حقیقتا از اونجایی که امی توهم زد و خون رو از زیر در اتاق انفرادی دید
یا صدای خفه شدن شنید تقریبا به همه چیز و همه کس توی داستان مشکوک شدم😂
داشتم به این فکر میکردم که اسکیزوفرنی از اون دست اختلال هاست که واقعا آدم رو شگفت زده میکنه
منظورم اینه که چه بلایی سر مغز میاد که میتونه چنین توهم های قدرتمندی رو ایجاد کنه و دیگه هم درمان نمیشه
به علاوه وقتی داستانی رو میخونید که نقش اصلی اسکیزوفرنی داره(و این رو قبول نمیکنه) ناخودآگاه درباره ی تک تک اتفاقات داستان دچار شک و تردید میشید
همه ی وقایع و حتی آدم ها، تک تک دیالوگ ها و همه چیز توی هاله ای از ابهام فرو میره