داروخانه معنوی
#رمان " #رویای_من "بر اساس #داستان_واقعی قسمت_بیست و دوم ✍ بخش اول 🌹تورج که رفت ایرج یک آبمیوه ب
#رمان "
#رویای_من"بر اساس #داستان_واقعی
قسمت_بیست و دوم ✍ بخش دوم
🍃من نگاهی کردم و گفتم: لبت خون میاد کتک کاری کردین ؟ ….
گفت: تو بهش فکر نکن چند روز بود برای من خط و نشون می کشید ، گفتم راحت بشه …. عوضش دلم خنک شد .
کلافه شدم گفتم: آخه اون برادرمنه دلم نمی خواد ناراحت بشه تو رو خدا دیگه این کارو نکن …. اینایی که بهش گفتم برای این بود که تا حالا هیچی نگفته بودم فکر می کرد زبون ندارم و نمی فهمم به خدا اگر به خودم می گفت بهش می دادم برام مهم نبود …بد راهی رو انتخاب کرد …
گفت : من شروع نکردم ولی وقتی دیدم آروم نمیشه منم صبر نکردم لازم داشت …. باور کن به خاطر تو نبود به خاطر خودم بود … دیگه تموم شد و رفت …. من دلم نمی خواست در گیری بشه ولی اون خیلی دلش می خواست این کارو بکنه …. به تو توهین کرد و به طرف من حمله کرد راستش منم حسابی خدمتش رسیدم …….
🌹همین موقع تورج با غذا و نوشابه اومد تو و با صدای بلند گفت : من اومدم …. ولی هادی رو هم دم در دیدم اینجا بود ؟تو زدیش ؟ ایرج گفت می خواست خدمت من برسه من دیدم بد میشه خدمتش رسیدم ……… تورج زد زیر خنده و گفت : اون آخه ما رو نمیشناسه که…..ما خواهرشو می زنیم اونوقت خودشو نزنیم؟ برای خانمش هم حمیرا رو می فرستیم …….(این حرف در واقع برای من دیگه خنده نداشت ولی اونقدر این حرف رو بامزه زد که منم خندم گرفت ) و خودش قاه قاه خندید …
تخت رو آوردن بالا ولی بازم خوردن چلو کباب برای من سخت بود و با وضعیتی که برای هادی پیش اومده بود زیاد اشتها نداشتم دلم
نمی خواست برادرم این طور تحقیر بشه ….
🍃ولی اون دوتا با اشتها خوردن و خندیدن و سر به سر هم گذاشتن ….. رابطه ی عجیبی بین اون دو تا بود رو حرف هم حرف نمی زدن از هم دلخور نمی شدن رعایت همدیگر رو می کردن و هیچ حسادت یا حرفی بین اونا نبود ، هر دو اونقدر پاک و نجیب بودن که حتی یک بار کاری نکردن که من احساس بدی داشته باشم هیچوقت حتی دست منو نگرفتن و یا سعی نکردن حرف نا مربوطی به من بزنن و این برای من ارزش زیادی داشت اگر هر کدوم می خواستن از من سوء استفاده کنن همه چیز فرق می کرد و من نمی تونستم به اون راحتی با اونا باشم …
فقط یک بار ایرج به تورج گفت نباید بری تو اتاق رویا همون شد دیگه اون هیچوقت پاشو از پاشنه ی در تو نگذاشت …..
🌹یک هفته ی بعد من از بیمارستان مرخص شدم … عمه و اسماعیل اومدن دنبالم و منو بردن خونه از این که دوباره به اون خونه بر می گشتم خوشحال بودم و اینکه می تونستم برم مدرسه …….
از حمیرا خبر داشتم می گفتن حالش خوبه و تقریبا رفتارش عادی شده … دیگه ازش نمی ترسیدم چون فکر می کردم اونا همه پشت من هستن …. در واقع احساس اینکه تو کوچه ها آواره بشم یا خونه ی مینا زندگی کنم برام اونقدر دردناک بود که اونجا رو به چشمم بکشم ….
🍃یاد یکی از شعر های کتابم که از سعدی بود افتادم و همین طور که توی ماشین بطرف خونه می رفتیم و خیابون ها رو تماشا می کردم با خودم خوندم:
ای سیر تو را نان جوین خوش ننماید
معشوق من است آن که به نزدیک تو زشت است
حوران بهشتی را دوزخ بود اعراف
از دوزخیان پرس که اعراف بهشت است
ادامه_دارد
«داروخانہ مـــــ؏ــنو؎»👇👇
@Manavi_2
#نماز_شب🌙🌓
🔸هنگامی که قیامت بر پا شود، نماز شب به صورت سایه ای در بالای سر نماز شب خوان قرار می گیرد و تاج روی سر او و لباسی برای بدنش می باشد.
