به امام صادق(علیه السلام) گفتند: کار خود را بر چه پایه ای بنا گذاشتی؟ فرمود: بر چهار چیز: دانستم که کار مرا، جز خود کسی انجام نمی دهد، پس تلاش کردم، دانستم که خداوند متعال بر من آگاه است، پس حیا کردم، دانستم که رزق مرا دیگری نمی خورد، پس اطمینان یافتم، و دانستم که پایان عمر من، مرگ است، پس آماده شدم.
بچه ها توی خانه بازیگوشی و شیطنت میکردند. گاهی درمانده میشدیم.
از آیت الله بهجت (ره) پرسیدم با بچه ای که از دیوار راست میرود بالا و حرف گوش نمیکند باید چه کار کرد؟»
گفت: «همان طوری که توقع دارید خدا با شما رفتار کند با این بچه ها هم همان طور رفتار کنید. این طور اگر نگاه کنید، دیگر زدن بچه ها یا بداخلاقی با آنها به خاطر اشتباه بی معنی میشود. بچه هم احساس نمی کند که بابایش درکش نمیکند.»
『🪽ملیکـــہ 』
🪞⛲️
از گابریل گارسیا می پرسند اگر بخواهی کتابی صد صفحه ای درباره امید بنویسی چه مینویسی؟
گفت:
99 صفحه رو خالی میذارم صفحه آخر، سطر آخر می نویسم :
یادت باشه دنیا گرده , هر وقت احساس کردی به آخر رسیدی ، شاید در نقطه شروع باشی ، زندگی ساختنی است؛ نه ماندنی
بمان برای ساختن نساز برای ماندن».
منتظر نباش کسی برایت گل بیاورد ، خاک را زیر و روکن بذر را بکار از آن مراقبت کن
گل خواهد داد.