eitaa logo
مَأمول
109 دنبال‌کننده
82 عکس
6 ویدیو
2 فایل
سَر به دارِ عَلی‌اَم، غُلامِ حَضرتِ زَهراء سلام الله! «گمنام» https://harfeto.timefriend.net/17501773409847
مشاهده در ایتا
دانلود
رحمت خدا بر بندگان بی پایان است هرکَس قدمی برای اصلاح خود بردارد او را یاری می‌کند.
نامِ زیبایِ تو بر سَر درِ دل حَک شده است تا پناهِ دلِ غمدیده‌ی نوکر باشی.
از همه دل بریده‌ام دل به تو بسته‌ام عَلی.
این نظام بدونِ شَک پیروز است.
برای شاه مهم نبود که مردم ایران با شرافت زندگی کنند یا نه، او معتقد بود که مردم باید به شیوه‌ی کشورهای غربی زندگی کنند و برای غربی بودن هم مجبور بود مخازن زیر زمینی نفت ایران را بدون حساب و کتاب در اختیار آمریکا قرار دهد و با پول آن هرروز کالاهای مصرفی غربی وارد کشور کنند و هر روز به جای کشف و تولید، نیاز بیشتری به کشورهای بیگانه پیدا کنند.
مَأمول
برای شاه مهم نبود که مردم ایران با شرافت زندگی کنند یا نه، او معتقد بود که مردم باید به شیوه‌ی کشوره
بزرگ‌ترین چیزی که جمهوری اسلامی به ما بخشید به جز اسلامش حفظ کرامت انسانیمون بود اینکه کاسه‌ی گداییمون جلوی آمریکا و انگلیس دراز نباشه که رییس جمهور آمریکا برگرده و طوری که با پادشاه عربستان حرف زد، باهامون صحبت کنه، چیزی که همه‌تون شنیدید و نمی‌شه اینجا بیانش کرد.
فکر نمی‌کردم یک روز بشید بغضی که وسط خیابون وقتی دارم قدم می‌زنم، سر باز کنه و بشه اشکِ داغ روی صورتم... سیدِ شهید.
شما دارید وطن‌پرستی و ایستادگی را به دیگر ملت‌ها یاد می‌دهید. شب‌ها لباس استقامت را بر تن می‌کنید، و با وجود تهدید ها به خیابان می‌روید، مثل رزمنده‌‌ی پای لانچر و پدافندی که پنجه در پنجه اسرائیل انداخته‌ است! غیرت را مثل سپری به دست گرفته‌اید که خاک، ناموس و دینتان را پاسداری کنید. پای کار بودن را نه یک وظیفه، که یک شرافت می‌دانید. ایمان را ریشه‌ی تمام این صفات معرفی کرده‌اید، و حقیقت واژه‌ی الله‌اکبر را نه فقط فریادی بر سرِ مناره‌ها که به بمب خیبرشکنی بر سر کفار و سلطنت‌طلب‌ها تبدیل کرده‌اید! شما مسلمان بودن را در عمل نشان دادید، نه مثل حکام عرب زبانِ به ظاهر مسلمان، فقط در گفتار. شما تعصبِ خاک را کشیدن و جانفشانی برای هر وجب از آن را به نسل‌های بعدی یاد دادید. شهادت‌طلبی را نه مرگ، که افتخارآمیزترین زیستن معنا کردید. و زیر بار زور نرفتن را خونی می‌دانید که در رگ‌های این ملت جاری است، در رگ‌های خیابان جاری است درسی که شب‌های محرم از مکتب سیدالشهداء آموختید و حالا وقت آزموده شدنش بود! اگر شما شب‌ها به خیابان نیایید قلب این کشور سرد و خالی از تپش می‌شود شما ملتی هستید که با خون خط قرمز‌هایتان را مشخص کردید ملتی که جای رقص و لودگی را با شرافت و غیرت عوض کرد پس ای ایرانیِ مسلمان هر ثانیه از زندگی‌ تو مبارزه ‌است جهاد است جهاد اصغر و جهاد اکبر و واضح است که چنین ملتِ ریشه‌داری به خواستِ خدا پیروز است. پیروزیِ حقیقی نه فقط در میدان نبرد، که در ماندن بر سر عهد و عقیده است! به قول رهبر شهیدمان که دست سالمش را گره کرده بود... خداوند درهایِ شکست را بر رویِ چنین ملتی بسته است! و وعده‌ی خدا حق است. وعده‌ی خدا بزرگ‌تر از هشدارها و تهدید‌هایِ آمریکا است وعده‌ی خدا نه از جنس آهن و موشک که از جنس نور است از جنس پیروزی چرا که اگر شهید شویم، بهترین است و اگر بمانیم و پیروز شویم، بازهم بهترین است. وَلا تَهِنوا وَلا تَحزَنوا وَأَنتُمُ الأَعلَونَ إِن كُنتُم مُؤمِنينَ! ✍🏼
نفر وسط، شهید سید مجتبی نواب صفوی نفر سمت چپ، شهید سید عبدالحسین واحدی
در باز شد و دو مأمور، [عبدالحسین] واحدی را به داخل اتاق هُل دادند. [تیمور] بختیار از روی صندلی بلند شد و به طرف او رفت، به سر تا پایاش نگاه کرد. عبا و عمامه‌اش را گرفته بودند و روی صورتش جای چند زخم بود. [تیمور] بختیار لبخند زد و گفت: مثل اینکه این چند روزه زیاد بهت خوش نگذشته! [عبدالحسین] واحدی محکم و با اقتدار گفت: ما به حکم خدا راضی هستیم، هرچی که بخواد همون می‌شه! تیمور بختیار با صدای بلند خندید و گفت: پس چرا نمی‌خواد شما آزاد بشید؟ -هرچی که صلاح باشه همون می‌شه اما اگه آزاد بشیم می‌دونیم با تو و امثال تو چیکار کنیم. بختیار ابروهایش را درهَم کشید و با صدای بلند گفت: تهدید می‌کنی احمق؟ مطمئن باش قبل از اینکه خدا تصمیم بگیره مصلحت شما چیه، اعدام شده‌اید! زیاد به خودت وعده وعید نده! واحدی که همچنان آرام و خونسرد بود گفت: به هرحال خدا با ماست. -من همینجا می‌تونم تورو مثل سگ بکشم و نابود کنم. حتما خدا اینو می‌خواد نه؟ -به هرحال تو تنها هستی اما من به یک قدرت بی انتها تکیه زده‌ام و خیالم راحته، از هیچ چیزی هم نمی‌ترسم. شهادت برای من از هرچیزی شیرین تره، چون اونوقت می‌تونم کَسانی رو که سال‌های سال عاشقشون بوده‌ام، ببینم. تیمور بختیار از خونسردی واحدی عصبانی شد و شروع کرد به فحش دادن و توهین کردن. واحدی هم با صدای بلند گفت: جدّ من پیغمبره، مادرم حضرت زهراست! چیزایی رو که لایق مادر خودته به مادر من نسبت نده. رگ‌های گردنِ تیمور بختیار با شنیدن این حرف‌ بیرون زد و دندان‌هایش را از شدت عصبانیت به هم فشار داد. لحظه‌ای فکر کرد، بعد هفت تیرش را از روی میز برداشت و بدون تأمل، هرچه فشنگ در آن بود، به طرف [سید] عبدالحسین واحدی شلیک کرد. روز بعد روزنامه‌ها تیتر زدند: واحدی در حال فرار کشته شد.
مَأمول
نفر وسط، شهید سید مجتبی نواب صفوی نفر سمت چپ، شهید سید عبدالحسین واحدی
این شهدا واقعا غریبن... و روایت گَری دقیقی هم ازشون نمی‌شه یادشون باشیم همین گروه فدائیان اسلام بودن که اولین پایه‌های نهضت رو بنا کردن.