البته استامینوفن میخورم چون ریلایف ها مال ملکه ست و نمیخوام تموم بشه(سردرد من در مقایسه با حمله میگرنی مامانم شوخی بیش نیست)
هدایت شده از وِیگفت:"
خام است و ساده این جوانک را
نچشیده این جوانک سرد و گرم روزگاری را
چنان با دلتنگی هایت همزاد پنداری میکند که
گویا عاشقی هست و معشوق دل داده دیگری را
میگفتی پیرم و گاهی دلم یاد جوانی میکند
سوزناک میخوانم که گویا سال ها برده جوانی را
منی که سنین عمر به بیست سال نرسیده
به یاد خنده هایش گریه ها کردم زندگانی را
گاه با خود میگویم پاشو ای مست که دنیا همه دیوانهٔ توست
همانا که میگویم و همانا اشک چشمان خونی را
امشب این ماه که به درد دل من تسکین است
از غم دوریِ خورشید ز یاد برده زندگانی را
کنون با بار پیری آرزومندی که برگردی
نخواهم زندگانی را نخواهم جوانی را
شهریاری و بلبل شوقت در هوای نغمهخوانی
بلبل من سیه گشته دل بریده جوانی را
- میکائیل بیانکی ، "رِن"
https://eitaa.com/maljja/12260
نه بخاطر کم خوابیه
از اونجایی که چشمم ضعیف تر شده شدیدتر میشه
نه بابا این در برابر میگرن شوخیه