دیروز که از نجف رسیدیم کربلا نزدیک حرم بودیم که بریم داخل یهو پسر بزرگه به من گفت قهوه میخوری گفتم اره بعد یهو مادرشوهرم گفت منم میخوام بعد هیچی قهوه ها رسید یهو مادرشوهرم اینطوری کرد : وا چقدر کمه
یه قطره خورد وای چقدر تلخهههههه بعد به پدر شوهرم گفت بیا تو بخور نمیتونم بخورم🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣
بیاد دعوایی که با اون خانم داشتیم تعریف کنم براتون بیشتر اون دعوا داشت ما کاریش نداشتیم🤣🤣🤣🤣🤣
حسینیه که بودم بیشتر خونه دو طبقه بود که تو هر طبقه دوتا اتاق داشت اتاقای بالا از داخل یکی از اون اتاقا پله میخورد میرفت بالا بعد پله هاش تمیز بود ولی کثیف شده بودن ما مجبوری با کفش تا پایین پله ها میومدیم کفشامون دستمون میگرفتیم میرفتیم بیرون اتاق میپوشیدیم بعد این خانومه اومد به من و جاریم فحش فحش فحش اینجارو کثیف کردین با کفش میرین هرچی میگفتیم خانوم کثیفه نجسه نمیشه با پا رفت ولی به کی میگی؟؟؟ الکی به ناحق فحش خوردیم بعد میخواستیم بریم پایین منتظر شوهرامون بودیم یهو یه پیرزن که نمیتونست راه بره اومد فحش دادن وسطشم گفت معلوم نیست این وقت شب کجا میرن.. اقا اینو نگفت من عصبی شدم بدم عصبی شدم با صورت رفتم تو صورتش حرفای بد بهش زدم رفتم پایین ولی دوباره سریع برگشتم بالا گفتم نره اتاقمون داد هوار بچم بترسه . . خلاصه که منم به شوهرم گفتم اینطوری شده اونم به مسئول اونجا گفت که تذکرش داده بودن که تکرار نشه مراقب صحبت کردنت باش دیگه برای ما قیافه میومد!!!! میگفت زیارت بزنه تو کمرتون!!! اه اه حالم از این ادما بهم میخوره. .
+زیارت قبول
-زیارت قبول
+حبیبتی
-سلامت باشی (مکالمه من با یه خانوم عرب)
سلام حالتون چطوره دخترای نازم ؟؟
بریم که خانوم خونه میخواد حسابی بترکونه ◉‿◉