.
این داستان واقعی خواهد بود اگر...:
توی مدرسه، وقتی بچهها از خونهتکونی خونهی مادربزرگ و دورهمیهای شلوغ تعطیلات حرف میزنند، من فقط گوش میدهم. آنها از دعوا با پسرخالهشان میگویند یا از دستپخت عمهشان، و من در ذهنم سعی میکنم این کلمات را معنا کنم.
برای من، «عمه»، «خاله»، «دایی» و «عمو» فقط کلمات کتاب فارسی دوم دبستان هستند؛ کلماتی غریبه، مثل نامِ پایتخت کشورهای دوردست که میدانی وجود دارند، اما هیچوقت پا به آنجا نگذاشتهای.
پدر و مادر من، هر دو تکفرزند بودند. این یعنی من هیچ «پسرعمویی» ندارم که با او فوتبال بازی کنم، هیچ «پسر دایی» ندارم که رازهایم را به او بگویم. روزهای عید، خانهی ما ساکتترین جای دنیاست. نه صدای دویدن بچهها در راهرو میآید و نه بساط تخمه و خنده در پذیرایی پهن میشود. فقط من هستم و مامان و بابا، و صدای تیکتاکِ ساعتی که انگار تنهایی ما را برایمان میشمارد.
بزرگترین وحشتم این است که وقتی بزرگ شدم، چه کسی قرار است خاطراتِ کودکیام را با من مرور کند؟ چه کسی قرار است بگوید: یادت هست فلان سال چقدر شیطنت کردی؟
من در دنیایی بزرگ میشوم که در آن هیچ «پشتیبانی» از جنسِ فامیل وجود ندارد. من مثل یک جزیرهای هستم که شاید همهی امکانات را داشته باشد، اما به هیچ قارهای وصل نیست...
ما داریم قطرهقطره در دریای تنهایی حل میشویم بدون آنکه متوجه شویم در حالی که آلبوم پدربزرگ پر از آدمهاییست که بازو به بازو با لبخند کنار هم ایستادهاند...
#ایران_۱۴۳۰_اگر...
#تبعات_کم_فرزندی
@mamanjoona
7.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
✅ خانم دکتری که قرار بود سقط شود، اما اکنون خود ۴فرزند دارد و ناجی بیش از ۲هزار جنین است
@mamanjoona