🔸(در آنجا که همه عریان می باشند)، نوری است در پیش پای او، پرده و حایلی است بین او و آتش، حجت و دلیلی است برای مؤمن در پیشگاه خداوند، مایه سنگینی اعمال او در میزان اعمال است، سبب جواز عبور نماز شب خوان از پل صراط، کلیدی برای باز کردن درب بهشت و...»
📚 ارشاد القلوب، ص 316.
#نماز_شب_را_به_نیت_ظهور_میخوانیم
«داروخانہ مـــــ؏ــنو؎»👇👇
@Manavi_2
4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
✾࿐༅🍃🌸🍃༅࿐✾
💖در ایـــن شــب
✨مـیـلاد مــبــارک از
💖خـدا میخواهم هرآنچه
✨از خوبیهاست نصیبتان گردد
💖و تقدیرتان جز خوشبختی
✨چـیــز دیـگـری نـبـاشـد
💖شبتـون زیبـا عیدتون مبارک
✨و در پـــنـــاه خـــدا
#هفته_وحدت
@Manavi_2
4.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
❤️✨نیایش شبانه با حضـــــرت عشق ❤ ❤
❤️✨خدایا؛ در این شب میلادحضرت محمد(ص)
🤍✨عیدی همه بچه های گروه راعنایت فرما 🎉
❤️✨خدایا؛ بهترین ها را که به بندگان مقرب
🤍✨خود عطا میکنے به همه دوستانم عطا فرما
❤️✨خدایا ؛ بحرمت میلاد مبارک رسول الله(ص)
🤍✨و امام جعفرصادق علیه السلام
❤️✨همه بیماران را شفای عاجل بفرما
🤍✨گره از کار گرفتاران باز کن
❤️✨همه بی خانمان را صاحب خانه کن
🤍✨کسانی که قرض دارند خودت کمک شون کن
❤️✨کسانی که بدلیل مشکلات اقتصادی در
🤍✨زندان هستند ؛ راه نجاتـے براشون پیدا کن
❤️✨به کسانی که در آرزوی فرزند هستند
🤍✨چشمان شون را روشن بفرما
❤️✨یا رَبَّ 🤲 جوان های ما را هدایت فرما
🤍✨به همه آرامشی از جنس خودت عنایت فرما
❤️✨بارالها🤲 شفاعت رسول الله را روزی
🤍✨همه ما مقدر فرما و دل آن حضرت را
❤️✨از ما خشنود بفرما آمین یا رَبَّ🤲
🤍✨ان شاء الله بحق این شب پُر برکت
❤️✨حاجت روا بشید🤲
🤍✨میلاد با سعادت حضرت محمد(ص)
❤️✨و امام جعفر صادق( ع ) مبارک باد 🎉🎊🎉
❤️✨با آرزوی بهترینها برای شما خوبان
🤍✨شبتون ستاره بارون عیدتون مبارک 🎉🎊🎉
#شب_بخیر
#میلاد_پیامبر_اکرم
«داروخانہ مـــــ؏ــنو؎»👇👇
@Manavi_2
هدایت شده از داروخانه معنوی
از جُملہ د؏ــــآهـــــآیے ڪہ؛
﴿شِیـــــخ جَعـــــفر مُجتهد؎﴾(رہ) مُڪرر توصّیہ مےڪَردند :
خوٰاندن ﴿زیـــــآرت ٰال یٰاسیـــــن✿ ﴾
در نُہ⁹ روزهنگام بین الطُلو؏ـــــین بود ڪِہ آثـــــآر ؏ـَــــجیبے دَر پے دٰارد۔۔۔۔♡♡♡
#سخن_بزرگان
#بین_الطلوعین
#زیارت_ال_یس
@Manavi_2
هدایت شده از داروخانه معنوی
•~🌸🌿~•
وَلےبَچہ ھآ
اَزقَضآشُدڻ نَمآزصُبحتونْبِتَرسیدْ!
میڱنْخُدآ؛
أڱہ بِخوٰادخِیر؎رو؛
أزیِہ بَندها؎بڱیرھ۔۔۔۔!!! نَمآزصُبحِشْروقضٰامےڪُنِه!
#تلنگرانهـ 💥
#نمازصبح
@Manavi_2