eitaa logo
ملجأ
146 دنبال‌کننده
2.4هزار عکس
302 ویدیو
15 فایل
پناهگاه کوچولوی من جایی برای خودم بودن بدون هیچ قضاوتی https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_14a8yp2&btn=نیلان
مشاهده در ایتا
دانلود
نمیخوامممیممیمسمسمیمی
بماند که گفت خواب شبت رو هم درست کن🤡
بچه هایی که رتبه نیاوردید باور کنید آزاد اونقدر وحشتناک نیست که بهتون میگن سطح درسی دانشگاه آزاد به اندازه ی دولتیه (بعضی از استاد های ما استاد دولتی هم هستن) به جز هزینه اش که واقعا اذیت می‌کنه توی بقیه زمینه ها کم از دولتی نداره
بماند که دولتی توی آزاد کردن مدرک سرویس می‌کنه
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
خیلی دوست دارم بدونم بعضی از این دخترا چرا انقدر قیافه میگیرن😂 چادر روی سر من خیلی اذیتت می‌کنه بیریخت خانوم😂
دو سه روزه پارت نذاشتم امشب باید بزارم حتما
دارم فکر میکنم تقدیمی ها رو بزارم یا نه
🌙 هادس «سِلنِ مهتاب» موجود افسانه‌ای: سلن؛ موجودی افسانه‌ای شبیه روح ماه که فقط در شب‌های خاص ظاهر می‌شود. قدرت: او توانایی دیدن خاطرات آدم‌ها از انعکاسشون در آب رو داره؛ اما توانایی دیدن آینده رو نداره... در افسانه ها اومده هر شب که ماه کامل می‌شد، دختری با ردای نقره‌ای کنار دریاچه‌ی شمالی ظاهر میشه. مردم او رو «دختر ماه» صدا می‌زنند او نگهبان دریاچه بود؛ جایی که گفته می‌شد تمام خاطرات فراموش‌شده‌ی جهان در آب آن جمع شده‌اند. یک شب، جنگجویی زخمی خودش رو به دریاچه رسوند. دختر وقتی تصویر او رو در آب دید، متوجه چیز عجیبی شد هیچ خاطره‌ای از او وجود نداشت! انگار این مرد هنوز در هیچ داستانی نوشته نشده بود. آن شب، برخلاف قانون نگهبانان، دستش را داخل آب برد و خاطره‌ای را که هنوز اتفاق نیفتاده بود دید. دختری در زمان دیگری... با همان چشم‌ها. خود او در دنیایی دیگر و از آن شب به بعد، هر ماه کامل،او منتظر بازگشت جنگجو ست
🦋 وایولت — «پریِ خاطره‌ها» قدرت: او میتونه خاطرات فراموش‌شده رو پیدا کنه و به شکل پروانه‌های نورانی دوباره زنده کنه در شهری که مردمش به‌ندرت گذشته‌ رو به یاد می‌آوردند، خانه‌ای وجود داشت که هیچ دری نداشت. اونجا خونه ی وایولت بود پری که ناجی خاطرات مردم بود هر شب، آدم‌هایی که چیزی رو فراموش کرده بودن، خواب می‌دیدن که پروانه‌ای بنفش از پنجره‌ وارد می‌شود. صبح روز بعد، ناگهان چیزی را به خاطر می‌آوردند اما وایولت یک قانون داشت: هیچ خاطره‌ای را بدون اجازه‌ی صاحبش برنمی‌گرداند. تا اینکه یک شب، پروانه‌ای متفاوت وارد خانه ی او شد. پروانه ای سیاه رنگ وایولت پروانه رو دنبال کرد و به اتاقی رسید که سال‌ها اجازه‌ی ورود به آن رو نداشت. روی دیوار، هزاران پروانه‌ی سیاه خوابیده بودند و روی یکی از آنها فقط یک اسم نوشته شده بود: وایولت. اون شب وایولت فهمید بزرگ‌ترین خاطره‌ای که تمام عمرش فراموش کرده... خاطره‌ی خودش بوده.