eitaa logo
واگویه‌های مامان پنج فرشته🚩🏴🇵🇸🇮🇷
351 دنبال‌کننده
1.1هزار عکس
805 ویدیو
13 فایل
اینجام تا از مادرانه‌هام و لذت نابش بگم،دل به لطافتِ کودکانه‌ی فرزندانم بدم،همراهشون بزرگ بشم و از نشاط و انگیزه‌ای که از بودنشون میگیرم برات واگویه کنم.شاید تو هم علاقه‌مند شدی مظهر صفت خالقیت خداوند بشی. کپی ممنوع❌ فوروارد ✅ @meshkat_99
مشاهده در ایتا
دانلود
7.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
✅ خانم دکتری که قرار بود سقط شود، اما اکنون خود ۴فرزند دارد و ناجی بیش از ۲هزار جنین است @mamanjoona
. امروز برای ناهار مهمون داشتم و خب یه عالم کار + نی‌نی که خودش به تنهایی کلی کارآفرینه😜 از درست کردن غذای مخصوص تا شیردهی و تعویض پوشک و لباس و خواب پیش از ظهر و گریه‌ و بیقراری دندون درآوردن و...😮‍💨 و امان از وقتی که کار داری و فرصت کمه انگار متوجه میشه براش وقت نداری هی میاد میچسبه به پاهات وایمیسته نه میشه تکون بخوری نه میشه از خودت جدا کنی بنشونیش زمین اگه دختر بزرگا نبودن امکان نداشت به موقع از پس همه‌ی کارا بربیام هم تو تمیز کاری خونه کمک کردن هم نگه داشتن نی‌نی هم پذیرایی از مهمونا .
. این داستان واقعی خواهد بود اگر...: نشسته بودم روی تخت و به ساعت زل زده بودم.ده و نیم شب بود. دلم می‌خواست یک نفر بیاید بنشیند کنارم و بگوید «چته؟» و من بگویم «هیچی» و همان حرف زدن معمولی دلگرمم کند. هفده سالم بود رفته بودیم اردوی مشهد. یک شب، تا دیر وقت با بچه‌ها نشسته بودیم. یکیشون داشت از شوخی‌ و اذیتهایی که با خواهرش کرده بودن تعریف می‌کرد. دیگری می‌گفت داداشش اومده بود کلاس زبان دنبالش تا با ماشین ببرتش خونه. اون‌ یکی از خرید مشترک با خواهر و برادر برای هدیه روز مادر می‌گفت. من ساکت بودم. هیچ حرفی برای گفتن نداشتم.آن شب، یک جای خالی بزرگ را توی دلم حس کردم. و حالا که قرار بود ازدواج کنم، آن جای خالی بزرگ‌تر شده بود. نگاهی به لیست خرید جهیزیه انداختم. یخچال، ماشین لباسشویی، اجاق گاز، مبلمان، سرویس چینی... مامان و بابا هر دو هستند و کمک می‌کنند اما... ایکاش برادری داشتم که می‌گفت: « وسایل سنگین رو بسپار به من تو فقط بگو کجا بگذارم. آنتن تلویزیون و نصب آینه و جا حوله‌ای با من» ایکاش یک خواهر داشتم که با هم می‌رفتیم بازار، لباس انتخاب می‌کردیم وسط خرید خسته میشدیم، میرفتیم آبمیوه‌ بخوریم و بخندیم به قیمت‌ها و لباسهای عجیب و غریبی که مد شده حتی زنداداشی که با افاده از خریدهایم عیب و ایراد می‌گرفت کاش با برادر و خواهرهایم وسایل جهیزیه را میچیدیم توی خانه جدید و با هم بحث می‌کردیم سر جای نصب تابلو یا چیدن مبلمان و درست کردن کیک و ژله‌ و تزئین وسایل توی یخچال ... اما نیست. من تنهام. تنها با مامان و بابایی که دوستم دارند و همه چیز برایم فراهم کردند اما نمی‌توانند جای یک خواهر یا برادر را برایم پر کنند. روز عروسی که بشه همه می‌آیند. صد تا فامیل، دویست تا مهمان. اما هیچکس نمی‌فهمد که در میان آن همه جمعیت، من تنها ایستاده‌ام. نه یک خواهر که تور و شنلم را مرتب کند، و دلواپس کثیف شدن پایین دامنم باشد نه یک برادر که بیاید و محکم بغلم کند و جلوی داماد بلند بلند بگوید «نگران نباش، اگر اذیتت کرد، به من بگو، من هستم.😉» فقط عکاس است که می‌گوید «لبخند بزن» و من لبخند می‌زنم، در حالی که ته دلم می‌دانم: این بزرگترین جشن زندگی‌ام است، و بزرگترین جای خالی زندگی‌ام هم همین جاست، دقیقاً وسط این لحظه. ... @mamanjoona
هدایت شده از کانال حسین دارابی
