هدایت شده از واسهپنین (چنل انتقال داده شده)
میپرسد چرا زندگی میکنی ؟
میگویم نمیدانم
دلیلم را مدتیست گم کردهام
"بهش لبخند زدددد هسخسنسنصمسننس"
"ولی به به هیچکس عین رکسانا نگاه نمیکنههه."
"خونمون شیرینی ناپلئونی داریما."
"ده دقیقه وقت داری."
"حتی وقتی *** میگه هم باعث میشه چیزای قشنگی بنویسی."
"Don't ask, "What are we?" Ooh, ooh, I like it, baby."
"Before we love, we love this feeling, babe
'Cause it's enough, enough, keep it this way
Before we love, we love this feeling, babe
Yeah, I love that, I like you, but I don't wanna love"
"اون دختره داشت میگفت چک چک بوممم."
"علی گفت چی کار میکنین که از اتاق صدای مرغ میاد؟ (صدای خندههامون بود:))))"
"+چته؟
-دارم پیاز خورد میکنم."
"ذات خداوند ظاهر هیچچیز نیست و باطن همهی ظواهر است."
"چشات خیلی خوشگله."
"چه بوی خوبی میدی."
"معامله کردیم."
"محدودیت چیه؟"
"حاضرم به خاطرش هرکاری بکنم اما مطمئن نیستم از پسش بربیام."
"یکشنبه میبینمت."
"(قسمت پایانی) از این کلمه متنفرم."
"-پنج قسمتشو دیدم.
+من امروز تمومش کردم و اندازه کل زندگیم گریه کردم."
"ویوا لا ویدا."
"عه اینم یادم نبوددد."
بچهها واقعا واقعا باید هندوانهی چشمک زن رو ببینید، فقط انقدر زار زدم آب بدنم تموم شد چیزی نیست. ✨👍
فکر میکردم عشق وجود نداره.
ولی به خودم اومدم و دیدم هربار لبخند میزنی از لابهلای شکافها و ترکهای قلبم سبزترین جوونههایی که میشناسم رشد میکنن.
دیدم وقتی از دور بغلم میکنی میتونم گرمای آغوشت رو با روحم حس کنم.
دیدم وقتی بهم خیره میشی میتونم توی چشمهات کل دنیام رو ببینم.
دیدم با صدات به قلبم زندگی دوباره میبخشی، قلبی که حس میکردم داره یخ میزنه رو گرم و آروم میکنی.
انگار توی یه اتاق تاریک گیر افتاده باشم و تو پرتوی نوری باشی که از لای در میتابه و من رو راهنمایی میکنه.
و من فهمیدم که عشق همیشه وجود داشته، و مطمئن شدم ما از سالها قبل بههم مرتبط شدیم، فهمیدم که از اول قرار بوده بشناسمت و انقدر دوستت داشته باشم.
اون جادوییه، همه چیز رو درست میکنه، باعث میشه همه چیز بدرخشه. ولی من میدونم خودش کسیه که بار همهی اینا رو به دوش میکشه، و میدونم که من نه تنها این بار رو از روی شونههاش برنمیدارم بلکه دارم مدام بهش اضافه میکنم.