از ناله عشاق نوایی بردار
وز درد و غم دوست دوایی بردار
از منزل یار تا تو ای سست قدم
یک گام زیاده نیست پایی بردار
ممدیون
فَنادىٰ فِی الظُّلُماتِ اَن لّا إِلٰهَ إِلّا اَنتَ سُبحانَكَ اِنّیٖ كُنتُ مِنَ الظّالِمين
یا حبیب قلوب الصادقین
إیّاكَ هَلْ أدُلُّ عَلیٰ أوْهَنِ البُیوت؟
ما زالَ بَیْتُ قَلْبِكَ، لا بَیْتُ عَنْکَبوت
آن ذکرها که در طلب عذر گفتهام
یک بار گفت یونس و رست از بلای حوت
مَنْ ذا الّذي یُحَرِّرُ روحي مِنَ الهَویٰ؟
الشَّیْبُ قَدْ يُقَرِّبُ والعُمْرُ قَدْ یَفوت
لبتشنگان آب گوارای زندگی
از دست روزگار چه خوردند؟ زغنبوت!
غابَ الحُبیبُ عَنْ نَظَري، أیْنَ مُقْلَتَیْه؟
إن کانَتِ الحَیاةُ حَیاتي فَلَو أموت..
پرسد اگر فرشته، چه آوردهای به گور؟
با سینهای ستبر بگویم که آرزوت..
یَوْمٌ سَکَرْتُ مِنْ شَفَتَیْکَ بِقَبْلَةٍ
اُمْضی الحَیاةَ بَعَدْکَ في سَکْرَةِ السُّکوت
کردم شبی دعا که به دست آورم تو را
دیدم که شد حجاب، همین دستِ در قنوت
سیّد مهدی طباطبایی
ممدیون
آن ذکرها که در طلب عذر گفتهام یک بار گفت یونس و رست از بلای حوت
خیلی این بیت خوبه خیلی