❗️ یک سوال؟ محمود کریمی در مراسم یادبود خانواده رهبر شهید گفتن پیام رهبرمون به مردم اینه‌که خیابون رو رها نکنید چرا آقا بعد از ۹۰ روز حضور مردم درخیابان دوباره فرمودند خیابان رو رها نکنید؟ چرا نفرمودند خسته نباشید، خیلی اذیت شدید وضعیت هم که آرومه، نگران هم نباشید، دیگه برید خونه‌هاتون، به تیم مذاکره کننده اعتماد کامل داشته باشید، اونا از پس آمریکا بر میان، همه چی هم با بنده هماهنگه؟ بعد آتش بس که دیگه خطر فعال شدن تروریستها به اون صورت نبود، چرا روز اول آتش بس فرمودند در خیابان باشید و بزنید که فریاد شما در نتیجه مذاکرات اثر داره؟ یعنی چی فریاد بزنیم؟ چی‌ رو فریاد بزنیم؟ قراره مگه چه اتفاقی بیفته تو مذاکرات که حضور و فریاد مردم در خیابون اون رو میتونه تغییر میده؟ بدون پیش‌زمینه ذهنی و فکری و سوگیری سیاسی این سوال من رو بهش فکر کنید | حتما عضو باشید👇 @hosein_darabi
. حواس جمع باشیم کسانی به اسم وحدت شکنی و اختلافات غیر موجه و موجه که رهبر عزیزمون دیروز بهش اشاره فرمودن جلوی مطالبه‌گری رو نگیرن سوال و مطالبه و انتقاد یه مرز باریکی با پرداختن به ضعف‌ها(پیام نوروزی امام سید مجتبی خامنه‌ای)و ایجاد اختلاف داره هم باید رعایتش کرد هم نباید اجازه داد با این عناوین جلوی مطالبات رو بگیرن. و نکته خیلی مهم : حضرت امیرالمؤمنين علی علیه السلام در سخنی می‌فرمایند: حق با شخصیتها شناخته نمیشه حق رو بشناس تا اهلش رو بشناسی... همینکه طرف طلبه است یا فلان مدرک تحصیلی رو داره یا کارشناس فلان رشته است و... دلیل نمیشه ۱۰۰ درصد عقاید و افکار و تحلیلهاش درست باشه و ما چشم بسته بپذیریم؛ باید خودمون دارای چهار چوب فکری باشیم و بصیرت و تحلیل سیاسی داشته باشیم. @mamanjoona
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
الآن که فصل توت هست میریم باغ توت‌تکانی چند نفر پارچه رو زیر درخت نگه میدارن یکی هم شاخه درخت رو تکون میده حالا اگه یه پارچه رو دو نفر زیر درخت بگیرن توت بیشتری از یه شاخه جمع میکنن یا ۵ نفر؟؟؟ فرزند بیشتر ◀️ رزق بیشتر یعنی یه همچین چیزی نعمت و روزی خدا نازل میشه هر کی فرزند بیشتری داره بیشتر برمیداره😇 @mamanjoona
. این داستان واقعی خواهد بود اگر...: آریا همیشه فکر می‌کرد برای ازدواج وقت هست. در بیست‌وپنج سالگی می‌گفت: «اول باید درسم تمام شود.» در سی سالگی می‌گفت: «تا خانه نخرم، هیچ‌کدام از این رابطه‌ها جدی نیست.» و در سی‌وپنج سالگی، غرق در پروژه‌های کاری‌اش! فکر می‌کرد که هنوز آن آدمِ ایده‌آل را که در رویاهایش ساخته بود، پیدا نکرده است. او ازدواج را یک بند می‌دید که پاهای او را برای دویدن به سمت قله‌های موفقیت می‌بست. حالا آریا چهل‌وپنج ساله است. او خانه دارد، ماشین مدل‌بالا دارد و دیوارهای اتاقش پر از لوح‌های تقدیر است. اما شب‌ها که به خانه برمی‌گردد، هیچ صدای گرمی نام او را صدا نمی‌زند و خانه بوی «نو بودن» می‌دهد، نه بوی «زندگی». پشیمانیِ آریا از فرصت‌های سوخته‌ است. او حالا می‌فهمد که آن سال‌ها که با غرور از استقلالِ کاملش حرف می‌زد، داشت آجرهای تنهاییِ امروزش را روی هم می‌چید. او به دوستانش نگاه می‌کند که حالا درگیرِ انتخاب رشته بچه‌هایشان در دبیرستان و دانشگاه یا بحث بر سرِ خریدهای خانه هستند؛ آن‌ها پیر شده‌اند، زیر چشم‌هایشان گود افتاده، اما در نگاهشان «معنا» موج می‌زند...معنای زندگی او اکنون وقتی پای سفره‌ی تنهایی‌اش می‌نشیند، به این فکر می‌کند که وارثِ تمام این موفقیت‌ها، قرار است چه کسی باشد؟ او حالا می‌داند که زندگی، رسیدن به یک هدف دوردست نبود، بلکه همان مسیرِ شلوغ و پر سروصدایی بود که او به بهانه‌ی رسیدن به موفقیت‌ها از آن دوری می‌کرد... ... @mamanjoona
. داداشی و آبجی کوچیکه دعواشون شده در حال کتک کاری و جیغ و داد، "تو رستم تهمتنی گذاشته"خواهرشو تشویق میکنه میگه : بزن که خووووب میزنی 😂🤣
چقد حس خوب گرفتم از این عکس🥺😍😍 @mamanjoona