ما مثل هم نیستیم شماها تو خیابون و جشن خوشحالی من درحال پخت شام برای خانواده شوهرم 😮💨
پسر بزرگه اومد رفتیم پدر مادرشو برسونیم خونشون یه دوریم تو خیابون زدیم بعد دیگه الان رسیدیم خونه من خیلی خستم😭
من هرچی ظرف میشورم که صبح هیچ ظرفی کثیفی نباشه نمیشه!!! الان سینک پر شده باورتون میشه؟😭
الان از شغل مادری و زن بودن خارج شدم رفتم تو حس خودم کارای خودم فسقلی خوابه یکم خوابش سنگین بشه برم چایی بریزم برای خودم با شیرینی نارگیلی بخورم و لذت ببرم. .
هدایت شده از خونهناشناس ✨