🌀 مراسم شکستن مهر مرجع عالیقدر آیتالله شبیری زنجانی «قدس الله سرّه الشریف» با حضور جمعی از علما و اساتید حوزه علمیه قم و برخی از شاگردان و اعضای بیت معظمٌ له
♨️ سنت شکستن مهر بعد از درگذشت مراجع و علما از دیرباز مرسوم بوده و از سنتهای اصیل و ماندگار حوزوی بوده است.
این کار به معنای تعطیلی دفاتر و مسائل مربوط به مرجعیت است. سنتی که مجد و عظمت روحانیت را به همراه دارد.
🔹️ این سنت مهم حوزوی، در واقع زمینه هرگونه سوء استفاده مادی و معنوی احتمالی آقازادگان، وابستگان، نزدیکان و اعضای دفتر مرجع درگذشته را مسدود میسازد و ضمنا تکلیف مقلدان را نیز مشخص میکند؛ اقدامی که نه تنها تنقیص و جسارت به نزدیکان و وابستگان نیست؛ بلکه مهمترین گام در جهت صیانت از حریم و جایگاه مرجعیت تلقی میشود.
#سنن_حوزوی
#شکستن_مهر
@Manahejj
هدایت شده از رادیو مناهج
🌀 قسمت اول پادکست «جنگنامه»
🇵🇹 جنگ ایران و پرتغال 1
🔻این قسمت: اشغال هرمز
🎙 سرتیم پژوهش و راوی: عطا یاوری
🎧 شنیدن در کستباکس (راهنمای نصب)👇
https://castbox.fm/ep/1012104179
🎧 شنیدن در ایتا👇
https://castbox.fm/ep/1012104179?eitaafly
♨️آنچه خواهید شنید:
🔹شروع استعمار پرتغال
🔹پرتغالیها چرا و چطور به منطقه ما آمدند؟
🔹اهمیت تاریخی خلیج فارس
🔹ورود وحشیانه آلبوکرک به دریای عمان
🔹مقاومت حاکمان هرمز در برابر پرتغالیها
🔹اشغال هرمز و امضای توافقنامه
🔹شکست پرتغال در برابر اسپانیا
🔹شاه عباس صفوی و مواجهه با اسپانیاییها
🔹مذاکرات اسپانیا و ایران
〰️〰️〰️〰️〰️〰️〰️〰️
💌 با هر توان مالی، سهمی در نشر آگاهی و روشن بودن چراغ دانایی داشته باشید👇
1️⃣ درگاه مستقیم و آسان برای پرداخت:👇
https://20l.ir/Donate
2️⃣ شماره کارت(کپی میشود)👇
6037997750016314#جنگ_نامه 📻 رادیو مناهج؛ راه نوین دانایی👇🏻 https://eitaa.com/joinchat/2812674312C2b3579343e
🌀 در غیابِ همّ و غم
🖋 محمدحسین نجفی
🔸 کلاس که تمام شد، عمامه را برداشتم گذاشتم روی میز. هوا پس بود؛ از آن گرماهای دمکرده مدرسه فیضیه که پاییز هم حریفش نمیشود. طلبهها یکییکی رفتند پیِ ناهار و حجره و کار و بار. من ماندم و تخته وایتبردی که هنوز رویش با ماژیک سبز مانده بود: «ولایت فقیه، همان ولایت رسولالله است.»
🔺 یک ساعت تمام منبر رفته بودم که آقا! اگر این گزاره را قبول داری، دیگر نمیشود فقط عکس آقا را بچسبانی گوشه پروفایلت و بعد از نماز «مرگ بر ضد ولایت فقیه» سر بدهی، اما سرِ گردنهی عمل، فتیله را بکشی پایین و جا بزنی. قنبر اگر قنبر شد، برای این بود که ردّ نعلین علی را گم نمیکرد. فضه اگر فضه شد، دیگ مطبخ فاطمه را همشأن محراب میدید. سلمان که دیگر هیچ؛ سلمان در مدینه نبود، در علی غرق بود. بعد هم صدا را انداختم توی گلو که: اگر راست میگویید، باید همّ و غمِ شما، بشود همّ و غمِ ولیّ. تمام. مقطع کلام و صلوات حضار.
🔻 نشستم پشت فرمان کوییک. راه افتادم توی ترافیک صفائیه. رادیو داشت درباره تورم و آمار و ارقام گلودرشت اقتصادی داد سخن میداد. موتورسواری با زن و دو بچه از بغل ویراژ داد و رفت.
⁉️ یکهو دیدم گیر کار جای دیگری است.
ما اصلاً میدانیم «همّ و غمِ» او چیست؟
♨️ راستش را بگوییم؛ نمیدانیم. مای حوزوی، مای دانشگاهی، مای کارمند و نظامی، صبح تا شب درگیر ارتقای رتبه و چک آخر برج و قسط و شهریهایم؛ او کجای این نقشه ایستاده؟ شبها به چه فکر میکند؟ خوابش از چه آشفته میشود؟ از تنهایی یک ملت در محاصره؟ از ناتوانی مدیرانی که نام دین را یدک میکشند و کار را خراب میکنند؟ از چه؟
♨️ ما حتی زحمت فهمیدن دردش را هم به خودمان نمیدهیم. خوشنشینان ساحل تئوری شدهایم. مینشینیم در حجره، برای ولایت صغری و کبری میچینیم و برهان سبر و تقسیم اقامه میکنیم؛ اما وقت عمل که میرسد، میرویم پیِ کار و کاسبی خودمان.
