eitaa logo
ܩَܠܥܼأ🌊
29 دنبال‌کننده
83 عکس
8 ویدیو
7 فایل
أَن لَّا مَلْجَأَ مِنَ اللَّهِ إِلَّا إِلَيْهِ ثُمَّ تَابَ عَلَيْهِمْ لِيَتُوبُوا .. [توبه¹¹⁸] مَلجأ؛ تحت نظر پرواز اردیبهشتی هایی که از اون بالا حواسشون به ماست؛) *اینجاییم تا بشنویم؛✨️🩵 ملجأ اصلی: @parvazordibehasht شب های جمعه ساعت۲۴
مشاهده در ایتا
دانلود
ܩَܠܥܼأ🌊
ایشون دخترشونن
برکت حسن هم‌جواری آرامگاه شهید حسین امیر عبداللهیان؛ وزیر امور خارجه با آستان مقدس حضرت عبدالعظیم به آنجا رسید که دختر وزیر، برای اولین‌بار بعد از شهادت پدر، سکوت خود را شکست و به دعوت یکی از خادمان آستان حضرت عبدالعظیم (ع) که از قضا معلم دینی مدرسه هم هست میهمان یکی از مدارس شد تا ناگفته‌هایی از زندگی وزیر امور خارجه را برای دانش‌آموزان روی دایره بریزد، شاید این ناگفته‌ها چراغ راهی باشد برای امروز و فردای آینده‌سازان این سرزمین! پس از سانحه سقوط بالگرد و از روزی که پیکر شهید حسین امیر عبداللهیان؛ وزیر امور خارجه دولت سیزدهم در جوار مرقد حضرت عبدالعظیم (ع) آرام گرفت همه دلخوشی همسر و فرزندان این شد که هر هفته همه دلتنگی‌هایشان را به دوش بکشند و خودشان را برسانند به گوشه دنجی از این شهر در پناه حضرت عبدالعظیم. اما برکت این حسن هم‌جواری به آنجا رسید که دختر وزیر امور خارجه برای اولین بار بعد از شهادت پدر، سکوت خود را شکست و به دعوت «سعید کریمی» یکی از خادمان آستان حضرت عبدالعظیم که از قضا معلم دینی مدرسه هم هست میهمان یکی از مدارس شد. کلاس درس دانش‌آموزان پایه هفتم با حضور این مهمان ناخوانده از آن کلاس‌های به‌یادماندنی شد و دانش‌آموزان هرچه دل تنگشان خواست پرسیدند و پاسخ‌های دختر وزیر شهید به هر سؤال دریچه‌ای تازه به ذهن آنها گشود! بابای شما هم اگر بود مثل نتانیاهو به پناهگاه می‌رفت؟! سلام و احوال پرسی‌های مرسوم میان دانش‌آموزان و مهمان مهم کلاس که تمام شد معلم دینی در باغ سبز به دانش‌آموزان نشان داد که هر سوالی ذهنشان را مشغول کرده بپرسند و اولین سوال کافی بود تا یخ بقیه دانش‌آموزان هم آب شود و همه دست‌ها بالا برود؛ «اگر پدرتان زنده بود، وقتی اسرائیل حمله کرد، او مثل نتانیاهو به پناهگاه می‌رفت و پنهان می‌شد؟» پاسخ دختر وزیر در برابر این سؤال شنیدنی بود؛ « نه. ما همه‌جا با هم بودیم. پدرم بیدی نبود که با این بادها بلرزد. معمولا مکان زندگی مسئولانی که در پست‌های مهمی مثل وزارت امور خارجه مشغول به کار می‌شوند، تغییر می‌کند اما پدرم وقتی وزیر امور خارجه شدند قبول نکردند که منزل ما تغییر کند و ما در همان خانه قبلی ماندیم.» صحبت‌های معلم دینی کلاس، تکمیل‌کننده این پاسخ بود. وقتی به بچه‌ها یادآوری کرد که دکتر حسین امیر عبدالهیان تنها وزیری بود که در عرصه بین‌الملل از او با عنوان وزیر مقاومت یاد می‌کردند. *ماموریت با ماشین ضدگلوله؟ یا با تغییر چهره؟! انگار وزیر امور خارجه بودن برای دانش‌آموزان کلاس هفتم شبیه بازی کردن در فیلم‌های اکشن است. این را می‌شد از جنس سوالاتی که از دختر وزیر امور خارجه می‌پرسیدند فهمید. پسرند دیگر! با سوال یکی از دانش‌آموزان همه سرها به عقب کلاس برگشت ؛«بابای شما وقتی به ماموریت می‌رفتند تغییر چهره می‌دادند؟ یا مثلا با ماشین ضدگلوله این طرف و آن طرف می‌رفتند؟» دختر شهیدامیرعبداللهیان با صبوری و آرامش به سوال‌های عجیب و غریب دانش‌آموزان هم جواب می‌داد؛ «اگر به لبنان و سوریه می‌رفتند در زمانی که ممکن بود خطری جانشان را تهدید کند مثلا در زمان داعش یا وقتی که اوضاع لبنان به هم ریخته بود، کشور میزبان برای حفظ جان میهمانان خارجی از ماشین ضدگلوله برای تردد آنها استفاده می‌کرد. اما در مواقع عادی نه!» دختر نگاه پرسشگر دانش‌آموزان کلاس هفتم را با پاسخ دادن به سوال تغییر چهره هم جواب داد و گفت که وزیر امور خارجه شخصیت دیپلماتیک یک کشور است که باید رسمی و با چهره خودش به ماموریت کشورهای خارجی برود. فضای پرسش و پاسخ نوجوانان کلاس هفتمی از فرزند وزیر امور خارجه، کلاس درس را حسابی پر هیجان و پر جنب و جوش کرده بود و به پرسش و پاسخ‌های پنگ پونگی رسید؛«مکان‌هایی که پدرتان می‌رفتند مخفیانه باقی می‌ماند؟» «خیر. کسی که وزیر امور خارجه هست علنی و آشکار به دیدارهای دیپلماتیک می‌رود. تنها جایی که مخفی بود دیدار با سید در لبنان بود.» سفرهای خانوادگی وزیر امور خارجه به دل خطر بعضی سوال‌ها همهمه‌ای در کلاس به راه می‌انداخت و سوال برخی پسرها انگار که سوال کل کلاس بود و همه چشم‌ها به سمت دختر وزیر امور خارجه می‌رفت تا جواب را از زبان او بشنوند. مثل سوال این دانش‌آموز «سفرهای خارجی و ماموریت‌هایی که پدرتان می‌رفتند شما را هم با خودشان می‌بردند؟» که پاسخ به این سوال پیام مهمی داشت برای دانش‌آموزانی که هرکدام قرار است در آینده‌ای نزدیک آینده سازان این مرز و بوم باشند. پاسخی که شجاعت شهید امیرعبداللهیان وزیر امور خارجه را به رخ نوجوان‌های مدرسه کشید؛ «یک وقت‌هایی اگر نیاز بود بله. مثلا وقتی کنسولگری ایران را در سوریه زدند، نیاز بود که ما خانوادگی به سوریه برویم و پدرم ما را هم با خودشان بردند. چون آنجا خانواده‌های ایرانی زندگی می‌کردند که شرایط‌شان به هم ریخته بود و نیاز بود که خانواده وزیر امور خارجه در کنارشان باشد.»
