eitaa logo
مدارس امین
22.9هزار دنبال‌کننده
12.5هزار عکس
5.6هزار ویدیو
7.3هزار فایل
✅ کانال آموزشی و محتوایی مدارس امین ✅ کانال اطلاع رسانی مدارس امین https://eitaa.com/amouzeshamin
مشاهده در ایتا
دانلود
🔰 روایت رهبر انقلاب از سرنوشت سه جریان داخلی معارض با انقلاب اسلامی 🔻حضرت آیت‌الله خامنه‌ای در دانشگاه امام حسین علیه‌السلام: 🔸️سه جریان معارض داخلی در مقابل انقلاب از روز اول پیدا شد: 🔹️یک جریان به‌اصطلاح لیبرال و متمایل به غرب و آمریکا، 🔹️یک جریان کمونیست‌های اسلحه به‌دست که از هیچ کاری ابا نداشتند، 🔹️و منافقینی که با ظاهر اسلامی و باطن کفر در نهایت زیر پرچم صدام حاضر شدند. هر سه جریان، مغلوب و منکوب انقلاب اسلامی شدند. 🔺️جمهوری اسلامی با کمک ملت، همه این دشمنان خارجی و داخلی را به عقب‌نشینی وادار کرده است. ۹۷/۴/۹
e4dcd3347f73e20a93907665eda9d572cc6ce384.pdf
535.5K
حمایت از کالای داخلی از منظر دین
هدایت شده از محبین اهل بیت علیهم السلام
970409_Emam_Hussain.pdf
997.4K
صفات معلم خوب امام صادق ( ع )  می فرمایند : و المعلّم یحتاج إلى عقل و رفق و شفقة و نصح و حلم و صبر و بذل. یعنى: در معلّم چند صفت باید باشد، تا استفاده علم از او به وجه اکمل میسّر شود. اوّل آن که- عاقل باشد. یعنى آن چه تعلیم مىدهد از روى دانش باشد، نه از روى شکّ و وهم. دوم آن که- صاحب رفق و ملایمت باشد، که اگر متعلّم در تحقیق مسئله ایستادگى نماید، غیظ و خشم بر او استیلا نیابد. سوم آن که- مشفق و مهربان باشد به متعلّم، چه به قدر اشفاق معلّم، افاضه علوم به متعلّم مىشود. چهارم آن که- تعلیم او خالص باشد از أغراض فاسده، که بدون اخلاص، توفیق به هیچ کار میسّر نیست، خصوص تحصیل علم. پنجم آن که- حلیم باشد و حلم نزدیک به رفق است و تفاوت به طبیعى بودن اوّل است و کسبى بودن ثانى. ششم آن که- صبر و شکیبایى داشته باشد که در تحقیق مسائل به تأنّى و درنگ پیش رود و از سرعت و عجله محترز باشد و با متعلّم اگر مدرکش پست باشد، خشونت نکند. هفتم آن که- بذل علم کند. یعنى هر گاه کسى را قابل تربیت داند و آن کس از او طلب تعلّم نماید، مضایقه نکند، چرا که چنانکه گذشت از براى هر چیز زکاة است و زکاة علم نشر علم است.                         ترجمه مصباح الشریعة، ص: 390
هدایت شده از محمد حسن زنگویی
توبه بر لب ، سبحه بر کف ، دل پر از شوق گناه/ معصیت را خنده می آید ز استغفار ما امام رضا(علیه‌السلام): مَن أَصََرَّ عَلی‌المَعاصی و طَلبَ العَفوَ مِن رَبِّهِ وَ لَم یَتُبْ فَقَدِ اسْتَهزَأَ بِنَفسِهِ! کسی که بر ارتکاب گناه پافشاری می‌کند و از آن دست‌بردار نیست و (در عین حال) از خدای خود طلب عفو و بخشش (استغفار) می‌کند در حقیقت خود را مسخره کرده است! (مواعظ عددیّه، ص ۲۰۰) توبه بر لب ، سبحه بر کف ، دل پر از شوق گناه معصیت را خنده می آید ز استغفار ما…
هدایت شده از محمد حسن زنگویی
حضور خاطر اگر در نماز معتبر است امید ما به نماز نکرده بیشتر است صائب تبریزی
هدایت شده از محمد حسن زنگویی
اگر از کمند عشقت بروم کجا گریزم؟ که خلاص بی تو بند است و حیات بی تو زندان سعدی
هدایت شده از محمد حسن زنگویی
غلام همت رندان و پاکبازانم که از محبت با دوست دشمن خویشند سعدی
هدایت شده از محمد حسن زنگویی
گر طبیبانه بیایی به سر بالینم به دو عالم ندهم لذت بیماری را سعدی
هدایت شده از محمد حسن زنگویی
شنیدمت که نظر می‌کنی به حال ضعیفان تبم گرفت و دلم خوش به انتظار عیادت سعدی
هدایت شده از محمد حسن زنگویی
کاشکی جرم عیان بودم و تقوای نهان پیش تقوای عیان، جرم نهان را چه کنم ؟ علیرضا قزوه
هدایت شده از محمد حسن زنگویی
**وفای به عهد عجب آدم سحر خیزی! این مرد کیست که صبح به این زودی گوسفندانش را به اینجا آورده است؟ شناختم! او (محمد امین) است. آفرین بر او! آفرین بر سحر خیزی او! ولی چرا نمی‌گذارد گوسفندان بچرند؟! این سؤ الات از ذهن پیرمرد گذشت. با این همه، حال آن که جلو برود و از او علت را بپرسد، نداشت. با خود گفت: بالاخره معلوم می‌شود. منتظر می‌مانم. مدت زیادی طول نکشید که دید شخص دیگری با گله گوسفندان از راه رسید خوب که دقت کرد دید که او عمار پسر یاسر است گوش‌هایش را تیز کرد تا ببیند چه می گویند. عمار: چرا نمی‌گذاری گوسفندان بچرند؟! محمد امین: مگر قرارمان این نبود که گوسفندانمان با هم شروع به چریدن کنند؟! پیرمرد اندکی پی برد که قضیه چیست، ولی مطلب، آن طور که باید و شاید برایش روشن نشد. هر چه صبر کرد، سخنی نشنید. حوصله‌اش سر رفت و تاب نیاورد. جلو رفت و از عمار پرسید: جریان قرار شما چیست؟ او لبخندزنان گفت: اینجا دشتی است به نام (فخ). علوفه و گیاهش کم است. محمد امین را هم که می‌شناسی؟ صفات خوب و اخلاق پسندیده زیادی دارد! دیروز با هم قرار گذاشتیم گوسفندانمان را برای چرا به اینجا بیاوریم تا با هم شروع به چریدن کنند. چون دیشب دیر خوابیدم، صبح خواب ماندم، ولی او که زودتر از من آمده بود، جلوی چریدن گوسفندانش را گرفت که مبادا ناراحت شوم یا علف‌های کمتری برای گوسفندان من باقی بماند (داستان‌های شنیدنی، ص 16)