eitaa logo
ملجأ
121 دنبال‌کننده
1.5هزار عکس
417 ویدیو
5 فایل
شروع دوباره برای نمی‌دونم چندمین بار https://daigo.ir/secret/31361271359 https://abzarek.ir/service-p/msg/2452887 مخفیانه هامون جواب مخفیانه هامون😔😂 https://eitaa.com/joinchat/2012546333C3f694c3a4e
مشاهده در ایتا
دانلود
میدونم که خیلی گند زدم
من یه روح ماجراجو دارم که توی زندگی بی هیجان آپارتمانی گیر افتاده
وقتی یکی از چشمم میوفته تازه میفهمم چقدر حرف هایی که پشتش میزنن درسته
وی بالاخره خواب سایلس رو دید
خیلی مگولی بود😭
اگه مامانم بیدارم نمی‌کرد به لحظات عاشقانه هم می‌رسید
خیلی دقیق یادم نمیاد درواقع آخراشو یادمه انگار یه محیط نظامی مثل ارتش بود و من مثلا دستیار فرمانده بودم(نظامی نبودم) و خیلی هم در مقابل اونا کوچولو موچولو بودم😂 سایلس خیلی مرموز بود و هیچکس چیزی ازش نمیدونست و من هی سوالهای شخصی ازش می‌پرسیدم مثلا سر شام اذیتش میکردم یا باهاش کلکل میکردم که خب اونم جوابمو میداد و همش با اون حالت یه ابرو بالا انداخته اش بهم خیره میشد😂 بعد مثلا صبحش توی یه فضای جنگلی بودیم و همه داشتن یه سری از تمرین ها رو انجام میدادن منم با یه دفتر و مداد پشت سر سایلس وایساده بودم تا ثبتش کنم بعدش این دو زانو روی زمین نشسته بود و سرش رو چرخونده بود تا این دفتر منو ببینه منم با نیش باز و شیطنت خودمو کشیدم جلو و کنارش نشستم و هی ازش سوال میکردم مثلا می‌پرسیدم دیشب کی برگشتی خوابگاه، چیکار میکردی و اینا اونم بدون اینکه نگاهش رو از دفترم بگیره با جدیت تمام می‌گفت بهت مربوط نیست😂 ولی خب من از رو نمی‌رفتم وایب و فضاش خیلی خوب بود الان نمیتونم درست توصیفش کنم