هدایت شده از دریچه خیال
"Samin's note"
برای من، فقط یه دفتر نبود
یه دنیا بود
پر از نوشته هایی که هر کدوم برای خودشون یه داستانی داشتن
آروم آروم جلو میرفتم
ورق به ورق قدم میزدم
هر صفحه رو که پیادهروی میکردم، برام یه دریچه باز میشد. دریچهای که منو میرسوند به یه دنیای متفاوت.
هربار که درش رو باز میکردم، یه نفر با لبخند بهم میگفت: سلام! چایی میخوری؟
امروز میخوای بهم به کجا سفر کنیم؟
و به خاطر همین بود که ترجیح میدادم توی دنیای دفترم زندگی کنم تا اینکه با آدمای بیذوق که فقط یه دنیا رو دیده بودن وقت بگذرونم...
مثل مردابی ک نیلوفر نداشت...
حال من بد بود پرسیدن نداشت...
از طرف: دریچه خیال