eitaa logo
مَأمول
109 دنبال‌کننده
82 عکس
6 ویدیو
2 فایل
سَر به دارِ عَلی‌اَم، غُلامِ حَضرتِ زَهراء سلام الله! «گمنام» https://harfeto.timefriend.net/17501773409847
مشاهده در ایتا
دانلود
دو کتابی که حاج احمد متوسلیان مطالعه می‌کردند: اصول فلسفه و روش رئالیسم از علامه طباطبائی(همراه پاورقی شهید مطهری عزیزم، کتاب سنگینه می‌تونید بعد از اینکه خودتون تفکر کردید از هوش مصنوعی هم کمک بگیرید برای جا افتادن مطالب) و کتاب جهان بینی توحیدی از شهید مطهری.
اگر هنوز ثبت نام نکردید بفرمایید ثبت نام کنید janfadaa.ir
شنیده‌ام که در بازار بصره، لباس زنی با عبای مردی برخورد کرده، از شرم بمیرید! مولایِ من و شما فرمود.
قطعه‌هایی از تنش قطع یقین پیدا نشد دشت را گشتند و اکبر بیش از این پیدا نشد... پی‌نوشت: از پیکر آقا سید عبدالرحیم هیچی پیدا نشده.
عَلی جان غضب کن.
کوچه پس کوچه‌ها را در ذهنم مرور می‌کنم کوچه پس کوچه‌های کوفه و نجف را دنبالِ کَسی می‌گردم دنبالِ یک نشانه مثلا کفش‌هایی که بارها با دست‌هایی آفتاب سوخته وصله پینه شده‌اند‌ یا کیسه نانی که روی دوشِ مردی خسته جا خوش کرده‌ است مردی که همین چند لحظه‌ی پیش از کنار خانه‌ای رد شده بود و با صدایی لرزان همراه کودک یتیم گفته بود: آری، خدایا مرگِ علی را برسان... بعد هم کودک را بوسیده بود و رفته بود... توی ذهنم بین کوچه‌ها پیدایش نمی‌کنم به نخلستان‌ می‌روم دنبال یک صدای ناله و یا اشک دنبال یک چاهی که به درد دل‌های آن مرد تنها گوش می‌دهد و حتما از غم مرده، دق کرده شاید هم خشک شده... چاهی که اشک‌هایش را بغل می‌کند خوش به حالِ چاه! دنبال یک نخلی که حتما جای دستِ مرد روی آن است، تکیه می‌دهد و اشک می‌ریزد باز هم پیدایش نمی‌کنم... من هیچوقت پیدایش نمی‌کنم... مسیری که آمدم را برمی‌گردم و به اتاقم می‌رسم به تمثالش به این گوش‌های مریض که صدایش را نمی‌شنوند... به این صفحه کیبوردی که از او می‌نویسد و شبیه همان چاه، خیس از اشک می‌شود... خسته از این نرسیدن‌هایِ هرشب تمثالت را سرجایش برمی‌گردانم و زیر لب می‌گویم: دردت نشد معلوم علی...مظلوم علی...
ما چیزی نفهمیدیم! غربت را علامه امینی فهمید که هم وزن خودش اشک ریخت و الغدیر را نوشت ما، چیزی نفهمیدیم.
حاج مهدی رسولی202030_524922676.mp3
زمان: حجم: 25.5M
گوش بدیم و جدا از اشک به غربت مولا فکر کنیم.
برایِ رسیدن به خدا مراقبه مراقبه مراقبه.
نهایت ادب این است که انسان قبل از هرکَسی از خداوند شرم کند...
ناگهان حال علامه دگرگون شد دست بر صورت نهاد و گریست در میان گریه فرمود: داروی همه‌ی دردها خداست...