بعد اینکه چند ساعت برای امتحان منطق یکشنبه گریه کردم . تصمیم گرفتم بیخیال بشم و بیام جشن(*_*)
این دست مرتضی علی بود که ما رو برای ادامه دادن زندگی، زنده نگه داشت، و الا ما کجا و تاب غم های دنیا کجا (:
توی سالی که هیچکس درس نخوند ، ما انقدر درس خوندیم که تقریبا یادم رفته زندگی نرمال چطوریه ، زندگی روزمره بدون ترس از عقب افتادن از درسها ، سریال دیدن با آرامش ، همش برام عجیب شده ، و الان که تا بیست روز دیگه درگیر امتحانای حضوری ایم ، به این فکر میکنم که مردم چطوری روشون میشه یه سری برچسب درباره میزان سواد به حوزوی ها بزنن ، همون مردمی که جلوی خودم از ابداعاتی که توی تقلب کردن توی امتحانات مجازی داشتن با افتخار گفتن ...
من مطمئنم شرایط برای ما ، امسال از همه محصل ها سخت تر بود (:
و البته که به تلاشم توی اوج سختی افتخار میکنم
『 @malike_f 』