و میتوانستیم برای همیشه آنجا بمانیم؛ در امنیت کامل.
و دیگر هیچکدام از این اتفاقها نمیافتاد؛ من هیچوقت مجبور نبودم اتفاقهای بدی را که افتاد، درست کنم؛ هیچوقت مجبور نبودم آن پیام را به تو برسانم؛ همهچیز عالی بود؛ و همهچیز مثل قبل، آسان بود.
تو هنوز اینجا بودی و هنوز مرا دوست داشتی فرنی؛ درست مثل گذشته.
#شاید_عروسدریایی🐋
متاسفم که آن کسی که میخواستی، نبودم. به خاطر کاری که کردم متاسفم. به خاطر تمام احساساتی که در لحظههای ترسناکِ رفتن داشتی، متاسفم.
#شاید_عروسدریایی🐋
مادر به طرفم خم شد و گفت:«جاستین کیه؟»
«اون یه...»
برای لحظهای، فکر کردم نمیدانستم چطور باید توضیح دهم.
گفتم:«خب، فکر کنم یه دوست.»
این کلمه حس جالبی برایم داشت، اما وقتی بیانش کردم، فهمیدم واقعیت دارد.
#شاید_عروسدریایی🐋
بعضی دانشمندان فکر میکنند تمام لحظهها در یک آن وجود دارند. اگر این حقیقت داشته باشد، پس افکار من هم واقعیاند و درحال حاضر و همیشه، درحالِ رُخ دادن هستند.
#شاید_عروسدریایی🐋