مَأمول
اگر مطیع ولایتی و چَشم میگی دیگه چون و چرا نداره.
بصیرت یعنی الان وقت تفرقه و اظهار نظر شخصی نیست.
سرباز فقط میگه چشم و کارشو می کنه.
تنها چیزی که حالم رو خوب میکنه خواندن تفسیر قرآنه(خیلی دیر این رو فهمیدم) هیچکس و نه حتی خودم، نمیتونه حالم رو بهتر کنه، فقط پناه بر قرآن.
پناه بر این کتابی که مدحِ مولاست.
حقیقتِ قرآن، قرآن ناطق، مبیّن قرآن، الگوی عملی قرآن و محصول قرآن، امیرالمؤمنین سلام الله علیه.
امام موسی صدر:
اگر لبنانی در کرهی خاکی نبود، باید کشوری با این ویژگیهای جمعیتی و مذهبی به وجود میآوردیم.شاید بتوان شیعیان لبنان را نخستین گروه شیعیان نامید.
پیرمرد مهربانی هست که شبها در جای مشخصی از مسیر میایستد، هرشب با یک پلاکارد جدید و پرچم، از آنهایی که گَرد پیریِ نشسته بر رویِ مو و ریشهایش حکایت از ایثار گَریهایش در جبهه و جنگ دارد...اینکه اولین باری نیست که جنگ را میبینید و با پوست و گوشت لمس میکند!
اُمید میدهد
هرکَسی رد میشود را یک طوری از انگیزه و خندههایِ گرمش پُر میکند که میتواند ساعتهای دیگری هم داخل خیابان بماند...
امشب هم پرچم حزب الله را گرفته بودم بالا
به یاد سید حسنِ مظلومم...
به یاد خندههایش
به یاد اشکهایش برایِ سیدالشهداء
پیرمرد نگاهم کرد و با لبخندی پدرانه گفت:
باریکلا بگیر بالاتر!
با خودم فکر کردم...ببین هرکَس هرکاری ازش برمیاد انجام میده، حتی شده با گفتن یک باریکلا...
به خوبی فهمیده بود که بیشترین چیزی که مردم نیاز دارن، اُمیده.
تمامِ مخلوقات در باطنِ ذاتِ خودشان، مسبح و منزّهِ پروردگارند و به سویِ او-بخواهند یا نخواهند- در حرکت هستند.
اگر خداوند تو را به نعمتِ مُداوِمَت بر نماز صبح روزی داد، بدان که تو را دوست دارد! پس هرگز در حفظِ این روزی، سهلانگاری نکن.
شيخ راشد در ايام تبعيد، بزغاله قشنگی خريده بود و از آن، به نحواَحسن مراقبت میكرد، به طورى كه بزغاله، وابستگی عجيبى به راشد يزدى پيدا كرده بود. يک روز وقتى تبعيدى ها مهمان داشتند، بزغاله به درون اتاق میآيد تا مونسِ خود را پيدا كند، چه زمانى؟ دقيقاً وقتى که همه قامت بسته بودند به نماز جماعت. بزغاله معمعكُنان وارد میشود و بين صفوف راه میافتد به پيدا کردن آقاى راشد. اين صحنه، باعث میشود نمازگزاران با خنده و قهقهه نماز خود را بشكنند و بيفتند دنبال گرفتن بزغاله. البته درآن بين، سيد على آقاىِ خامنهاى كه امام جماعت هم بود، با وجود اينكه بزغاله چند بار از مقابلش عبور كرده بود، نمازش بههم نريخت. و وقتى بعد از نماز به او ماوقع را توضيح داده بودند، گفته بود كه اصلا متوجه حضورِ بزغاله و خندهی نمازگزاران و خراب شدنِ نماز نشده.