#آمادگی_برای_ظهور
⚠️امام زمان ارواحنافداه هم تشریف بیاورند و ظهور بفرمایند، فکر میکنید با این #صفات_رذیله ، در کنار امام زمان ارواحنافداه هم آرامش دارید؟ نه به خدا!
👈الا اینکه از قبل خودتان را بسازید و آماده کنید.
📖قرآن میفرماید: «لَمْ تَكُنْ آمَنَتْ مِنْ قَبْلُ أَوْ كَسَبَتْ فِيٓ إِيمَانِهَا خَيْرًا» (انعام/۱۵۸).
در زیارت آل یاسین هم خطاب به امام زمان ارواحنافداه عرض میکنیم که: اگر تا زمان ظهور و تشریففرمایی شما کسی ایمان نیاورد،
👈آن وقت دیگر آن ایمانآوردنِ زمان ظهور خیری به او نمیرساند، «أَوْ كَسَبَتْ فِيٓ إِيمَانِهَا خَيْرًا».
👈یا کسی که ایمان دارد؛ ولی این ایمان به او خیر نمیرساند. یعنی برایش نفع ندارد.
👈ایمان دارد؛ ولی عمل صالح ندارد.
👈ایمان دارد و میداند؛ ولی اقدام به خودسازی و تزکیه نمیکند.
⚠️اینکه روحیهاش را اصلاح کند، امام زمان پسند باشد. لذا دنبال کسب رضایت امام زمانش نیست.
خیلی از مردم چنین هستند، ایمان دارند؛ ولی عمل صالح ندارند.
«إِنَّ الْإِنْسَانَ لَفِي خُسْرٍ»(عصر/٢) به درستی که انسان در خسران و ضرر است، «إِلَّا الَّذِينَ آمَنُوا» (عصر/٣). ایمان به تنهایی؟ نه! «وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ» (عصر/٣).
اگر عمل صالح نباشد، این ایمان از نوع ایمانی میشود که «لَمْ تَكُنْ آمَنَتْ مِنْ قَبْلُ أَوْ كَسَبَتْ فِي إِيمَانِهَا خَيْرًا»(انعام/١۵٨)، این ایمان برای او در زمان ظهور خیری نمیرساند، نفعی ندارد.
👈اگر قبول دارید، تمرین کنید، عمل کنید. این ایمان شما در عمل شما دیده شود.
🔶استاد حاج آقا زعفری زاده حفظه الله تعالی
《بامنتشرکردن 🔥 #لینک_کانال🔥 در ثواب دعاها با ما شریک شوید》👇👇
https://t.me/Manavi_2 👈 تلگرام
در واتساپ👇
https://chat.whatsapp.com/LNdHoSUIDkrLTlZO2Wqf6r
ایتا
eitaa.com/Manavi_2
💢 #احکام
✅پرسش: اگر در مورد شخصی که بهمون ظلم کرده با اشخاص دیگر صحبت کنیم و اون اشخاص طرف رو بشناسند غیبت محسوب میشود..!؟
✍️پاسخ: اگر آن اشخاص از ظلم این فرد به شما اطلاعی نداشته باشند و شما این ظلم را برای آنها تعریف کنید و کسانی هم باشند که نتوانند جلوی این ظلم را بگیرند غیبت محسوب می شوند ولی اگر برای جلوگیری از ظلم به کسی که قادر است جلوی ظلم را بگیرد تعریف کنید غیبت نیست.
《بامنتشرکردن 🔥 #لینک_کانال🔥 در ثواب دعاها با ما شریک شوید》👇👇
https://t.me/Manavi_2 👈 تلگرام
در واتساپ👇
https://chat.whatsapp.com/LNdHoSUIDkrLTlZO2Wqf6r
ایتا
eitaa.com/Manavi_2
رمان #سارا
قسمت صد و چهل و هشتم
نگاه پر اخطارش زبانم را نمی بندد.
-من می خوام بدونم یعنی حق دارم که بدونم تا کی باید فراز و دوستای اداب دونت تن و بدنم و بلرزونن محض رضای خدا یه کم به من هم فکر کن!
عصبانیست خیلی هم زیاد عصبانی است سفید های دور مردمک سیاه رنگش به سرخی می زند و رگ ورم کرده ی گردنش نشان از یک دعوای اساسی دارد و من قصد کوتاه امدن ندارم!
-چرا نمی خوای بگی چی شده چرا ساکت موندی تا هر کس که از راه رسید یه لیچار بارت کنه و من حتی نتونم ازت دفاع کنم که بگم نه دروغه شوهر من...
نمی توانم ادامه دهم و بغض چمبره زده بر گلویم می ترکد.
-تو اون دیوی که اون میگه نیستی!
هق میزنم.