💢 کوفه هم جای غریبی نبود؛ درست مثل همین قمِ خودمان بود. مردمش شاخ و دم نداشتند. نمازشان را میخواندند، خمسشان را میدادند، محاسن را شانه میزدند. علی هم بالای منبر از درد اسلام فریاد میکشید؛ خطبه که تمام میشد، مردم میرفتند سراغ نخلستان و خرید خرمای بَرنی. علی میماند و بیابان تاریک و چاهی که باید جور نفهمیدن امت را میکشید. سر در چاه فرو بردن، کار آدمِ بیلشکر نیست؛ کار رهبری است که «همّ و غمش» با «همّ و غمِ» رعیتش نمیخواند.
♨️ دو ساعت گذشته. هنوز توی ماشینم؛ پشت چراغ قرمز. پیش خودم فکر میکنم اگر سال چهلم هجری هم بودم، لابد همین بودم؛ بعد از نماز جماعت کوفه، میآمدم گوشه مسجد مینشستم و با بغلدستیام سر اخبار و قیمت دینار گپ میزدم، در حالی که علی چند فرسخ آنطرفتر داشت از بیهمزبانی دق میکرد.
✅ مَفرّی نیست، مگر یک جا؛ همان که رفیقی قدیمی توی گوشم خوانده بود: «پیِ تکلیف بودن، تنها کیمیایی است که همّ و غمهای هزارتکهی ما را یکی میکند و میدوزد به غم واحد امام.» اگر قرار به نماندن در کوفه باشد، راه از سرِ همین گردنه میگذرد: فهمیدن بار روی زمین مانده و دویدن پیِ آن. صدای بوق ممتد ماشینها. چراغ سبز است. پا روی کلاچ، دندهیک؛ باید رفت.
#ولایت_مداری
@Manahejj
🗂 پرونده ویژه مناهج
🌀 قافله یا قطار؟!
📝 تأملی در امکان، موانع و قواعد کار تشکیلاتی در حوزه علمیه
🕌 حوزه علمیه در تاریخ چند صد سالهاش شبیه یک «قافله» پیش رفته است؛ متکی به نبوغهای فردی، ساربانهای یگانه و گامهای آرام اما اصیل در دل سنت. دنیای امروز اما میدان تاختوتاز «قطارها»ست؛ عصر شبکههای به همپیوسته، اندیشکدههای شبانهروزی و سازمانهای چابک اندیشه. ما کجای این تقاطع ایستادهایم؟ پشت سنگر خلوص پنهان شدهایم تا تنبلی سازمانی را توجیه کنیم، یا در سودای مدرن شدن، به دامن بوروکراسی خشک کارمندی افتادهایم؟
🔍 پرونده «قافله یا قطار؟» واکاوی بیتعارف همین بلاتکلیفی است؛ تلاشی برای سنجش امکان زایش تشکیلات از دل سنت حوزوی، شناسایی موانع ساختارگریزی به نام زهد، و جستوجوی قواعدی نو برای پیوند زدن تقوای فردی به انضباط شبکهای. این پرونده میپرسد: چگونه میتوان بدون افتادن در ورطه دیوانسالاری بیروح، حوزه را از مجموعهای از تکخالهای پراکنده، به جبههای منسجم و همافزا بدل کرد؟
📩 یکایک شما عزیزان نیز میتوانید نظرات و یادداشتها و تحلیلهای خود را در اختیار رسانه حوزوی مناهج قرار دهید.👇
@Manahejj_Admin
📌 پرونده جدید مناهج را دنبال کنید.
〰️〰️〰️〰️〰️
🗂 #قافله_یا_قطار
#تشکیلات_حوزوی
@Manahejj
🌀 سوزنبان، سرِ پیچ تاریخ
پیشدرآمدی بر پرونده «قافله یا قطار؟»
📌 متن یادداشت در فرستهی بعدی...
🗂 #قافله_یا_قطار؟
#تشکیلات_حوزوی
@Manahejj
🌀 سوزنبان، سرِ پیچ تاریخ
📝 پیشدرآمدی بر پرونده «قافله یا قطار؟»
🕌 غروب که درس تمام میشود، فیضیه دیدنی است. نعلینها جفت میشوند، عباها دور شانهها تاب میخورند و رفقا دوبهدو، گعدهکنان از صحن میزنند بیرون. یکی از اِتقان فلان استدلال شیخ در مکاسب میگوید و آن یکی از ظرافت فلان اصطلاح در کفایه.
