منِ بدون او..🇮🇷
مدتی هست که حیرانم و تدبیری نیست عاشق بی سر و سامانم و تدبیری نیست از غمت سر به گریبانم و تدبیری نیس
یدونه ازت توی سرم دارم. عینا، انتقالت دادم به پشت دیواره ی منحنی جمجمم. اونجا، موهاتو شونه میکنم. لباساتو، تا میزنم. برات از آسمون ستاره می چینم و از طبیعت، شکوفه. اونجا، حافظ گلوت میشم و نمیذارم بغض و سرفه، آزارش بدن. دستتو میگیرم و میبرمت برای بازدید از معدود جاهای قشنگی که توی سرم دارم. شبا، وقتی به سرزمین رویاها حجرت میکنی و کابوس ها، تشنه ی خیس کردن پلکات میشن، بالای سرت کشیک میدم و با کابوس ها، بطرزی رویایی میجنگم، تا به جای شکافی منتهی به جیغ، لبخند آغشته به خواب، لباتو درگیر کنه. یدونه ازت توی سرم دارم، تا بخاطرش، بشم منجی قاصدک هایی که تمایل به فوت تو دارن، نه زوز باد سرد. یه دونه ازت توی سرم دارم تا بخاطرش، جلوی سربی ترین افکار هم، سینه سپر کنم. یه دونه ازت، توی سرم دارم. مراقبشم. مراقبتم. حتا، توی سر خودم. حتا وقتی نیازی به مراقبت نداری.
#میم_رِ🙂..
آقای قاضی
دور بمونید ، غریبه باشید ، من حوصله داستان و آشنایی جدید ندارم..
فقط کافیه ما دخترا اقدام کنیم به یه جایی رفتن
دقیقا در همون زمان
یه جوش اندازه کله گاو بین دوتا ابرومون در میاد
و تبدیل میشه به خال هندی😐😕💔
میگفت من در سخن گفتن ناتوانم خداوند که در خواندن چشمانم ماهر باشی...
زیبا بود..
#ناشناس
چه باید كرد وقتی سرنوشت و جغرافیا خیلی پر زور تر از من و امثال من است؟
هومم..
#ناشناش