مامانم خیاطی بلده
تیکه پارچه های بزرگ و میدوزه بهم تا بشه یه رو انداز بزرگ البته دورو میدوزه وصلشون میکنه بهم دیگه. .
پارسال یه دونه برام دوخته بود که من خیلیییی کم استفاده کردم امشب اوردم که استفاده کنم. .
حس میکنم بوی مامانم و میده. .
.
من از زلف پریشانت به روی شانه فهمیدم ،
سَر و سامان ما گاهاً نهفته در پریشانیست . . .
.
کوک کردم قلب خود با ذکر نامت تا ابد ،
این من ِشیدا اگر زندم دلیلش نام توست . .
خدایا امسال یه خونه به من بده که من یه اتاقشو بزارم برای فسقلی و بازی هاش که نیاد اینور خونه گرچه اینطوری کنم بازم اسباب بازی هاشو میاره اینور خونه😩🤣🤣🤣