هدایت شده از سکوتنوشته_
و بله؛ من کسی رو دوست خواهم داشت که به حیوانات و طبیعت عشق بورزه. که قدر مکانی که توش زندگی میکنیم رو بدونه و مواظبش باشه. که خم شدن وسط خیابون برای نوازش یه بچه گربه یا لبخند زدن به یه بچهی کوچولو براش کسر شان یا شرمآور نباشه.
من کسی رو دوست خواهم داشت که کتابها رو بفهمه. بدونه داخل هر کتاب چی هست و چی میشه یافت. که وقتی باهم از جلوی یه کتابفروشی رد میشیم با لبخند بگه "بیا بریم یه نگاه بندازیم ببینیم کتاب جدید چی پیدا میکنیم!" که بدونه کتاب خریدن حروم کردن پول، و کتاب خوندن حروم کردن وقت نیست.
من کسی رو دوست خواهم داشت که آشپزی کردن رو وظیفهی زن ندونه. که با عشق کیک و شیرینی بپزه و هرچیزی حتی کم رو بین دوتاییمون تقسیم کنه. که بدونه غذا پختن بدون احساس عشق نشدنیه و غذا بدون عشق، چنتا مادهی بی رنگ و روعه.
من کسی رو دوست خواهم داشت که پایهی رفتن به موزه، سینما، جنگل، باغوحش، رستوران، کتابخونه، نمایشگاههای مختلف و هرجایی که آدمیزاد بتونه بهش پا بزاره باشه. که وقتی خستهست، بگه "یه کوچولو استراحت میکنم بعد بریم هرجا خوشمون اومد!" که از خندیدن وسط خیابون خجالت نکشه و بابت رفتار احمقانهمون از بقیه معذرت نخواد و توجیه نیاره.
من کسی رو دوست خواهم داشت که کودک درونش رو سرکوب نکنه. بلکه بهش لبخند بزنه و اونو با کودک درون من دوست کنه. تا اونا رو در کنار هم بذاریم و اجازه بدیم هرکاری که دوست دارن انجام بدن. که باهم نقاشی بکشیم، بنویسیم، بخونیم و بخندیم.
_سکوت|پارت¹
ملجأ
و منی که هنوز بیدارم
یادش بخیر یه زمانی چه جغدی بودم
دیشب دو و نیم خوابیدم(بعد یک ماه که هرشب یازده بیهوش بودم) و عذاب وجدان گرفتم😂
ملجأ
یادش بخیر یه زمانی چه جغدی بودم دیشب دو و نیم خوابیدم(بعد یک ماه که هرشب یازده بیهوش بودم) و عذاب و
من جاتو گرفتم و جغد شدم
رمز موفقیتت برای مرغ شدن چی بود؟
ملجأ
من جاتو گرفتم و جغد شدم رمز موفقیتت برای مرغ شدن چی بود؟
دکتر بهم گفت-
اینکه زود پا میشم
و توی طول روز برای خودم کار های مختلف درست میکنم (من جمله ورزش)
بعد از ظهر ها هم نمیخوابم
ملجأ
گاهی اوقات به اینکه مردم چه فکری درمورد من دارن فکر میکنم
حس میکنم از ماتریکس خارج شدی
ملجأ
به خودم افتخار میکنم:)
چند وقت دیگه به ۸۰۰ میرسم😔
اگه مثل قبل هرروز پارت مینوشتم الان ردش کرده بودم