یکی از چیز هایی که هنوز ازش تعجب میکنم اینه که آدم هایی که اوایل خیلییی برای جذاب و مهم و دوست داشتنی بودن به مرور زمان کمرنگ میشن و یهو میبینم از همه چیزشون حالم بهم میخوره و حتی متنفرم باهاشون حرف بزنم
چی میشین این وسط یهو؟
البته فکر میکنم بخاطر اینه که من کم کم اونا رو میشناسم و میبینم همچین چیز خاصی هم نبودن و من زیادی بهشون توجه میکردم
نه که من چیز خاصی باشما نه
ولی خدایی اگه من برای طرف ۸۰ درصد خودمو میذارم این ۲۰ درصد هم نمیذاره
عجیبه که یه وقتایی خیلی زمان میبره اینو بفهمم
و این اتفاق دقیقا زمانی میوفته که حس بدم به طرف یهو زیاد میشه و خیلی طول نمیکشه که خود اون طرف حس منو تایید میکنه
یه ویژگی خوبی که دارم اینه که مثلاً شب سر یه موضوعی ناراحت میشم بهم میریزم و حتی شاید گریه هم کنم
و بعد فردا صبحش هیچ چیز اون موضوع برام اهمیت نداره و عمیقا کم اهمیت و بیخود جلوه میکنه
درود بر خواب و بیخیالی عمیقی که بر ذهنم حکمرانی میکنه😔😂