eitaa logo
داروخانه معنوی
9.1هزار دنبال‌کننده
12.1هزار عکس
6.2هزار ویدیو
259 فایل
کانال داروخانه معنوی مذهبی ؛ دعا؛ تشرفات و احکام لینک کانال در ایتا eitaa.com/Manavi_2 ارتباط با مدیر 👇 @Ya_zahra_5955 #کپی_حلال تبادل وتبلیغ @Ya_zahra_5955
مشاهده در ایتا
دانلود
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
_﴿یـــــٰا أبـُــــوالفَضـــــل ألعبــــٰـاسﷺ 𑁍﴾ : ◇آمـــــوختِہ ایم أز تـــُـᰔـو، ⇠ وفـــٰــادار؎ رٰا... خـــــون تـــُــو نــــِـوشت↡↡ ⇠ مَعنے یــــٰـار؎ رٰا۔۔۔ ◇ا؎ کــــٰـاش کِہ! ⇇آبِ کـَــــربـــــلٰا مےآمـــــوخت۔۔۔ آن روز زِچشمَـــــت⇩⇩⇩ ⇦ آبـــــرو دٰار؎ رٰا۔۔۔ «داروخانہ مـــــ؏ــنو؎»👇👇 @Manavi_2
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
20.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
⭕️ماجرای زنی که در حرم حضرت علیه السلام زنده شد «داروخانہ مـــــ؏ــنو؎»👇👇 @Manavi_2
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
🔵⚪️ کرامات و عنایت (علیه‌السلام).. 👈🏼👈🏼 روزی مرحوم حاج میر_علی_محدث از پدر خانمش مرحوم آیه اللّه حاج_میرباقر_مجتهد (۱۲۶۱ _ ۱۳۴۶ قمری) که از بزرگان علمای خوی بود، می‌پرسد: 🔹در ایام اقامت خود در عتبات عالیات، چه کرامتی از آن بزرگواران مشاهده کردی؟ ایشان می فرماید: دو خانواده معروف در کربلا با یکدیگر وصلت می کنند. پس از شش ماه اختلاف اخلاقی پیش می آید و دختر به خانه ی پدر برمی گردد و آشنایان هر چه وساطت می کنند، مفید واقع نمی شود. 🔹یک سال بعد پدر و مادر این دختر به نجف اشرف مهاجرت می کنند و این دختر در کربلا تنها می ماند. روزی پسر به سراغ دختر می آید، با وعده و وعید او را قانع می کند، وارد خانه شده و با او همبستر می گردد. داماد می رود و دیگر به سراغ دختر نمی آید، دختر حامله می شود، پسر مطّلع می شود و ادّعای ناموس می کند. خانواده دختر از دختر ماجرا را می‌پرسند و او حقیقت را بیان می کند ولی داماد انکار می کند. 🔹برادران دختر تصمیم می‌گیرند که خواهرشان را به قتل برسانند، دختر می‌گوید: اگر دست من به دامن پسر برسد، من بی گناهی خود را اثبات می‌کنم. 🔹خانواده پسر و دختر، او را به زور به خانه‌ی دختر می‌آوردند، هر چه دختر او را نصیحت می‌کند، تأثیر نمی‌کند، دختر یقه‌ی او را می‌گیرد و او را کشان‌کشان به حرم مطهّر حضرت ابوالفضل عليه‌السلام می‌آورد. 🔹 علاوه بر خانواده دختر و پسر، مردم کوچه و بازار نیز به دنبال آنها راه می‌افتند. دختر در حالی که با یک دست از یقه‌ی او گرفته بود، با دست دیگر از ضریح حضرت ابوالفضل عليه‌السلام می‌گیرد و عرض می‌کند: اگر نمی‌خواهید که آبروی من و خانواده‌ام از بین برود، بین من و این جوان عصیانگر داوری کن. 🔹ناگهان ضریح به حرکت درمی‌آید و جوان بدبخت چند متر به هوا پرتاب می‌شود، به هلاکت می‌رسد و سیاه می‌شود و بر زمین می‌افتد. خدّام حرم و مردم حاضر در صحنه، ریسمانی به پایش می‌بندند و جسد نحس او را در شهر می‌گردانند. 📚 جرعه ای از کرامات امام حسین عليه‌السلام، علی اکبر مهدی‌پور «داروخانہ مـــــ؏ــنو؎»👇👇 @Manavi_2
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
لـَــــب تِشـــــنہ↡↡ ⇇ زِ عَلقَـــــمہ گــُـــذشتے ۔۔ ◈◈آر؎۔۔۔! _دریــــٰـا کِہ بِہ ؛ ❍↲رودخـــــٰانہ هــٰـــآ رو نــَـــزنـــــد ؟!!!𔘓➺ «داروخانہ مـــــ؏ــنو؎»👇👇 @Manavi_2