ایکاش امشب یکی شام دعوتمون میکرد یا شامی از راه میرسید هیچ حس غذا درست کردن ندارم
خدایا لطفا اردیبهشت خرداد تیر و مرداد رو بزار رو حالت تند بگذره من خسته شدم. . .
اینم میگم دیگه سعی میکنم راجبش حرف نزنم
امروز پسربزرگه گفت هنوز ناراحتی؟ گفتم تنها جایی که داشتم میرفتم حالم عوض میشد هم تموم شد دیگه مامانم نیست که برم اونجا دیگه نمیتونم بگم خونه مامانم
حس میکردم برای این موضوع خیلی قوی هستم ولی نه اونجوری که فکر میکردم قوی نبودم. .