-قلب من دروغ نمی گه بیا و من و از این سرگردونی دربیار!
چشمان سرخ شده اش را محکم می بندد و باز می کند.
-باشه!
میان گریه ناباور نگاهش می کنم.
-برات میگم اما یادت باشه که...
با صدای بلند شدن زنگ خانه هر دو نگاه مان به پنجره می افتد. بر خروس بی محل لعنت! از اتاق خارج می شود و من از پنجره ی اتاق به حیاط نگاه می کنم طولی نمی کشد که ارسلان در را باز می کند و قامت فراز میان در مقابل چشمانم قرار می گیرد.
اینجا چه غلطی می کرد؟
صحبت کوتاهی بین شان رد و بدل می شود و ارسلانی که هراسان به سمت خانه می اید نگران از اتاق خارج می شوم و به پذیرایی که می ایم و چهره ی اشفته اش حالم را خراب تر می کند.
-چی شده!
-باید برم وقت زیادی نمونده!
با احتیاط می گویم:-مادرت؟
با احتیاط می گویم:-مادرت؟
فقط سر تکان می دهد و من جرات به خرج می دهم و در حال زدودن اشک هایم می گویم:-منم میام!
-نه!
نگاه باریک و نه قاطع اش زبانم را برای اعتراض می بندد. می رود برای آخرین وداع با مادرش و مرا با خودش نبرد!
*
نیمه های شب است واز ارسلان خبری نیست گوشی همراهش در خانه جا مانده و از نگرانی و بی خبری نمی توانم یک جا بنشینم و طول و عرض خانه را قدم می زنم.گوش اش جا مانده بود درست؛یک زنگ نمی توانست به منِ بی نوا بزند تا از نگرانی هلاک نشوم؟ با به صدا درآمدن گوشی همراهم خیز بلندی بر می دارم و کم مانده نقش زمین شوم که خودم را جمع می کنم گوشی را از روی کاناپه بر می دارم و با دیدن نام مامان شکوه بادم می خوابد! نصفه شبی برای چه زنگ زده بود نکند اتفاقی برای ارسلان افتاده باشد؟
قلبم در سینه فرو می ریزد و تماس را برقرار می کنم.
-ما...مامان!
-سلام عزیزم.
صدای آرامش کمی اضطراب را از تنم دور می کند.
-س...سلام چیزی شده؟
-خوبی سارا؟
-نصفه شبی که زنگ نزدی حالمو بپرسی!
کمی سکوت و دل نگرانی بی سابقه ای که به جانم می افتد.
-چ...چی شده؟
-اروم باش مامان جان، راستش ارسلان یه کم فشارش افتاده اومدیم بیمارستان...
بقیه حرف هایش را نمی شنوم و همان جا پهن زمین می شوم می فهمم که جان دارد از تنم می رود و به زحمت لب از لب می گشایم.
-ک...کدوم بیمارستان؟
-احتیاجی...
-گفتم کدوم بیمارستان؟
نام بیمارستان را که می گوید تلفن را قطع می کنم و به زحمت شماره ی اژانسی را که همیشه برای دانشگاه با ان ها تماس می گرفتم پیدا می کنم و از خوش شانسی ام بر می دارند و ماشین هم دارند. بی توجه به تن و بدن لرزانم به سمت اتاقمان می روم اماده می شوم کیف پول و همراهم را بر می دارم و از خانه خارج می شوم.
نویسنده : رویا قاسمی
ادامه دارد...
📚 🤓
🔴دانلود نسخه کامل رمان #سارا 👇
http://nabz4story.blogfa.com/
《بامنتشرکردن 🔥 #لینک_کانال🔥 در ثواب دعاها با ما شریک شوید》👇👇
https://t.me/Manavi_2 👈 تلگرام
در واتساپ👇
https://chat.whatsapp.com/LNdHoSUIDkrLTlZO2Wqf6r
ایتا
eitaa.com/Manavi_2
رمان #سارا
قسمت صد و چهل و نهم
می میرم و زنده می شوم تا به بیمارستان می رسم نیمه شب است و با التماس و گریه نگهبان اجازه ی ورودم را می دهد. به سمت ایستگاه پرستاری می روم دختر جوانی پشت پیشخوان نشسته و چیزی را در کامپیوتر ثبت می کند.
-سلام.
سر از کامپیوتر بلند می کند و لبخندی به صورت خیس از اشکم می زند.
-سلام عزیزم بفرمایید.
-ار...ارسلان خان ابادی!
نگاهی به سرتاپایم می اندازد.
-اتاق دویست و بیست و دو انتهای راهرو سمت چپ!
