ساعت ۸ صبح محمدرضا یه دور بیدار شد گریه کرد دوباره خوابوندمش دوباره ۱۲ با بیدار شد رفت اونور خونه منم خوابیدم تا ۱ دیگه بزور بیدار شدم ناهار خوردیم ظرفارو شستم و بعد یکم نشستم محمدرضا رو بردم حموم لباسارو انداختم ماشین بشوره هنوز شستنش تموم نشده الانم مشغول خوابوندن کوچولوام که عصر میخوایم بریم شام سره حال باشه
شام خوردیم بعدش چایی و هندونه آورد جاریم بعدش رفتم جای محمدرضا رو عوض کردم و نماز خوندم دوباره چایی خوردم و بعد رفتم طرف سینک و شروع کردم ظرف شستن بعد خشکشون کردم و با جاریم از اینور و اونور حرف زدیم باز چایی ریختم و نشستیم چایی بخوریم و استراحت کنم😌
الحمدالله امروز روزه خوبی بود خداروشکر👀🫧