یک درصد از این مرحله از زندگیمو دوسدارم
اینکه هیچ کسو دوسندارم و تنهام
اینکه هیچ کسی فاتحه قلبم نیست
اینکه به هیچچچچ کس تعهد
خاطری ندارمو میپرستم..
گاهی وقتا
آدما حتی از جون خودشونم سیرن
حتی وجود خودشونم براشون ازار دهندست
حتی گرفتاری ها و مشکلات و درگیری های
خودشونم نمیتونن تحمل کنن
چه برسه به اینکه..
او: گریه کردی؟!
من: نه
او: چرا، گریه کردی
چشمات گریه کرده
من: نه بابا گریه نکردم..
او: ولی چشمات یه چیز دیگه میگه؟!
من: چشمام نه، ولی دلم چرا
گریه کرده، شاید اشک اون نشست
به چشمام..
به آنها بگو رفتنهای ما هجرت نبود!
گریز بود،
سفر نکردیم!
کوچانده شدیم…((((: