هدایت شده از
یکی از بدترین لحظه ها وقتیه که تو جمعی و بغض میکنی، واقعا سخته که جلوی خودتو بگیری چون اون لحظه کافیه یکی ازت بپرسه چرا بغض کردی؟ یا حتی کافیه با یکی چشم تو چشم بشی تا هرچقدر اشک انباشته شده داشتی خالی شه.
وای منم یکی یه حرفی زد کل اشکام داشت میریخت و رفتم پشت مبل که مثلا دارم از توی کیفم یه چیزی برمیدارم ولی انقد فاجعه بود همه فهمیده بودن دارم مثل چی اشک میریزم.
تازه باهاشون رودربایستی هم داشتم.🗿✨
هدایت شده از ••| استوࢪے طوࢪے |••
-📚✏️-
اگه ایموجی "😂" رو از من بگیرن دیگه با یه لال فرقی ندارم .
@story_tory|•°
هدایت شده از 《About me》
یعنی الان گربه ها زیر بارون چیکار میکنن؟!
مادر بمیره براتون
اشکی شدم
هدایت شده از ••| استوࢪے طوࢪے |••
•🍧🌸•
افرادی که فرق بین غلط املایی و اشتباه تایپی رو متوجه نیستن، از بهرهی هوشی زیر ۵۰ برخوردارن
@story_tory|•°
روز⁵
پدر و مادر شما.
خیلی دوستشون دارم.
بچه بزرگشونم.
به هم میان.
همو دوست دارن.
چی بگم؟
دختر زیر لب جواب داد:« گمونم اسم خودمو بدونم!»
« زود باش ارلی! بیا بریم...»
بعد ارلی کاری کرد که هیچوقت یادم نمیرود. رفت آنطرف پیشخان و خیلی یواش دستهی موهای دختر را گذاشت پشت گوشش.
دختر هاجوواج سرش را آورد بالا.
« لبخندت خیلی قشنگه!»
«چی؟»
« تو لبخندت خیلی قشنگه، فقط یادت نمیاد.»
دختر دست کفیاش را کشید به صورتش. هنوز هم لبخند نمیزد یا حداقل خبری از لبخند روی لبهایش نبود، اما چیزی توی چشمهای سبزش تغییر کرد؛ انگار یکدفعه تیرگی رفت و جایش را چیزِ روشن و زندهای گرفت. خب، با همچین تغییری و کفهایی که روی موهایش بودند... خب... قشنگ شده بود.
#اقیانوسی_در_ذهن🌊