء و پناه ناشناس: https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_1agpme9&btn=جا.صحبتی
مشاهده در ایتا
دانلود
نهم فروردین‌ماه صفرپنج، حوالی ساعت ۲۳ نمی‌دانم از چه شروع کنم و چه بگویم. همیشه حرف‌های از جان برآمده‌ام را می‌نویسم، هر چند پراکنده. بغضِ ۴:۵۹ دقیقه‌ی صبح روز دهم اسفندم را با خودم آورده‌ام روبرویتان آقای امام رضا. دقیقه‌های اول احساس خفگی می‌کردم. حس می‌کردم توی قفسهٔ سینه‌ام یک شیء تیز فرو کرده‌اند. چیزی شبیه به پنوموتوراکس. وقتی بی‌صدا هق‌هق می‌کنم اینطور می‌شوم. وقتی تمامِ غم‌های عالم به قلبم هجوم می‌آورند. حالا غم‌ها آمده بودند و می‌خواستم صدایشان از اتاق بیرون نرود. تا مامان نترسد و بابا با خیال راحت مسواکش را بزند. مامان فهمید و بلند به بابا گفت. حالا این غم‌ها صدایشان درآمد. می‌دانید آقای امام رضا، تا حالا صدای هق‌هق بابا را نشنیده بودم. تا حالا، غمی انقدر تا استخوانم رسوخ نکرده بود. آقای امام رضا، روبرویتان دختربچه‌ی‌ کوچکی نشسته. دختری که گریه‌هایش برای آن عروسکِ خونی لابه‌لای خرابه‌های محلهٔ هفتون را، آورده اینجا. دختری که به رسم ۱۴ ۱۵ سال گذشته‌اش، برای عروسک‌های خاکی یتیم، لالایی می‌خواند و مادری می‌کند. دختری که دلش می‌خواهد بعد از دیدن فیلم زجه زدن آن مرد که لابه‌لای آواره‌ها دنبال برادرش می‌گردد، از غصه بمیرد. دختری که با دیدنِ مویه کردن‌های خواهرِ آن کارگر شهید، دلش تکه‌تکه می‌شود. دختری که با تصاویر کودکان میناب، می‌میرد. دختری که راهِ گلویش را بغض گرفته و دارد با شما حرف می‌زند. روبرویتان که می‌نشینم حرف‌هایم یادم می‌رود. اشک‌هایم هم. انگار جلویم نشسته‌اید و دستمال دستتان گرفته‌اید و چشم‌هایم را تند تند پاک می‌کنید. امّا امید هنوز زنده است آقاجان. این را با دیدنِ عروس و داماد‌های توی حرم فهمیدم. وقتی نینی کوچولو با پستانک آبی‌، کِرم اسباب‌بازی‌اش را گرفته و پابرهنه توی صحن می‌دود؛ یا آن دختری که زیر ایوان مقصوره با دوستش "آنامانا تینا" بازی می‌کند. وقتی آن جوانِ خوش‌صدا با رفقایش توی صحن قدس روضه می‌خوانند. وقتی "روضه‌های نیمه‌ شب صحن قدس" هنوز هست، امید زنده‌ است. جوان دم می‌گیرد و با او زمزمه می‌کنم: "یه وقتا فقط باید گریه کرد تو تنها کسی هستی که میشه بش تکیه کرد" فاطمه. الف
آقای شهید سردار تنگسیری، ممنون بابت اینکه این همه سال از مرزهای آبی کشورمون حفاظت کردی و نذاشتی آب تو دل ایرانی‌ها تکون بخوره. الحق که امپراطور دریا خودت بودی و بس. نذاشتی دست اهالی جزیره اپستین به جزیره‌های این مرز و بوم برسه. تو رفتی ولی صدات هنوز تو گوش ماست که گفتی: هیچ‌کس نمی‌تواند برای ما برنامه ریزی کند. بروید تاریخ را بخوانید.کل خلیج فارس، خلیج فارسه.کی رفت کانال سوئز را حفر کرد؟ داریوش. داریوش کجایی بود؟ ایرانی بود. ما اجازه نمی‌دیم کسی راجع به یک وجب از خاکمان حرفی بزند. این جزایر ایرانی است و ایرانی خواهد ماند. شک نکنید! •معیار| meyar_110
📚
یا سَریعَ الرِّضا اِغْفِرْ لِمَنْ لا یَمْلِکُ اِلّا الدُّعاءَ فَاِنَّکَ فَعّالٌ لِما تَشاءُ یا مَنِ اسْمُهُ دَوآءٌ وَ ذِکْرُهُ شِفاءٌ وَ طاعَتُهُ غِنىً اِرْحَمْ مَنْ رَأسُ مالِهِ الرَّجاءُ وَ سِلاحُهُ الْبُکاءُ ببخش آن را که جز دعا چیزی ندارد. ای آن‌که نامش دوا و یادش شفا و طاعتش توانگری‌ست، رحم کن به کسی که سرمایه‌اش امید و سلاحش اشکِ ریزان است.
