eitaa logo
ازطرفِ‌مآلیس.
18 دنبال‌کننده
0 عکس
0 ویدیو
0 فایل
در قلبش می‌دانست که دیگر وقتش بود افسانه‌ به واقعیت بپیوندد. -نگهبانان گاهول
مشاهده در ایتا
دانلود
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
زندان متروکه 》 وقتی آفتاب صبحگاهی طلوع می‌کند، باریکه‌ای از نور از میان نرده‌های پنجره‌ی اتاق زندان می‌گذرد و آنجا را کمی روشن می‌کند. افرادی آنجا هستند که روحشان را از دست داده‌اند؛ تصمیمی گرفتند که باعث شد دیگر چیزی خوش حس نکنند. در ابتدا سیزده نفر بودند، به دنبال آزادی. اما حالا، حالا که خورشید قلبشان غروب کرده و تاریکی در آن پرسه می‌زند، دیگر سیلوانا نیست. دیگر مآلیس نیست. دیگر ایگدراسیل نیست چون به آن‌ها خیانت کرد. و حتی آدرین هم نیست، چون مجبور شد برای زنده ماندن به خدمت ملکه و پادشاه، پدر و مادر تقلبی‌اش در بیاید. حالا نه نفر مانده بودند؛ نه نفری که چهره‌هایی رنگ پریده و بی روح داشتند. حتی مهربان‌ترین آن‌ها، کتابخون هم دیگر قلبش به سنگ تبدیل شده بود. شورششان نابود شده بود و رویاهایشان تخریب. اما مگر این نبود که وقتی در قلبت آرزویی داری هیچ وقت از یاد نمی‌رود؟ مگر این نبود که وقتی با عشق رویاهایت را محقق سازی، هیچوقت با شکست زمین نخواهی خورد؟ قلب آن‌ها تاریک شده بود، دوستانشان را از دست داده بودند، طعم خیانت را چشیده بودند، حتی خورشید قلبشان هم غروب کرده بود. اما فردایی وجود داشت؛ فردایی که قرار بود نورانی باشد.
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
تقدیم به همه‌ی کسانی که شرکت کردید.💙 داستان پشت سر همه و باید از اول بخونید. شخصیتتون توی دستان پخش شده و لطفا همه‌ش رو بخونید. همون طور که می‌دونید نمیشد حجمش بیشتر از این باشه وگرنه هیجان، غافلگیری، ارتباطات، فضاسازی و .... بهتر میشد. می‌دونم قشنگ نشد ولی امیدوارم خوشتون بیاد. و لطفا حتما نظرتون رو داخل ناشناس ایستگاه ۳۴ بهم بگید.