eitaa logo
مَأمول
109 دنبال‌کننده
82 عکس
6 ویدیو
2 فایل
سَر به دارِ عَلی‌اَم، غُلامِ حَضرتِ زَهراء سلام الله! «گمنام» https://harfeto.timefriend.net/17501773409847
مشاهده در ایتا
دانلود
هرچی بیشتر راجع به امام خمینی می خونم بیشتر به مجذوب بودن ایشون در اسلام پی می برم. اسلام توی تمام ثانیه های عمرشون نفوذ کرده بود. ایشون خب خیلی به اقا مصطفی علاقه داشتند. اقا مصطفی هم حقاََ علامه بودند. در جوانی مجتهد شدند و در کلاس های درس امام خمینی که فقهها شرکت داشتند و نمی تونستند اشکال بگیرند، حضور داشتند و اشکال مطرح می کردند و امام هم می فرمودند اشکالشون بجاست. پنج جلد تفسیر دارند که در تاریخ شیعه بی نظیره. حدود سی علم صرف، بلاغت، نجوم، رمل، اسطرلاب، ریاضی، عرفان، کلام، فلسفه، هندسه و ... در تفسیرشون ارائه داند. شبانه ایشون رو کشتن. حاج احمد اقا می گفتن اگر خبر فوت مصطفی رو بدیم امام سکته می کنند. زمانی که خبر فوت رو داند امام دست گذاشتند روی قلبشون و چد ثانیه فشار دادند، هیچوقت دیگه دیده نشد. موقعی که خواستند خبر رو به خانومشون بدن فرمودند « *امانتی بود، گرفتند .* گریه نکردم گریه نکن. » بیست روز دیدن امام گریه نمی کنند. دکتر می گفت ایشون احتمالا از شوک سکته کردند، هرطور شده باید گریه کنند. مرحوم کوثری رو اوردند شروع کردند از فضائل حاج اقا مصطفی گفتند، دیدن امام خنثی نشستن. روضۀ حضرت علی اکبر خوندند، امام مثل ابر بهار اشک ریختند. همین امام که برای آقازادشون اشک نمی ریختند یک روز کامل بخاطر قضا شدن نماز شب شون اشک ریختند، به حدی که اطرافیان امام نقل می کنند تصور کردیم کسی فوت شده. «متن از ادمین کانال حَیدَرَه»
«من خرج امام می‌شم نه امام خرج من!» به این جمله‌ی شهید بروجردی خیلی فکر کنید.
یا امیرالمؤمنین یک جوری مارو ببر و شهید کن که هرکی دید بفهمه عاشق شما بودیم.
یک نشان منتشر کرده خدا در بابِ عشق کان به نامِ آیت‌الله معظم «زینب» است.
خَم به اَبرو می‌بری، دِل را به یَغما می‌بری...
خیلی اشک داره این دو بیت «دستِ او را گرفتی و گفتی رو سپیدم کُن ای رشیدِ علی پیشِ زهرا کُن آبرو داری آبرویم بخر، امیدِ علی»
یا ابوفاضِل.
یا مظهر العَجائبُ یا مرتضی علی!
با ذوق نگاهم کرد و گفت می‌دونستی حضرت محمد صلوات الله علیه برای عبا و عمامه‌شون اسم گذاشته بودن؟ اینکه بین این تعداد انسان انتخاب شدیم تا دینِ چنین پیامبر «لطیفی» رو دنبال کنیم. چیزیه که باید تا ابد بابتش منت خدارو بکشیم.
کسی از غمِ امیرمؤمنان، روز عاشورا نمی‌گوید کسی نمی‌گوید که مولای ماهم پدر بود و دل داشت مولای ماهم دست و پا زدن پسرش را دید مولای ماهم دید که پسرش تَلَظی می‌کند و آب را صدا می‌زند مولایِ ما دید که انگشتر غارت شد مولای ما هم شهادت پسر را دید و هم شهادت نوه«ها» را مولای ما عمامه به زمین کوبید... از کجا معلوم؟ شاید مولای ماهم زیر لب گفته باشد «پسر بزرگ نکردم که دست و پا بزند...» مولای ما خیلی حرف و روضه‌ی نگفته دارد.
رویِ دلم از تیغِ غم، آثار می‌بینم.
هدایت شده از شهاب پارسا
همسر شهید مصطفی صدرزاده از مدافعان حرم تعریف می‌کرد که یه‌بار بچه‌شون رو برده بوده پارک، آقا مصطفی زنگ میزنه و میگه خودم میام دنبالت و چون هردومون بیرون از خونه همیشه سرمون پایین بود و اطراف رو نمیدیدیم، متوجه همدیگه نشدیم، تا اینکه من دیدم چقدر کفشاش آشناس. نگاه کردم دیدم مصطفی‌ست و رد شده. صداش زدم آقا مصطفی برگرد. اینو نوشتم تا بگم من هنوز هم اعتقاد دارم جزئیات هستن که آدما رو به مقام شهادت میرسونن؛ همین حیایی که داره کمرنگ می‌شه، زبانی که به‌راحتی داره غیبت میکنه، قلمیه که به راحتی داره تهمت میزنه و...