حتی تشکر هم نمی کنم با قدم های بلند به سمت انتهای راهرو می روم با دیدن مامان و هوشنگ خان سر جایم می ایستم متوجه من نشده اند ارامتر قدم بر می دارم مرا که می بینند از روی صندلی بلند می شوند هیچ کدام حرفی نمی زنند و من به در نیمه باز اتاق دویست و بیست و دو نگاه می کنم جلوتر می روم و با دستان لرزانم در را هول می دهم. دیدن بدن نیمه عریانِ باند پیچی شده ی خون آلودش کافیست که چشمانم روی هم بیافتد و از حال بروم.
با بوی بدی که زیر بینی ام می پیچد پلک هایم را از هم باز می کنم نور شدیدی به چشمانم هجوم می اورد و باعث می شود دوباره چشمانم را ببندم ارام پلک هایم را باز می کنم از لای چشمان نیمه بازم نگاهی به اطرافم می اندازم روی پوست دستم احساس سوزشی خفیف می کنم متوجه سِرُمی که به دستانم وصل شده است می شوم سرم را تکان آرامی می دهم و مغزم به کار می افتد بیمارستان؟! مغزم به پردازش اتفاق های افتاده می افتد و با یاد اوری جسم خون الودی که دیده بودم هین بلندی می کشم و در جایم نیم خیز می شوم. سوزن سرم را از دستم بیرون می کشم و آرنجم را تا می کنم تا مانع خونریزی شوم پایین آمدنم از تخت مصادف می شود با سرگیجه ای وحشتناک اما دلِ نگران و دیوانه ام هیچ چیزی حالیش نمی شود از اتاق که خارج می شوم نگاهی به راهروی خلوت می اندازم همان راهروی دیشبی بود! به سمت انتهای سالن می روم تند و سریع قدم بر می دارم و بدون در زدن دستگیره ی در را پایین می کشم و وارد اتاق می شوم.
با دیدنِ چشمان بسته اش و صورت زخم و زیلی اش اشک به چشمانم هجوم می آورد چه بلایی بر سرش آمده بود؟ کنار تختش می روم روی سینه ها و شکمش را با بانداژ سپید پوشانده اند. صورت کبودش دلم را ریش ریش می کند میان گریه هایم خم می شوم و روی چشمان بسته اش را می بوسم.
-گریه نکن!
صدای گرفته و بم شده اش که نای حرف زدن ندارد دلم را به آتش می کشاند چشمانم سیلاب به راه می اندازند و روی پلک های بسته اش فرود می ایند.
می بینم که دستش به سختی بالا می آید و پلک هایش کمی از هم گشوده می شوند چشمان سرخ از دردش دلم را پر از درد می کند. انگشتانش زیر پلک هایم می نشیند.
-گفتم گریه نکن!
به خودش فشار می آورد تا این سه کلمه را ادا کند سرتکان می دهم می گویم که:-چشم.
لبخند محوی می زند و دوباره پلک هایش را می بندد.
****
هرچه مامان و هوشنگ خان و کتایون اصرار می کنند که به خانه بروم قبول نمی کنم از کنار تختش جم نمی خورم و تذکر های پرستاران را هم به جان می خرم! انقدر اشک ریخته ام که همه را کلافه کرده ام خوب مگر دست من است؟ عزیز دلم بی حال و زخمی روی تخت افتاده است و نای باز کردن چشمانش را هم ندارد.
گریه ندارد آن وقت؟ مرد محکم و تنومندت را سیاه و کبود روی تخت بیمارستان ببینی و کسی هم اطلاعی نداشته باشد که چه کسی این بلا را سرش اورده؟ آخر برای من که مثل روز روشن است که کار، کار آن برادر ناخلفش است! به خداوندی خدا قسم که خودم دانه به دانه موهایش را از سرش می کنم!
نویسنده : رویا قاسمی
ادامه دارد...
📚 🤓
🔴دانلود نسخه کامل رمان #سارا 👇
http://nabz4story.blogfa.com/
《بامنتشرکردن 🔥 #لینک_کانال🔥 در ثواب دعاها با ما شریک شوید》👇👇
https://t.me/Manavi_2 👈 تلگرام
در واتساپ👇
https://chat.whatsapp.com/LNdHoSUIDkrLTlZO2Wqf6r
ایتا
eitaa.com/Manavi_2
3.9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
#کلیپ
#صبح_بخیر
امروز یکشنبه ۱۴۰۱/۸/۱:
🌺 اولین روز زیبـــای🍁
🌼 آبــــــــان مـاه رسید🍊
🌺خـــــوب یــــا بــــــــد 🍁
🌼مهر مـــاه تـــمام شـــــد🍊
🌺الهی آبـــان ماه بــراتون 🍁
🌼پــر از بــرکت و شــــادی 🍊
🌺پراز آرامش و خوشبـختی🍁
🌼و پراز اتفاقات خوش باشه🍊
🍁سلام عزیزان روزتون بخیر☀
《بامنتشرکردن 🔥 #لینک_کانال🔥 در ثواب دعاها با ما شریک شوید》👇👇
https://t.me/Manavi_2 👈 تلگرام
در واتساپ👇
https://chat.whatsapp.com/LNdHoSUIDkrLTlZO2Wqf6r
ایتا
eitaa.com/Manavi_2
✴️ یکشنبه👈۱ آبان / عقرب۱۴۰۱
👈26 ربیع الاول 1444
👈23 اکتبر 2022
🏛 مناسبت های دینی و اسلامی.
