اون روزی که حرکت داشتیم فکر کنید ساعت دو شب خوابیده بودم ساعت ۷ تا ۸ بلند شدم فقط یه لیوان چایی خوردم بعد مواد کتلت آماده کردم اصلاً نذاشتم یخچال استراحت کنه سریع شروع کردم به سرخ کردن ۶ دور ماهیتابه سرخ کردم ماهیتابه بزرگ هنوز چمدونمو کامل نبسته بودم ظرفها مونده بود ظرفها رو گذاشتم گفتم مادر شوهرمو جاریم بشورن حموم نرفته بودم خونه ترکیده بود خونه رو جمع و جور میکردم بعد فکر کنید من فقط رو دور بدو بدو بودم فقط میدویدم بعد شوهرم رفته بود خوراکی خریده بود اونارو جاساز کردم چمدون جاریم خلاصه اصلا وقت نبود ساعت یک حرکت بودیم بعد پدرشوهرم ریلکس از اول صبح نشسته بود یا خواب بود اون وسط همش به من میگفت سفره بنداز😐🤣😭😭😭😭 بهش میگم غذا نداریم که بخوام سفره بندازم اینا مال راهه بعد من انقدر بدو بدو کرده بودم فقط یه لیوان چای خورده بودم تو اتوبوس بدنم از ضعف میلرزید تا یچیزی خوردم به مادر شوهرم میگم همه فکرشون مشغول و بدو بدو ریلکسترین آدم شوهرته که به من میگه سفره بنداز غذا بخوریم من وقت ندارم سفره بندازم😭😭😭😭😭
جلوی بین الحرمین بودیم داشتن شربت لیمو سیاه میدادن مادرشوهرم رفت بگیره اومد گفت لیواناش شیشست نمیشورن میکنن تو یه تشت اب شربت میریزن من نمیخورم اگه میخورین بیارم من گفتم اره همه ام گفتن اره برامون اورد ما خوردیم نگاه ما کرد رفت برای خودشم گرفت گفتم نمیخوردی چیشد؟🤣
https://eitaa.com/mami1122/9022
🎀جدی؟
حس میکنم تجربه عیجبو خاصیه
+
اره خیلی خاصه چون من یکی دارم میگه غلط میکنی 🤣🤣🤣🤣🤣