هدایت شده از دریچه خیال
"Samin's note"
برای من، فقط یه دفتر نبود
یه دنیا بود
پر از نوشته هایی که هر کدوم برای خودشون یه داستانی داشتن
آروم آروم جلو میرفتم
ورق به ورق قدم میزدم
هر صفحه رو که پیادهروی میکردم، برام یه دریچه باز میشد. دریچهای که منو میرسوند به یه دنیای متفاوت.
هربار که درش رو باز میکردم، یه نفر با لبخند بهم میگفت: سلام! چایی میخوری؟
امروز میخوای بهم به کجا سفر کنیم؟
و به خاطر همین بود که ترجیح میدادم توی دنیای دفترم زندگی کنم تا اینکه با آدمای بیذوق که فقط یه دنیا رو دیده بودن وقت بگذرونم...
مثل مردابی ک نیلوفر نداشت...
حال من بد بود پرسیدن نداشت...
از طرف: دریچه خیال
هدایت شده از دریچه خیال
"مخفیگاه کاتب بی کتاب"
به قول خودش کاتب بی کتاب بود
ولی من همان دکتر اگمنته را ترجیح میدادم
انتخاب دست من نبود ولی مرغ منطقم یک پا بیشتر نداشت
با لجبازی بر سر همان نشسته بود و میگفت بنویس مخفیگاه دکتر اگمنته
پس مینویسم
واردش میشدم فضایی مرموز گرم و پر از ابهت بود انگار آزمایشگاه دکتری مخفی در زیر زمین خانه ای قدیمی بود
جایی برای کشف اسرار سری
و کشف حقیقت
حقیقت گرم بود ولی منطق سرد بود
این دو باهم ترکیبی از یک ماده فرا جهانی را تشکیل داده بودند که فرمول سری اش در دست دکتر بود
ماه من غصه اگر هست بگو تا باشد
معنی خوشبختی بودن اندوه ست..
از طرف: دریچه خیال