eitaa logo
⁦⁦⁦ ⁦﹏⁩⁩خونـهِ‌امنِ‌مآمانـی˖⑅⁦
159 دنبال‌کننده
1.2هزار عکس
12 ویدیو
0 فایل
مامان یه آقا کوچولو🧸⭐ چایی / زندگی / آسمون / خودم من کپی نمیکنم شماهم همینطور کپی نکن! آقا نیاد راضی نیستم ! https://daigo.ir/secret/12027592682 https://abzarek.ir/service-p/msg/4282392
مشاهده در ایتا
دانلود
محمدرضا رو پام داره میخوابه تازه رسیدیم خونه لباساشو عوض کردم جاشو عوض کردم و حالا داره میخوابه بهش میگم خسته ای؟ میگه اره میگم خوابت میاد؟ میگه اره قربون پسرم بشم خیلی خسته شده تو حرم یه اقایی بهش شکلات داد دوباره داشت میرفت دنبالش که شکلات بگیره ‌(⁠ ⁠◜⁠‿⁠◝⁠ ⁠)⁠♡‌ ساعت ۴:۱۲
. تو را چنان دوست دارم که. . . صدای تو در گوشم زمزمه‌ی زندگی‌ست، حتی وقتی سکوت کرده‌ای! و چشم‌هایت… همان‌جایی‌ست که شعرهایم خانه دارند. . .
سلام روز بخیر ناهارای خوشمزتون نوش جونتون ما ماکارونی داشتیم 🍝 ظهر که بیدار شدم اول به کوچولو ناهار دادم بعد رفتم لباسایی که دیروز انداختم ماشین و ساک کیفم مرتب کردم خیلی بهم ریخته شده بود رفتیم مهمونی دیگه اتاقم مرتب کردم و خودمون ناهار خوردیم الان برم چایی بخورم انگار یچیزی کمه😂😌
روزتون تا الان چطور بوده؟🎀
خیلی یهویی جمع کردم اومدم خونه مامانم و تو راه بارون اومد صدای تق تق بارون که میخورد به شیشه دلم و اروم کرد خیلی اروم شدم ممنونم خدا جونم 🌧️🫧
حالا موقعه اومدن چون خیلی یهویی بلند شدم برم هیچی اماده نکرده بودم کیف خودم وسایل محمدرضا رو خیلی سریع بستم بعد این وسط دستکشم یکیش گم شد😭
محمدرضا تازه داره میخوابه / با بابام رفتن بستنی خریدن / مامانم تازه از عید دیدنی اومده خونه براش چادری عربی که نمیپوشیدم و آوردم چون دستش درد میکنه نمیتونه چادر ساده سر کنه / بوی بارون و خاک پیچیده تو خونه و لذت میبرم از نقس کشیدن‌(⁠ ⁠╹⁠▽⁠╹⁠ ⁠)‌
بعد یه هفته پایان🎧
بابام سره جهزیه خریدن هیچ من و نبرد هیچی ام نپرسید فقط یبار رنگ یچیزی و پرسید ازم بعد من خیلی دوست داشتم همه چیو خودم انتخاب کنم خیلی عمیق ناراحت شدم از این موضوع ولی خب گذشت . .