واگویههای مامان پنج فرشته🚩🏴🇵🇸🇮🇷
. دختر کوچیکه هر شب تو ماشین خوابش میبره وقتی میرسیم بیدار میشه و بدون غر و نق میاد کف خیابون یه ش
.
شاید ما فکر کنیم بچه ۴ ساله چی میفهمه!!
ولی این نسل فرق داره
همونجور که نیت آوردنشون به این دنیا متفاوته روحیات و افکارشون هم خیلی جلوتر از سن و سالشونه
رسالت اینها چیز دیگریست در عالم...
@mamanjoona
زن و جمهوری اسلامی
اگر تا دیروز این جور فکر میکردیم که زندگی بدون زن معنی ندارد، از امروز باید این را هم اضافه کنیم که حتی جنگ هم بدون زن عاری از مفهوم و خالی از محتواست. این شبها در تجمعات مردم ایران به وضوح زنها از مردها حضور پررنگتری دارند.
من این را سندی میبینم که بنویسم: جمهوری اسلامی زنها را از مردها نترستر و شجاعتر کرده است. انگار عزم زن ایرانی برای دفاع از وطن از مرد ایرانی جزمتر است و این همان انگیزه و ایمان و ارادهای است که خمینی و خامنهای ارزانی زنان ایرانی کردهاند.
من واقعاً این جور فکر میکنم که بازگشت امثال سروش و شمسالواعظین و لیلاز و به نوعی مهاجرانی و بسیار دیگر یک رگ و ریشهی قوی زنانه دارد. خودم هم جزو همین دستهام.
وقتی در تجمعات شبانه زنها را حاضرتر از مردها میبینم، به خودم تلنگر میزنم که مبادا از قبیلهی نور جا بمانی. کاروان برود و تو تنها بمانی.
اینکه ما دم از حسین بن علی میزنیم و از زندگی با عزت حرف میزنیم، عمده به خاطر این است که زن ایرانی دارد همان راه زینب را میرود: "آمریکا اسرائیل خیال نکن ما زنیم، تو دهنت میزنیم." این شعار را پریشب جماعتی از دختران میدان انقلاب سر دست گرفته بودند. صدای پدافند هم بود.
کیستند این زنها؟ خدایی کیستند و چیستند این زنها که در وادی غیرت و عشق به وطن از ما مردها به وضوح جلو زدهاند؟
این زن حتماً باز هم میتواند عارفی چون چمران بزاید.
حتم دارم دکتر سروش از آن سر دنیا لذت میبرد و کیف میکند و پز میدهد که ایرانی است. چرا؟ چون زنان ایرانی ما مردها را صاحب افتخار کردهاند.
جمهوری اسلامی زن را از آشپزخانه آورد وسط میدان. وسط واقعه. نه در حاشیه که در متن.
این زنان، مادران نهضت و خواهران نظاماند و حتی در عرصهی نویسندگی هم از ما مردها حسابی جلو زدهاند.
یک متن میخواندم امروز از خانم پرستو عسگرنژاد. حالا شاید اسم را دارم درست نمینویسم. یا یک استوری دیدم از خانمی که باز اسمش را حضور ذهن ندارم. نوشته بود: "اگر خانههایمان را بزنید، در خیابان خانه میکنیم." چقدر قشنگ.
متن خانم عسگرنژاد هم محشر بود. تعریف یک خواب بود لیکن من اسمش را میگذارم بیداری.
بیاییم قبول کنیم که زنها از ما مردها سبقت گرفتهاند و به این پذیرش شکست، افتخار کنیم که افتخار هم دارد.
شکست شیرینی است.
زن اگر جلودار باشد و اگر فرمانده باشد، باز هم از ما مردان ایرانی عباس دوران ساخته میشود.
سحر امامی خودش یک پا رسانه است. زهرا و زینب چخماقی هم. خانم فضهی حسینی هم.
والله امریکا و اسرائیل وحشت میکنند از این همه شجاعت زن ایرانی، آنهم وسط معرکهی جنگ.
بس کنم متن را، چرا که میخواهم بروم میدان پر از خاطرهی انقلاب، تشییع شهید تنگسیری. اگر علیرضای تنگسیری تکرار بالاتر رئیسعلی دلواری شد، باید مادرش را تحسین کنیم، خانمش را، دخترش را.
