چایی دم کردم چادرم و پوشیدم با پسر کوچیکم اومدیم بالکن و از دیدن غروب خورشید لذت بردیم چایی م گذاشتم لب بالکن. .صدای اذان پخش میشه و من در این لحظه ی زیبا خداروشکر میکنم برای همه ی داشته هام. .
#مامان.
امروز نسبتا روزه خوبی بود / مشغول خونه بودم / بعد یک هفته غذا درست کردم /مایع ظرفشوییم تموم شد / گاز و تا سوراخاش سیم کشیدم / یه عالمه ظرف شستم / پسربزرگه فالوده بستنی برامون گرفت / بازم با مامانم بحثم شد / خوب یا بد هرچی که باشه خدایا شکرت :)
#مامان.
امروز تصمیم گرفتم وقتی زنگ زد هرچی این مدت تو دلمه بکوبم تو صورتش هرچی که تلنبار شده بگم خیره سرت مثلا بزرگتر از منی مثلا بزرگی؟ به درد لای جرز دیوارم نمیخوره بزرگیت بنداز اشغال. . .واقعا کلافم از اینکه چند روزه دارم تو واقعیت تو مجازی تو ذهنم راجبت فکر میکنم راجبت حرف میزنم واقعا خستم سرم درد میکنه چرا از زندگیم نمیری؟ برو برو نمیخوام به دردم نمیخوری نمیخوامت خدایا خودت کمکم کن خودت نجاتم بده از این مسخره بازی حال بهم زن
بچه ها من واقعا از اینکه آمار سین روزانه اینجا به ۶۰.۷۰ میرسه ولی تعداد اعضا یه چیزه دیگست ناراحتم من به زور نگهتون نداشتم که اگه فقط الکی جوین دادین خدافظ لطفا لفت بدین. .
من میخوام اعضای واقعی دخترای گل و نازم که باهم در ارتباطیم اینجا پیشم باشن نه الکی امیدوارم از حرف ناراحت نشین ممنونم ✨
واقعا ببخشید که چند روزه اعصاب خرابم و به شماهم انتقال میدم البته امیدوارم که انتقال پیدا نکرده باشه