آخرش به جرم نینی‌دزدی میگیرنم
حالم از شرح غمت افسانه‌ایست... -چهلم
بمیرم برایت... ز داغ تو برخاست هر سو فغان‌ها رسید آه عشاق تا کهکشان‌ها چهل شب گذشت و ندیدیم رویت در اندوه و تشویش و هول و تکان‌ها من اینجا یتیم و تو نزد نیاکان من اینجا اسیر و تو در بیکران‌ها پناهم تو بودی... نخواهد رسیدن، به تار عبای تو این سایبان‌ها بمیرم برایت که با دست زخمی رخی داشتی سرخ چون ارغوان‌ها در اوج سیادت فقیری گزیدی به رغم فلان تیره و خاندان‌ها بمیرم برایت که نشناختندت به غیر از شهیدان و عرش‌آشیان‌ها نه تنها تو را کشت خصم حرامی خودی نیز کشتت به تیغ و سنان‌ها نه تنها سگ زرد یا گرگ صهیون تو را پیش از این کشت زخم زبان‌ها شریکند در قتلت ای جان عاشق فلان‌ها، فلان‌ها، فلان‌ها، فلان‌ها... هم‌آنان که از ظلمشان خشم مردم به ناگه بدل شد به آتشفشان‌ها هم‌آنان که تزویر و بی‌عرضگی‌شان زد آتش دمادم به روح و روان‌ها شریکان قدرت، حریصان ثروت سهیمان هلدینگ‌ها و دکان‌ها تو را کشت جولان بی‌عرضگی‌ها تو را کشت کم‌کاری ناتوان‌ها چه کس داد جرأت به دشمن که ریزد شرر بر کنام هژبر زمان‌ها؟ که داد این جسارت به قاتل که آید پی کشتن اسوۀ قهرمان‌ها؟ پی کشتن رادمردی مجاهد که تاریخ گوید از او داستان‌ها یلی شرزه و... روبه‌رویش رجزخوان، بسی پنبه در کسوت پهلوان‌ها لبانش دعاگوی ملت ولیکن به دشنام او باز هر سو دهان‌ها به جای مقامات خاطی به سویش کشیدند بس تیر کین از کمان‌ها چپاول‌گران، خود مصون از قضاوت ولی رهبر، آماج حدس و گمان‌ها چه رندان به نام جناح سیاسی پی ساز و برگ از دل سازمان‌ها زغن‌ها و زاغان که کردند با هم بهار وطن را شبیه خزان‌ها هم‌آنان که جای رجز پیش دشمن ز تسلیم گفتند چون نوحه‌خوان‌ها پی نفی آموزه‌های بلیغت نوشتند فهرست سود و زیان‌ها نیندوختند از تو زاد معانی نیاموختند از تو طرز بیان‌ها بمیرم که مرگ تو شد آرزوشان گروهی دل‌آزرده زین حکمران‌ها جفا از چپ و راست دیدی ولیکن روادار بودی به این‌ها و آن‌ها چه شیّادها در پی کاخ‌سازی چو شدّادها نزد بی‌خانمان‌‌ها.. کسانی که دادند دریای ثروت به افراد کوچک‌تر از استکان‌ها رئیسان اخمو، مدیران فاسد که از خلق بر لب رساندند جان‌ها در این خون شریکند زاهدنمایان که شد برملا فسقشان در نهان‌ها چه نوکیسگانی که با پول مردم رسیدند از خاک تا آسمان‌ها به چشمت خلیدند بس هرزه‌خاران گلویت فشردند بس استخوان‌ها بسا نورچشمی که گمنام و نادان رسیدند یک‌یک به نام و نشان‌ها شریکند در خونت ای پیر عاشق رفیقان مردود در امتحان‌ها شریکند در خونت آن هم‌رکابان که دادند در دست دشمن، عنان‌ها من از قاتلانت ننالم که گشتی شهید قلم‌ها، شهید زبان‌ها ✍🏻
چگونه از جان نگذرد، آن‌ کس که می‌داند جان بهای دیدار است؟ -بیست فروردین، سالروز شهادت سید شهیدان اهل قلم
خاک پای تو باد...
هدایت شده از _ عدم .
چهل روز است داغی در دل ماست که جای زخم و مرهم را عوض کرد .
هدایت شده از سدخارجی
16.4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
چهل روز گذشت صدایی که می‌شنوید تنها گوشه‌ای از احساسات مردم داغدار ایران پس از شهادت رهبر عزیزشان است... با صدای شما 🖤 @Sedkhareji✔️