صادقانه بگم وقتی که با پادشاه پریان توی اینستا آشنا شدم فکر میکردم جود یه دختر مستقل و خفن و جدیه از اینا که حال هرکسی سر راهش باشه رو میگیره
ولی وقتی رمان رو شروع کردم فهمیدم اصلا اینطوری نیست به علاوه که سنش رو کمی بیشتر حساب کرده بودم
جود اشتباه میکنه، میترسه، وحشت میکنه، حماقت میکنه، تعجب میکنه و حتی وقتی احساس درموندگی داره اشتباه میکنه
یه شخصیت بی نقص و پرفکت نیست که فکر کنی از پس همه چیز بر میاد و همین باعث میشه باهاش همذات پنداری کنم
به علاوه جود با وجود آدم هایی که میشه گفت دوستش دارن بازم تنهاست و مجبوره خودش گلیمش رو از آب بیرون بکشه
این مستقل شدن اجباری برای یه دختر هفده ساله ای که با بحران وجودی طرفه باعث میشه برام جذابیت بیشتری پیدا کنه
نمیدونم چرا یهو دارم اینا رو میگم ولی اگه چیزایی که توی ذهنم بود رو نمیگفتم یادم میرفت