داروخانه معنوی
#رمان " #رویای_من "بر اساس #داستان_واقعی قسمت_چهل و نهم✍ بخش پنجم 🌸رفعت رفت کمک حمیرا چون بچه
#رمان "
#رویای_من "بر اساس #داستان_واقعی
قسمت_پنجاهم ✍ بخش اول
🌸تورج گفت : حالا کجا رفته بودی …
گفتم : پانسیون مریم تو خیابون پهلوی پرسید کجاش؟
گفتم :چهار راه محمودی ایرج گفت من اونجا رو دیدم اونو از کجا پیدا کردی؟ اونوقت شب ؟ گفتم باور می کنی خدا کمکم کرد من سوار تاکسی شدم نمی دونستم کجا برم راننده متوجه شد ..وقتی گفتم یک هتل نزدیک منو ببر اون پانسیون رو نشونم داد….
🌸عمه گفت : خدا رو شکر اقلا جات امن بوده …. گفتم من باید الان برم خانم ملک گفته ساعت هشت باید همه تو پانسیون باشن وگرنه عذر مونو می خواد خیلی مقرراتیه ….
تورج گفت : ولش کن مگه می خوای اونجا بمونی ؟
🌸گفتم آره … به خدا خیلی برام سخته دیگه بر گردم تو اون خونه اصلا نمی تونم ….
ایرج گفت : منم جای اون بودم نمیومدم بزارین خودش تصمیم بگیره اذیتش نکنین ….
حمیرا ناراحت شد و گفت نه به خدا نمی زارم خوب اگر نمی خوای خونه بری؟ بمون اینجا ….. ایرج گفت : نه خواهر جان حتما اونجا راحت تره … بزار بابا هم بفهمه چیکار کرده …. پس بیا بریم دیرت نشه خودم می رسونمت …..
🌸هیچ کس دیگه حرفی نزد و همه انگار راضی شدن من توی پانسیون بمونم ……..
من جا خوردم و فکر نمی کردم ایرج و عمه به این زودی راضی بشن من برم پانسیون ………
بالاخره با تورج و عمه راه افتادیم توی راه همش تورج حرف زد ولی من خیلی پکر شده بودم البته که دلم می خواست همون جا توی پانسیون بمونم ولی از اینکه ایرج اینقدر ساده قبول کرده بود خوشم نیومد ….
🌸دم پانسیون عمه هم پیاده شد ایرج سعی می کرد جلوی تورج زیاد با من حرف نزنه این بود که با هر دو خداحافظی کردم و با عمه رفتیم بالا … ملک خانم تو اتاقش بود …..
عمه رو که دید خوشحال شد و گفت : ای وای خانم تجلی اینجا چیکار می کنی ؟ سلام خوش اومدی بفرمایید چی شده ؟ شما کجا اینجا کجا ؟
عمه هم از دیدن اون تعجب کرده بود ..و پرسید اینجا مال شماس؟ پس دختر من این مدت پیش شما بوده و من اینقدر نگران بودم …
🌸پرسید : دخترت ؟ رویا دختر توس ….عمه گفت : آره الان دخترِ منه ولی در اصل دختر برادر منه … خوب دیگه چطوری ملک جون …. گفت : خوبم….. کاش از اول می دونستم ماشالللللله به زنم به تخته دهنش قفله, قفله, خانم ما نتونستیم یک کلمه حرف ازش بکشیم حالا چی شده بود که اونشب این دختر تا صبح گریه کرد ؟…
🌸.عمه که گیر افتاده بود باید الان یک دورغ آبدار از خودش درست می کرد …… نفس بلندی کشید… و مکثی کرد … معلوم بود چیزی حاضر تو ذهنش نداره ..
بالاخره گفت : چیز مهمی نبود … راستش … اینکه ……………
🌸من رفتم به کمک عمه و گفتم چطور عمه جون چیزی نبود پسر شما از من خواستگاری کرده من چطوری دیگه تو اون خونه بمونم …..عمه تازه سر نخ دستش اومد و گفت : عیب نداره عزیزم حالا من باهاش حرف می زنم …. خوب دختر ما دست شما سپرده تا بیایم و ببیرمش و برای اینکه مجبور نشه بیشتر توضیح بده فرار کرد …..
من از عمه خداحافظی کردم و اونم سر پله ها یک چشمک به من زد و رفت ….
ادامه_دارد
«داروخانہ مـــــ؏ــنو؎»👇👇
@Manavi_2
#نماز_شب 🌙🌓
❓سؤال؛
🖋برای کسی که میخواهد شروع به نمازِشب خواندن کند، خواندن نماز وَتر به تنهایی کافی است؟
👈پاسخ؛آیت الله خوشوقت؛
✅اگر وقت نباشد و انسان نمیتواند همه نمازِشب را بخواند، خُب چارهای نیست آن مهمترینش است.
اما کمکم باید اضافه کند و خودش را از همهی آن محروم نکند.
کُلّ آن نیم ساعت بیشتر وقت لازم ندارد، حالا به خصوص شبها بلند است و انسان میتواند بلند بشود، امّا اگر حالا شروع نکند و به عادت بگذارد تابستان که شبها کوتاه میشود کار مشکل میشود.
#نماز_شب_را_به_نیت_ظهور_میخوانیم
«داروخانہ مـــــ؏ــنو؎»👇👇
@Manavi_2
6.99M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
#استوری
◇سلام بده به اون که بهترین رفیق زندگیته.
‹🕌✨›⬿ #امام_رئوف
#چهارشنبه_های_امام_رضایی
˻«داروخانہ مـــــ؏ــنو؎»👇👇
@Manavi_2
منـــــاجـــــات شبـــــانه
🌙شـــــب بـــــا تـــــاریکی اش،
⭐️ به مـــــا میفهمـــــاند:
🌙هیـــــچ ظلمـــــاتی همیـــــشه ؛
⭐️ پـــــایـــــدار نیـــــست!!!
🌙و شـــــروع تـــــاریکی؛
⭐️بی حکـــــمت نیـــــست
🌙و امیـــــد به روشنـــــایی ،
⭐️بی نشـــــانه نیـــــست!!!
🌙تاریـــــکیتـــــان بـــــا حضـــــور ،
⭐️ نـــــور الهی پـــــایـــــان بیـــــابـــــد.
#شب_بخیر
«داروخانہ مـــــ؏ــنو؎»👇👇
@Manavi_2
هدایت شده از داروخانه معنوی
از جُملہ د؏ــــآهـــــآیے ڪہ؛
﴿شِیـــــخ جَعـــــفر مُجتهد؎﴾(رہ) مُڪرر توصّیہ مےڪَردند :
خوٰاندن ﴿زیـــــآرت ٰال یٰاسیـــــن✿ ﴾
در نُہ⁹ روزهنگام بین الطُلو؏ـــــین بود ڪِہ آثـــــآر ؏ـَــــجیبے دَر پے دٰارد۔۔۔۔♡♡♡
#سخن_بزرگان
#بین_الطلوعین
#زیارت_ال_یس
@Manavi_2
هدایت شده از داروخانه معنوی
•~🌸🌿~•
وَلےبَچہ ھآ
اَزقَضآشُدڻ نَمآزصُبحتونْبِتَرسیدْ!
میڱنْخُدآ؛
أڱہ بِخوٰادخِیر؎رو؛
أزیِہ بَندها؎بڱیرھ۔۔۔۔!!! نَمآزصُبحِشْروقضٰامےڪُنِه!
#تلنگرانهـ 💥
#نمازصبح
@Manavi_2