eitaa logo
"خونه"
211 دنبال‌کننده
2.4هزار عکس
205 ویدیو
3 فایل
[ 𝑨𝒏𝒅 𝒕𝒉𝒆 𝒔𝒆𝒂 𝒔𝒍𝒐𝒘𝒍𝒚 𝒍𝒐𝒔𝒆𝒔 𝒊𝒕𝒔 𝒄𝒐𝒍𝒐𝒓, 𝑩𝒖𝒕 𝒕𝒉𝒆𝒔𝒆 𝒃𝒍𝒖𝒆 𝒎𝒆𝒎𝒐𝒓𝒊𝒆𝒔 𝒘𝒐𝒏'𝒕 𝒃𝒆 𝒘𝒂𝒔𝒉𝒆𝒅 𝒂𝒘𝒂𝒚. ] با مانا حرف بزن. https://daigo.ir/secret/2885287
مشاهده در ایتا
دانلود
«تریس؟» پن خیره نگاهش کرد. «منظورش چیه که ٬آخرش فرقی نمی‌کنه٬؟» «اوه.» سنگ‌چشم از چهره‌ای به چهره‌ی دیگر نگاه کرد. «چه جالب. بهش نگفتی، نه؟» 🖤
🧤 . 💚 . 🐢
سباستینی که در زمستانی ابدی گیر افتاده بود. بین زندگی و مرگ متوقف شده‌ بود. وقتی ناتریس به این فکر کرد، دوباره یاد آن دانه‌ی برفی افتاد که جلوی پاهای وایولت فرود آمده‌بود و یخی که روی قسمت داخلی پنجره‌های اتاقش نشسته بود. برف و یخ. آیا وایولت به‌نحوی در این تصویر عجیب‌وغریب جایی داشت؟ و اگر داشت، کجا؟ 🖤
🔅 . 🐈 . 🎗
ناتریس زمزمه کرد:«هر دوتون رو زخمی می‌کنم. خارهام... زخمی‌تون می‌کنه.» وایولت جواب داد:«چی؟ من رو؟ حرف مفت نزن. من از فولاد هم سرسخت‌ترم. پوستم مثل زره کلفته.» وایولت مثت فولاد یا زره سرد و فلزی نبود. گرم بود. صدایش کمی می‌لرزید، ولی آغوشش مثل تپه‌ها، مثل افق‌ها محکم بود. 🖤
👢 . 🐿 . 🌰
از میان دندان‌های به‌هم‌فشرده گفت:« ای خدا، کاش می‌دونستم.» سرش را بلند کرد و ناتریس در چشمان خاکستری تیره‌اش اندوه، سردرگمی و یک‌جور آسایش خاطر دید. وقتی وایولت دوباره حرف زد، کلماتش با سرعت دردناکی از دهانش بیرون می‌آمدند؛ مثل افرادی که از ساختمان آتش‌گرفته‌ای فرار می‌کنند، انگار از یکدیگر سبقت می‌گرفتند. 🖤
🍄 . 🕸 . 🐾
خودت رو با هیچکس مقایسه نکن. بین خورشید و ماه هیچ مقایسه‌ای نیست. هر کدوم به وقتش میدرخشن!
هدایت شده از - 𝑸𝒖𝒆𝒓𝒆𝒏𝒄𝒊𝒂 -
៹ ۫ ּ فور کنید بسازید یا اگه دوست داشتین بگین من وایبی ک ازتون میگیرمو بسازم :) [لبخند پهن*] Ꮺ. 𝘘𝘶𝘦𝘳𝘦𝘯𝘤𝘪𝘢⭑ࣶࣸ