این زینبانگی زن ایرانی نبود، ما مردها کجا میتوانستیم این همه راحت دم از راه و رسم حسین بزنیم؟
پریشب حاجنادر قدیانی صاحب انتشارات قدیانی میگفت انگار زنها دو برابر مردها هستند در میدان انقلاب. راست میگفت حاجنادر.
این جنگ را ما میبریم، چون زن ایرانی برای خودش رستم تهمتنی است.
من که خیالم از ایران راحت است. لباس بپوشم و سوار موتور شوم و گاز بدهم و ویراژ بدهم که دارد دیر میشود. همین جوری هم شش هیچ از زینبهای وطنم عقبم.
پر چادر زن ایرانی تقدس پنجرهفولاد دارد. همان قدسیت منبر چوبی مقصورهی گوهرشاد.
روحت شاد سرکار خانمی که کورش را زاییدی. از ماندگاری وطن خیالت تخت باشد. اینجا زن فرماندهی میدان است و زور شیطان به زن ایرانی نمیرسد. متن را بفرستید برای دیگران. این بار دوست دارم بنویسم یا زهرا. فعلاً...
✍حسین قدیانی
۱۲ فروردین ۱۴۰۵
@mamanjoona
.
امام صادق علیه السلام:
زندانی(واقعی) کسی است که دنیایش او را از آخرتش بازداشته باشد...
@mamanjoona
واگویههای مامان پنج فرشته🚩🏴🇵🇸🇮🇷
.
پرده اول:
۱۷ ساله بود که به عنوان نیروی بسیج مردمی پایش به جبهههای نبرد باز شد.
با مجموع دوران خدمت مقدس سربازی ۳۶ ماه در سنگر جهاد و شهادت جنگید.
خاطراتش از آن دوران شنیدنی و تازه است؛ پر از امداد غیبی و کرامات الهی ،پر از بوی باروت و خون و صدای تیر و تفنگ و ناگفتههایی از هم ولایتیهای شهیدش
پرده دوم:
از همان شبهای اول پای ثابت راهپیمایی و تجمعات شبانه بود؛ شبهای ماه مبارک تا نزدیکیهای سحر در خیابان میماند و همراه با مردم مبعوث ابوحمزه زمزمه میکرد و با رسیدن نوروز عادتش ترک نشد.
سرما در استخوانش نفوذ میکرد ولی در برابر گرمای فریاد انتقام و استقامت کاری از پیش نمیبرد.
چند باری با هم رفتیم هر گاه نگاهش میکردم همانجای همیشگی ایستاده بود چند ساعت خستگی ناپذیر همراه جماعت گاهی سینه میزد گاهی مشت دست ، گره کرده شعار میداد.
پرده سوم:
ده سالی هست که بازنشسته شده با این حال دست از کار و تلاش برنداشته و باغداری و کشاورزی و تولید را بر استراحت و تفریح مقدم کرده در حین همین تلاشها در اثر اتفاقی مهرههای کمرش شکست.
از اتاق عمل که بیرون آمد بالای سرش بودم در آن گیج و منگیِ اثر بیهوشی با صدای بلند میگفت: پیروزی اسلام و مسلمین...
هم اتاقیاش گفت بعد از عمل و در ریکاوری هم شعار "مرگ بر آمریکا و مرگ بر اسرائیل"میداد.
کمتر از بیست روز است که پای آمدنش به عرصه خیابان و جهاد شبانه لنگ شده.
روی تخت افتاده و در حد قضای حاجت و تکلیف نماز میتواند از جای برخیزد.
چند روزیست که اصرار میکند شبها با خود ببریمش
تا دیشب که دیگر بهانهی زمان طولانی تجمع و نیازش به استراحت و دوری مسیر و پیاده روی زیاد مانع نشد و دوباره به یاد روزهای رزمش در جنگ تحمیلیِ اول پا به عرصه جهاد مقدس و میدانداری همراه مبعوث شدگان گذاشت.
شبهای اولِ بعد از حادثه جای خالیاش در خیابان همان جای همیشگی ، ایستاده در سرما چقدر غمگینم میکرد
اما دیشب نشسته بر ویلچر همان جای همیشگی غم که نه حس غرور و غیرت در جانم میریخت.
به نام پدر
@mamanjoona
.
از روزی که اسپانیاییها باهامون همراه شدن بیشتر از قبل عاشق ترشی اسپانیایی شدم😄
@mamanjoona
هر بار که یه اتفاق بد میفته میگم دیگه از این بدتر که نمیشه ولی باز با اتفاق بعدی شگفت زده میشم😐