✨ زیباست. این زیست، صدها سال جواب داده است؛ از کوچه پسکوچههای نجف تا دارالعلم اصفهان. یک استاد بود و یک حجره و چند شاگردِ تشنه. نه چارتی در کار بود، نه ساعت کارتزدنی، نه جدول اکسلی، نه ارزیابی عملکردی. همهچیز متکی بود به نَفَسِ گرم «استاد». شبیه یک کاروان بیاباننورد؛ شتری پیشاهنگ میشد، زنگولهای صدا میکرد و قافله راه میافتاد. قافله، اصالت داشت. برکت داشت. شیخ طوسی از دلش بیرون آمد، میرزای شیرازی ساخت و امام خمینی را رساند به سرمنزل انقلاب.
🚂 دستمریزاد. اما... درد از فردای پیروزی شروع شد. کاروان رسید به چهارراه جهان مدرن. سرت را بالا آوردی و دیدی روبرویت لشکری از تکنوکراتها، شرکتهای چندملیتی، شبکههای ماهوارهای و اندیشکدههای بیستوچهار ساعته صف کشیدهاند. حریف با «قطار سریعالسیر» آمده بود؛ با خطوط آهن سراسری، واگنهای به هم قفلشده، لوکوموتیورانهای دورهدیده و سوزنبانهای ششدانگ.
⚠️ ما چه کردیم؟ ما همچنان زنگوله را تکان دادیم و گفتیم: «انشاءالله با کاروان میرسیم؛ فقط باید اخلاصمان را بیشتر کنیم!» اینجا بود که مغالطهای بزرگ متولد شد: جعل اخلاص به جای انضباط.
🕳 تنبلها، بینظمها و مدیرانِ باریبههرجهت، پشت واژههای مقدسی مثل «تکلّف نداشتن» و «کار را به خدا سپردن» سنگر گرفتند. اگر میگفتی آقا برای این موسسه فرهنگی یک چارت بنویس، میگفت: «اینها مال غربیهاست، کار باید هیئتی باشد!» و هیئتی در دهان او، یعنی بیبرنامه، بیبودجهبندیِ معقول و بیهیچ سنجهای برای سنجش شکست یا پیروزی.
🏚 حاصل چه شد؟ هزار دکان کوچکِ بیفایده. ده نهاد همشکل با بودجههای نفتی، که مدیرانشان در یک مدرسه درس خواندهاند و روی یک زیلو نان و پنیر خوردهاند، اما حاضر نیستند یک اتاق فکر مشترک تشکیل دهند؛ مبادا قلمرو فردیشان مخدوش شود!
🐦 بدتر از همه، تقلید کورکورانهمان از غرب بود. وقتی خواستیم مدرن شویم، چه ساختیم؟ نه قطار شدیم و نه قافله ماندیم. از قطار، آهن سردش را گرفتیم؛ یعنی نامهنگاری بوروکراتیک، اضافهکار کارمندی و ارزیابیهای مسخره کاغذی. از قافله هم کُندی و شلختگی و بیخیالیاش را! شدیم شترمرغِ سازمانی: وقت پرواز میگوییم شتریم، وقت بارکشی ادعای پرندهبودن داریم.
💬 شهید بهشتی سالها قبل فهمیده بود. گلو پاره کرد تا حالیمان کند: «اسلام منهای تشکیلات، فقط موعظه است نه اقامه دین.» فهمیده بود که در عصر سیستمها، ژنرالهای بیلشکر، هر چقدر هم عارف و فقیه باشند، در میدان مدیریت جامعه خلع سلاح میشوند. تشکیلات، بت نیست؛ معبد نیست؛ تشکیلات همان «مسجد متحرک» است، برای اینکه مومنان پای هم را لگد نکنند و دست هم را بگیرند.
🔎 پرونده «قافله یا قطار؟» برای مرثیهسرایی نوشته نشده؛ برای یقهگیری علمی است: میخواهیم بپرسیم آیا اساساً میتوان در بستر فقه سنتی، سازمان و تشکیلات فهمید؟ موانع فرهنگی و ریشههای فردگرایی تاریخی ما کجاست؟ و از همه مهمتر: قواعد بازی در میدان جدید چیست؟
⏳ آقایان! جهان منتظر استخارههای مدیریتی و گپهای بیحاصل ما نمیماند. قطار تاریخ با سرعت میرود؛ یا برایش ریل میگذاریم و سوارش میشویم، یا زیر چرخهایش، خاطره کاروانهای رفته را دوره خواهیم کرد.
🎯 سوزنبان کجاست؟ وقت کشیدنِ اهرم است.
📌 پرونده جدید مناهج را دنبال کنید.
〰️〰️〰️〰️〰️
🗂 #قافله_یا_قطار
#تشکیلات_حوزوی
#سنت_و_تشکیلات
@Manahejj
هدایت شده از رادیو مناهج
10.7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🌀 ویروس بتمن؟! پیشبینی عجیب آیتالله خامنهای
🎥 تدوین: مهدی ایرانپور
🦠 افشاگری جنجالی معاون ترامپ: چه کسی ویروس کرونا را ایجاد کرد؟!
♨️ ساخت واکسن برای ویروس عجیب!
🎧 شنیدن پادکست رهبر حسینی👇
https://eitaa.com/Manahejj_Radio/3187
#کلیپ
#کرونا
📻 رادیو مناهج؛ راه نوین دانایی👇
@Manahejj_Radio