خیلی اشک داره این دو بیت
«دستِ او را گرفتی و گفتی
رو سپیدم کُن ای رشیدِ علی
پیشِ زهرا کُن آبرو داری
آبرویم بخر، امیدِ علی»
با ذوق نگاهم کرد و گفت میدونستی حضرت محمد صلوات الله علیه برای عبا و عمامهشون اسم گذاشته بودن؟
اینکه بین این تعداد انسان انتخاب شدیم تا دینِ چنین پیامبر «لطیفی» رو دنبال کنیم. چیزیه که باید تا ابد بابتش منت خدارو بکشیم.
کسی از غمِ امیرمؤمنان، روز عاشورا نمیگوید
کسی نمیگوید که مولای ماهم پدر بود و دل داشت
مولای ماهم دست و پا زدن پسرش را دید
مولای ماهم دید که پسرش تَلَظی میکند و آب را صدا میزند
مولایِ ما دید که انگشتر غارت شد
مولای ما هم شهادت پسر را دید و هم شهادت نوه«ها» را
مولای ما عمامه به زمین کوبید...
از کجا معلوم؟
شاید مولای ماهم زیر لب گفته باشد
«پسر بزرگ نکردم که دست و پا بزند...»
مولای ما خیلی حرف و روضهی نگفته دارد.
هدایت شده از شهاب پارسا
همسر شهید مصطفی صدرزاده از مدافعان حرم تعریف میکرد که یهبار بچهشون رو برده بوده پارک، آقا مصطفی زنگ میزنه و میگه خودم میام دنبالت و چون هردومون بیرون از خونه همیشه سرمون پایین بود و اطراف رو نمیدیدیم، متوجه همدیگه نشدیم، تا اینکه من دیدم چقدر کفشاش آشناس. نگاه کردم دیدم مصطفیست و رد شده. صداش زدم آقا مصطفی برگرد.
اینو نوشتم تا بگم من هنوز هم اعتقاد دارم جزئیات هستن که آدما رو به مقام شهادت میرسونن؛ همین حیایی که داره کمرنگ میشه، زبانی که بهراحتی داره غیبت میکنه، قلمیه که به راحتی داره تهمت میزنه و...
توبه و بازگشت به سویِ پروردگار متعال، از اوجب واجبات است و ترک آن مانند ترک هر واجبِ دیگری، حرام است و گناه بزرگی محسوب میشود.