⭐️احکام دینی و اسلامی.
❇️امروز روز خوبی برای امور زیر است:
✅جابجایی و نقل و انتقال.
✅داد و ستد و تجارت.
✅خشت بنا نهادن.
✅امور زراعی و کشاورزی.
✅درختکاری.
✅و خرید رفتن خوب است.
📛ولی امور ازدواجی.
📛و سفر خوب نیست.
👼مناسب زایمان و نوزاد عمری طولانی دارد.
🚘سفر: مسافرت خوب نیست و در صورت ضرورت همراه صدقه باشد.
🔭 احکام نجوم.
🌓امروز : قمر در برج میزان است و از نظر نجومی برای امور زیر نیک است:
✳️آغاز درمان و معالجات.
✳️فروش جواهرات و طلا.
✳️و خوردن نوشیدنی ها نیک است.
💇♂ اصلاح سر و صورت:
طبق روایات ، #اصلاح_مو (سر و صورت) در این روز از ماه قمری ،باعث رهایی از بلاست.
💉🌡حجامت.
خون دادن فصد و زالو انداختن #خون_دادن یا #حجامت #فصد#زالو انداختن در این روز، از ماه قمری، موجب خلاصی از مرض است.
💑مباشرت:
مباشرت امشب خوب و فرزند حافظ قرآن شود.ان شاءالله
😴😴تعبیر خواب:
خوابی که شب " دوشنبه " دیده شود طبق آیه ی 《27 》سوره مبارکه " #نحل" است.
قال سننظر اصدقت ام کنت من الکاذبین...
و چنین استفاده میشود که برای خواب بیننده حالتی غیر از آن حالتی که داشت روی دهد و از جانب شخص خوب و بزرگی به عظمت برسد.ان شاالله. و به این صورت مطلب خود رو قیاس کنید.
💅 ناخن گرفتن:
یکشنبه برای #گرفتن_ناخن، روز مبارک و مناسبی نیست و طبق روایات ممکن است موجب بی برکتی در زندگی گردد.
👕👚 دوخت و دوز:
یکشنبه برای بریدن و دوختن #لباس_نو روز مناسبی نیست . طبق روایات موجب غم واندوه و حزن شده و برای شخص، مبارک نخواهد بود( این حکم شامل خرید لباس نیست)
✴️️ استخاره:
وقت #استخاره در روز یکشنبه: از طلوع آفتاب تا ساعت 《12》و بعداز ساعت 《16》 عصر تا مغرب.
❇️️ ذکر روز یکشنبه : یا ذالجلال والاکرام 《100》 مرتبه
✳️️ ذکر بعد از نماز صبح 《489》 مرتبه #یافتاح که موجب فتح و نصرت یافتن میگردد .
💠 ️روز یکشنبه طبق روایات متعلق است به #حضرت_علی_علیه_السلام و #فاطمه_زهرا_سلام_الله_علیها . سفارش شده تا اعمال نیک و خیر خود را در این روز به پیشگاه مقدس ایشان هدیه کنیم تا ثواب دوچندان نصیبمان گردد.
《بامنتشرکردن 🔥 #لینک_کانال🔥 در ثواب دعاها با ما شریک شوید》👇👇
https://t.me/Manavi_2 👈 تلگرام
در واتساپ👇
https://chat.whatsapp.com/LNdHoSUIDkrLTlZO2Wqf6r
ایتا
eitaa.com/Manavi_2
ساعات #سعدونحس
روز #یکشنبه1آبان_ماه1401
《بامنتشرکردن 🔥 #لینک_کانال🔥 در ثواب دعاها با ما شریک شوید》👇👇
https://t.me/Manavi_2 👈 تلگرام
در واتساپ👇
https://chat.whatsapp.com/LNdHoSUIDkrLTlZO2Wqf6r
ایتا
eitaa.com/Manavi_2
#زیارت_روز_یکشنبه
《بامنتشرکردن 🔥 #لینک_کانال🔥 در ثواب دعاها با ما شریک شوید》👇👇
@Manavi_2 👈لینک کانال در تلگرام
لینک در واتساپ👇
https://chat.whatsapp.com/LNdHoSUIDkrLTlZO2Wqf6r