ܩَܠܥܼأ🌊
ایشون دخترشونن
سوال و جواب‌ها که به اینجا رسید معلم کلاس فرصت را مغتنم شمرد تا بچه‌ها از این حضور و این سوال و جواب درس بزرگی نصیب‌شان شود. در مرور شجاعت شهید امیرعبداللهیان همین بس که ایشان با خانواده خودشان به خط مقدم رفتند! تو خود بخوان حدیث مفصل از این مجمل! زندگی خانوادگی وزیر امورخارجه چه شکلی است؟ شهیدامیرعبداللهیان مرد میدان بود. خستگی ناپذیر. اینطور بود که دخترش در جواب سوال یکی از دانش‌آموزان که پرسید پدرتان را چقدر می‌دیدید؟ یاد همه دلتنگی‌ها و روزهایی افتاد که به شنیدن صدای پدر برای رفع و رجوع همه دلتنگی هایش کافی بود. دختر شهید همه آن روزهای بیقراری را در ذهنش مرور کرد و گفت:« ما بابا را خیلی کم می‌دیدیم. چون وزیر امور خارجه بودن یک شغل شبانه روزی است. بابا هم آنقدر متعهد بود که صد خودش را برای این مسئولیت می‌گذاشت. اینطور می‌شد که ما گاهی 10، 12 روز می‌شد که بابا را نمی‌دیدیم. البته وقتی هم که به منزل می‌آمدند باز هم مشغول کار بودند. گاهی ساعت یک و دو نیمه شب به دلیل تفاوت ساعت ما با کشورهای دیگر تماس‌هایی از خارج کشور داشتند. خیلی زیاد پیش می‌آمد که بابا پنج شنبه جمعه‌ها هم منزل نبودند. حالا در نبود پدرم، مرور خاطرت او از زبان مادرم دلگرمی ما است. اینکه پدرم از سن کم کار را شروع کرده و ابتدا معلم بودند. بعد از تحصیلات تکمیلی هم استاد دانشگاه بودند و سال‌ها در دانشگاه تدریس می‌کردند. قطعا که فرزندان شهید امیرعبداللهیان این روزها مایه فخر و مباهات پدرند و دختر شهید در رشته مهندسی مواد تحصیل کرده و حالا برای خودش خانم مهندسی شده است. *فرق وزیر امور خارجه ما و اونا! تصور کنید وزیر امور خارجه کشوری از دنیا برود، حتی در اثر اتفاقی شبیه آنچه برای رییس جمهور و وزیر امور خارجه‌مان پیش آمد. خیلی بعید است که به جز خانواده، مردم عادی سر مزار او بروند، چه برسد به اینکه برای زیارت مزارش صف هم ببندند! اما آرامگاه شهید امیرعبداللهیان در حرم حضرت عبدالعظیم این روزها شبیه به یک زیارتگاه شده است. این را سعید کریمی می‌گوید؛ خادم حرم حضرت عبدالعظیم که موقعیت حضورش در حرم نزدیک مزار این شهید بزرگوار است و می‌گوید:«برای من باعث افتخار است که هر روز باید به ده‌ها زائر نشانی مزار شهید امیرعبدالهیان را بدهم. بعضی وقت‌ها که مزار ایشان خیلی شلوغ می‌شود فکر می‌کنم اقوام ایشان یک قرار و مدار دسته جمعی برای زیارت مزار با هم گذاشته‌اند اما خیلی نمی‌گذرد که دستم می‌آید همه زیارت کنندگان مردم عادی هستند و برخی طوری با این شهید بزرگوار اخت شده‌اند که حتی وقتی گره‌ای به کارشان می‌افتد نذر این شهید و مزار ایشان می‌کنند.» *کمک‌های خانواده وزیر به غزه! در سال‌هایی که شهید امیرعبداللهیان سکاندار وزارت امور خارجه بود، همه هم و غمش این بود که صدای فلسطین مظلوم را به گوش دنیا برساند و التیامی برای زخم‌های کهنه مردم این سرزمین باشد. این حمایت‌ها آنقدر گسترده و موثر بود که از او با عنوان وزیر مقاومت در عرصه بین الملل یاد می‌شد. اما حالا که او نیست روح مقاومت در ذهن و روح اهل و عیال او هم نهادینه شده و خانواده وزیر شهید از حامیان پر و پا قرص مقاومت هستند. این ارادت و حمایت خانوادگی از مقاومت با سوال یکی از دانش‌آموزان از فرزند وزیر برملا شد، وقتی یکی از دانش‌آموزان پرسید شما هم به غزه و لبنان کمک می‌کنید؟ دختر شهید امیرعبداللهیان با توضیحی مختصر اما پر مغز پاسخ کنجکاوی دانش‌آموز را داد؛« بله. از بیان جزیبات پرهیز می‌کنم اما ما هم مثل مردم به غزه و لبنان کمک‌هایی را تقدیم کردیم. حمایت از مردم غزه و لبنان ارثیه پدر برای ماست.» دیپلماتی که عاشق امام حسین(ع) بود! دانش‌آموزان پایه هفتم شاید هیچ وقت زنگ دینی مدرسه در یکی از روزهای پاییزی را فراموش نکنند؛ روزی که فرزند وزیر شهید امور خارجه مهمان کلاس‌شان شد و بچه‌ها رو در رو، بی‌دروایسی هر چه دل تنگ‌شان خواست پرسیدند و رزق‌شان شد شنیدن از مرام و مسلک شهیدامیرعبداللهیان. 30 دقیقه از این نشست جذاب دانش‌آموزی با پرسش‌های خاص و بدون تعارفش نگذشته بود که غلامرضازاده مداح اهل بیت به این جمع پیوست و این مداح اهل بیت از عرق و ارادت شهیدامیرعبداللهیان به مجلس روضه پرسید و دختر را برد به روزهایی که مرد میدان و دیپلماسی از هر فرصتی هر چند کوتاه برای شرکت در مجلس روضه امام حسین(ع) استفاده می‌کرد. سوال او و پاسخ دختر وزیر شهید، برگی دیگر از راز عاقبت بخیری شهید حسین امیرعبدالهیان را برملا کرد. دختر شهید امیرعبداللهیان انگار با این حضور کمی از دین خود به پدر و حضرت عبدالعظیم را ادا کرد و قول داد سفیری باشد
تشکر بابت پاسخگویی _ انجام وظیفست🎀
ܩَܠܥܼأ🌊
احتمالا اشتباه شده https://eitaa.com/parvazordibehasht/13812
سلام بله پاک شد از کانال اصلی ✓ چون نمیدونستیم خود دختر شهید هستن یا خیر.
سیلاممممم _ سیلامممممممممممممممممممم برید دوستاتونو بیارید دیگه اه😂💔
سلام خوب هستین؟ اول از همه ممنون بابت کانال خوبتون حتی من که کتاب خون نیستم هم دارم کتاب رئیسی عزیز رو می‌خونم و ازش لذت می‌برم 😅 حتی از کتاب سلام بر ابراهیم هم خیلیی بهتره قصد دارم بعد از این دو تا کتاب و داستان راستان خون دلی که لعل شد رو بخونم. و ببخشید یه سؤال داشتم کپی حلاله یا حرامه؟ یعنی چی که همه‌چیز وقف شهید رئیسیه؟ _ سلام علیکم الحمدلله خوبیم خیلی خوشحالم که فعالیت هارو دوست داشتید و کتاب هایی هم که انتخاب کردید خیلی عالی هستن مخصوصا خون دلی که لعل شد پیشنهاد میکنم بخونیدش حتما! من باب مسئله کپی؛ کپی از پست ها به غیر از کاملا مجازه! ساخت خودمون رو فور کنید تشکر🌱
ببخشید یه سوال داشتم این راسته که میگن گریه برای شهدا مثه گریه بر اهل بیت هست؟ _ منم شنیدم بله میگن گریه برای کسی که فوت شده یا هر چی دیگه طبعش سرده در دراز مدت افسردگی میاره ولی گریه برای اهل بیت و شهدا طبعش گرمه حتی طبع قبرستان سرده ولی طبع مزار شهدا گرمه اینو خود آدم حس میکنه
سلام https://eitaa.com/parvazordibehasht/13399 ببخشید من حواسم نبود که این عکس کپی حلال نیست و کپی کردم،واقعا حواسم نبود امکانش هست حلالم کنید🙏 _ به ادمینش میگم من ادیت نزدم
سلاااااااام چطوریییییییی _ سیلاممممممممممم میسییی تو چطولی؟
بحث سیاسی هم قبوله؟ _ گبوله🤝💀