eitaa logo
ملجأ
126 دنبال‌کننده
1.4هزار عکس
422 ویدیو
5 فایل
شروع دوباره برای نمی‌دونم چندمین بار https://daigo.ir/secret/31361271359 https://abzarek.ir/service-p/msg/2452887 مخفیانه هامون جواب مخفیانه هامون😔😂 https://eitaa.com/joinchat/2012546333C3f694c3a4e
مشاهده در ایتا
دانلود
درک میکنم جانم آرت بلاک شدی و این طبیعیه منم تجربه اش گرفتم البته سر نوشتن اوکیه جانم فقط خواستم یادآوری کنم😔
ملجأ
نفر دوم کامرون(دلم نمیاد ازش بدم بگم) توی وهله اول احتمالا یه عوضی خودخواه یه بچه خرخون؟ شاید ولی ق
نفر بعدی جید حقیقتا از وهله اول حس بدی بهش داشتم جید خودخواهه، حسود و قطعا روانیه آدمی که برای رسیدن به خواسته اش هرکاری می‌کنه دو قطبی بودن از سر و روش میباره و قطعا بدترین دوستی که میشه داشت بماند که رفیق های ناباب هم در این زمینه نقش داشتن قطعا یکی از مهمترین نقش ها رو مادر دوقطبی رو مخش داشت البته که از دیدگاه امی مادر جید آدم باحالی بود، مادری که خط قرمز های مادر خودش رو نداشت و میشد کنارش تفریح کرد اما مسئله همین بود جید و خانواده اش کلا خط قرمز نداشتن و آدمی که خط قرمز نداره خطرناکه کسی که کارت رشد رو جعل میکنه، برگه های امتحانی رو کش میره، پشت مدرسه گل می‌کشه و در نهایت معلمش رو به قصد کشت میزنه و قصد کشتنش رو داره البته جید از اول عوضی بود همین بس که توی چای امی روانگردان می‌ریخت تا روانی به نظر بیاد چون حسودی میکرد به امی چون امی همیشه محبوب و اتو کشیده بود و می‌خواست روانیش کنه در آخر هم بلایی که سر مادر خودش آورد...واقعا زبانم قاصره جید قطعا یه عوضی و یه کثافت به تمام معناست که تا نابودت نکنه ولت نمیکنه شاید این توهین به خودم محسوب بشه ولی حس میکنم جید entpعه😂
ملجأ
نفر بعدی جید حقیقتا از وهله اول حس بدی بهش داشتم جید خودخواهه، حسود و قطعا روانیه آدمی که برای رسید
بخوام برم سراغ بیکار های بخش دی میتونم یه اشاره ی ریزی هم بهشون بکنم
وقتی یه کتابی رو چند روز پیش خوندم و حالا داره از ذهنم پاک میش-
به هر حال...
ملجأ
بخوام برم سراغ بیکار های بخش دی میتونم یه اشاره ی ریزی هم بهشون بکنم
اولین کسی که میاد توی ذهنم مریِ مری یه پیرزن مهربون و دوست داشتنی که شاید توهم توطئه داشت(البته که اشتباه نمی‌کرد) بزرگترین تفریحش بافتنی بود؟ مطمئن نیستم حقیقتا ولی توی بافتنی خوب بود اینکه از کجا میل بافتنی فلزی آورده رو نمی‌دونم ولی خیلی خوب و به موقع بود همین که جون امی رو نجات داد کافیه مری قطعا شوهرش رو کشته پس نمیشه گفت بی گناهه😔 می‌گفت شوهرش از پله ها سقوط کرد ولی فعککک نکنم نمی‌دونم واقعا چرا اون شال گنده رو بافت ولی اون شال خیلی به جید و دارو دسته اش کمک کرد مری از صدای قیژ قیژ تاب بدش میومد؟ خب سرزنشش نمیکنم به هر حال دلم براش سوخت و قطعا زن بدی نبود
اون پیرمرده که اسمش رو یادم نمیاد و معتقد بود یکی اون بیسکوئیت ها رو بهش داده و میخواد بکشتش( خیلی هم عصبانی بود😂) قطعا عاشق مری بود و عشق پیری خیلی ناز و نمکه حقیقتا:)
ملجأ
اولین کسی که میاد توی ذهنم مریِ مری یه پیرزن مهربون و دوست داشتنی که شاید توهم توطئه داشت(البته که ا
نفر بعدی میگل همونی که معتقد بود پسر خداست و پدرش بهش گفته باید بره احتمالا اولین نفری که درباره دامون سایر هشدار داد و امی رو سکته داد لعنت به اون ژله های توت‌فرنگی😔 میگل قطعا حقش نبود توی اتاق انفرادی زندانی بشه و لعنت بهت دامون سایر دلم برای میگل هم سوخت
ملجأ
نفر بعدی میگل همونی که معتقد بود پسر خداست و پدرش بهش گفته باید بره احتمالا اولین نفری که درباره دام
دن عنبکوتی قطعا آدم باحالی بود یکم چندش بود ولی واقعا یه ابرقهرمان بود باتشکر از تار های نخ دندونیش و بلایی که سر دامون سایر آورد بیخود نبود که کامرون معتقد بود آدم باحالیه و خوشحالم که تهش زنده موند
ویل(هنوز بابت شکی که بهش داشتم عذاب وجدان دار-) بیشترین خود درگیری رو سر این مرد کشیدم روانم رو روانی کرد رسما😂 وسط های کتاب سردرد شدم از دستش تا یه جایی مطمئن بودم اسکیزوفرنی و پارانویا داره، رفتار هاش قطعا اینو نشون میداد ولی ظاهراً اینطور نبود ویل قطعا از این مرد های کتابخون اتو کشیده ی جذابه که یکم کله اش باد داره آخه کدوم احمقی خودش رو جای بیمار روانی جا میزنه که بیاد گزارش تهیه کنه😭 ایده ی قایم کردن قرص ها خیلی خوب بود ولی خاک تو سر امی🤦‍♀ ویل احتمالا تنها فرد سالم توی بخش دی بود تنها کسی که دروغ نمی‌گفت و واقعا میخواست امی رو نجات بده اما تصور اسکیزوفرنی داشتنش واقعا اون رو قابل اعتماد نمی‌کرد و تا یه جایی واقعا معتقد بودم داره زر میزنه اما قطعا خاک تو سر امی که صاف رفت گذاشت کف دست جید و دکتر بک(آخ دکتر بک امان از دکتر بک) واقعا آخراش می‌ترسیدم بمیره و نفس هام به شماره افتاده بود ویل قابل پیشبینی نبود، قابل اعتماد و حامی بود و احتمالا تنها دوست واقعی امی توی اون بخش لعنت شده ی دی و خب حس میکنم احتمالا infj بوده🤔
ملجأ
ویل(هنوز بابت شکی که بهش داشتم عذاب وجدان دار-) بیشترین خود درگیری رو سر این مرد کشیدم روانم رو روا
رامونا(نیکول) از همون اول حس بدی به این زن داشتم بی‌خیالی بیش از حدش، کلماتی که استفاده میکرد واقعا برام عجیب بود اولاش فکر میکردم قراره بمیره ولی ماجرا از این بدتر بود از یه جایی به بعد کاملا مطمئن شدم یه جا کار رامونا میلنگه و وقتی جید باهاش حرف زد مطمئن شدم هم دستن رامونا رو مخم بود، حتی تصورش توی ذهنم هم قشنگ بود و دلم میخواست کله اش رو بکنم حقیقتا از مرگش خوشحال شدم حقش بود😔 ولی دلیلی که باعث شده بود جنون بگیره یکم ناراحت کننده بود