«چشمها و گریهها»
چشمها بسته است و دستها دیگر تکان نمیخورد و کم کم تکانهای ننو را کم میکنم و ننو میایستد و هر دو را نگاه میکنم و خوابشان عمیق شده و از وسط هال بلند میشوم میروم توی اتاق و آن یکی را نگاه میکنم و او هم دهانش نیمه باز است و خواب است و نفسی میکشم و میآیم توی هال و آن یکی هدفون بلوتوثی را هم میگذارم توی گوش چپم و میروم روی کاناپه میخوابم و میخواهم نگران بلند شدن گریه کسی نباشم و صدای زویا پیرزاد را قطع میکنم و بهنام بانی میگذارم و همانی است که بهترین خاطرهام را ساخته و بلندش میکنم و چشمها را میبندم و گریه میکنم و میخواهم ۳دقیقه و ۲۲ ثانیه نگران هیچ چیزی نباشم!
#روزمره_نویسی
____________________________
@Mamaa_do
🚨جان کری: به نوه هایتان بگویید که چگونه محمد جواد ظریف تسلیم شما شد
🔹سخنان کری در جمع کارمندان سفارت کشورش در وین در سال 2016:
خاطره رسیدن به توافق تاریخی 1+5 و ایران و نحوه تسلیم شدن وزیر خارجه ایرانیها در برابر آمریکا، خاطرات خوب و ارزشمندی برای بازگو کردن در جمع نسلهای آینده آمریکا است.
🚨جان کری: به نوه هایتان بگویید که چگونه محمد جواد ظریف تسلیم شما شد
🔹سخنان کری در جمع کارمندان سفارت کشورش در وین در سال 2016:
خاطره رسیدن به توافق تاریخی 1+5 و ایران و نحوه تسلیم شدن وزیر خارجه ایرانیها در برابر آمریکا، خاطرات خوب و ارزشمندی برای بازگو کردن در جمع نسلهای آینده آمریکا است.
🔹حتی میتوانید کمی آن را آراسته کنید و آب و تاب دهید و برای نوههایتان تعریف کنید که چگونه در یک اتاق نشستید و ظریف را مجبور کردید که در برابر قدرت متقاعدکننده شما، تسلیم شود.
منبع:مجله واشنگتن اگزاماینر
🆔 @Warfarehybrid
کاهش فقر در دولت شهید رئیسی طبق اعلام بانک جهانی
برخلاف ادعای برخی از نامزدهای انتخابات، به گزارش #بانک_جهانی، نرخ فقر در دوران شهید رئیسی به صورت قابل توجهی کاهش یافته است.
❌ در ۸ سال دولت روحانی، ۸ میلیون نفر به زیر خط فقر رفتند. یعنی به طور متوسط سالی ۱ میلیون ایرانی به زیر خط فقر رفتند.
✅ اما در ۳ سال دولت شهید رئیسی حدود ۶ میلیون نفر و بطور متوسط سالی بیش از ۲ میلیون ایرانی از زیر خط فقر خارج شدند.
روند کاهشی نرخ فقر در سه سال اخیر در مقایسه با روند افزایشی آن در ۸ سال گذشته در گزارش های بین المللی کاملا مشهود و غیر قابل انکار است!
👈 نرخ #فقر در ایران از ۲۹.۳ درصد در سال ۲۰۲۰ به ۲۱.۹ در سال ۲۰۲۳ رسیده است. یعنی فقر در دوران دولت شهید رئیسی، ۷.۴ درصد کاهش یافته است.
#شهید_جمهور
🆔 @Warfarehybrid
امسال را روی حداقل خودم بستم و از خودم و شرایطم میترسیدم.
از اینکه قرار است با ۳بچه کوچک چه کنم و گفتم ۲۰ تا کتاب در سال میخوانم و حالا بهار تمام شده و تابستان شروع شده و من به نیمی از قول خودم وفا کردهام و ۹ کتاب خواندهام و بیشتر از جلال بوده و حالا تابستان را با احمدمحمود در گرمای شرجی اهواز شروع میکنم و آن هم در حلقه نهم که بسیار دوستش دارم و ترسم از احمدمحمود خواندن را کم کرده…!
#چند_از_چند
کتاب ده از بیست
_______________________________
@Mamaa_do
من همان آدم خاکستریم که میگویند رئیس جمهور را رای او انتخاب میکند. من همان آدم مردد هستم. شما میدانید آدم انقلابی یعنی چه آدمی؟
آنهایی که خودشان را عقل کل میدانند و میخواهند همه را ارشاد کنند؟
نمیدانم!
ولی این راهی که شما میروید رای خاکستری ما را سفید میکند!
خطر بیخ گوشمان است!
#دور_دوم_انتخابات
________________________
@Mamaa_do
این هفته را با ربکا سولنیت بودم. روز را با هم شروع میکردیم و هدست را میگذاشتم توی گوشم و او میخواند و من کارهای خانه را میکردم.
سفر میرفت، از مادربزرگی که سالها نمیشناختش میگفت از لاکپشتش از مردی که مثل صحرا بود و عاشق شده. از همه اینها جوری میگفت کهنمیفهمیدی چه هدفی دارد و گم میشدی وسط جستارهایی که دیدنی بود و یکهو وسط غذا دادن به بچهها به خودم میآمدم که اینجا کجاست و چه میخواست بگوید و حتی چندبار یک جستار را گوش میدادم تا بفهمم ولی فایده نداشت و بیخیال شدم و یادم آمد مترجم همان اول به ما گفته بود در این جستارها ما گم میشویم و نویسنده همین را میخواهد و مهم لذت بردن از مسیر است و من هم ذهنم را رها کردم و گم شدم و بعد جایی دیگر وقتی داشتم کاری دیگر انجام میدادم پیدا شدم و فهمیدم چقدر این هفته را دوست داشتم وسط همه ابهامهایی که داشتم و نمیدانستم چه کنم رای خاکستری خودم را آبی کردم و دیدم سفیدی کاغذ اصلا قشنگ نیست و به کسی که دیدم دلسوزتر است رای دادم و دیگر نتیجه و مقصد برایم مهم نیست و من از این مسیر رسیدن به این نقطه لذت بردم!
کتاب یازده از بیست
#چند_از_چند
___________________________
@Mamaa_do
و وسط همهی خستگیها و اعصاب خوردگیها بیخیال شدم و همه چیز را کشیدم این طرف و آن طرف و پتوی خز سفید را پهن کردم وسط اپن و آن پیراهن سفید با دامن چیندار که وسط بقیه پیراهنها توی کمد آویزان بود و وسط یک روز گرم تابستانی خریده بودم و آرزو کرده بودم دختردار شوم را در آوردم و تن دخترک کردم و دانه دانه پسرها را بغل کردم تا با او دالی کنند و بخندد و کیف کنیم و عکس بگیرم و بعدا که بزرگ شد نشانش دهم و نگویم موقع گرفتن این عکس چقدر کف پایم درد میکرد و وسط کمر میسوخت!
#روزمره_نویسی
_________________________________
@Mamaa_do